Prof. Dr. Goudarz Sadeghi-Hashjin       E-Mail: info@gsadeghi.ir      Communications: PO Box 173, Tehran 14195, Iran      Phone: +98 (21) 440 30 410      Fax: +98 (21) 89 773 779  
   
به وب سایت شخصی دکتر گودرز صادقی خوش آمدید                                                                                                                                                                             امروز 
منوی اصلی
 
 
کاشکی یکبارگی نادان شدمی - عین القضات همدانی

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روز ها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش. حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که مینویسم راه «سعادت» است که میروم یا راه «شقاوت»؟ و حقا که نمی دانم که این که نبشتم «طاعت» است یا « معصیت»؟

 

کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی !چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن بغایت و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید. و اگر هیچ ننویسم هم نشاید و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید. اگر این واگویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید.

من همیشه به همان خاک بسته ام

جابجا میشوی، از گوشه ای به گوشه دیگری از زمین که پهناورش میپنداری و نیست... گیرم که باشد، بسیار فراتر از آنچه هست... بروی، دور شوی، از رنگی به رنگی درآیی... ولی از خاطره های گذشته ات گریزی نیست. هر کجا که باشی، دلهره و ترس و دلدادگی و دلبستگی و دلتنگی با توست. آدمی به هر کجا که درآید، همان آدمی است. چرا میپندارید که دیگران با تو بیگانه اند؟ چرا خود را تافته جدا بافته از دیگران میدانی؟ من به هر کجا که درآیم باز هم خودم هستم. نگاهم همان نگاه، دلبستگی هایم نیز همانها. اینجا در بوداپست، در کنار دانوب، کالبدم در گوشه دیگری از زمین خداست ولی دلدادگی ها و دلبستگی هایم همانهایی هستند که در میهنم با من بوده اند. من به همان خاکی بسته ام که در آن زاده شده ام.

صمد به خانه بخت میرود

انگار همین دیروز بود که دکتر عبدالصمد مالداری (نفر دوم از سمت چپ) را به خانه بخت فرستادیم. سال 1364 باید باشد شاید هم 1363 –یعنی 26-25 سال پیش- که این جوان قدیمی از شهر تایباد را از خوابگاه دانشجویی مجردین فرستادیم به خوابگاه متأهلین. ساده، بی شیله پیله و با کلی آرزو. او از همه ما شجاعتر بود و از شدت حسادت ما هم یکی یکی به راه او رفتیم پیش از آنکه به بلوغ مالی و اجتماعی رسیده باشیم. در سمت چپ، عاقلترین همکلاسی (دکتر مهدی رضایت) و در سمت راست او خود من ایستاده ایم و نصف تصویر در سمت راست هم توسط یکی از دوستان غول پیکر –دکتر مجید قدوسی- اشغال شده است که امروز یک جوان خوش ترکیب و خوش اندام ساکن ینگه دنیا با نزدیک به نیم قرن تجربه جوانی (!) است.

بی ریخت ترین جوان دنیا
اشتباه نکنید، اینجا جبهه نیست ولی دست کمی از آن ندارد. گمرک سرو در 50 کیلومتری غرب ارومیه در مرز بین ایران و ترکیه است حدود یک ربع قرن پیش که هنوز ناامن بود و ما از جهاد دانشگاهی فقط برای بازدید رفته بودیم. از چپ به راست: دکتر مجید قدوسی، خودم، دکتر سعید جمعه زاده، آقای محمدی (برادر دکتر غلامرضا محمدی) و دکتر محمدرضا جباری. من با شلوار گشاد، پیراهن آبی رنگ ناسازگار با اورکت کره ای، صورت کشیده استخوانی و چهره ای ژولیده بدترکیب ترین عضو این هیأت بلندپایه (!) بودم. خودم هم اعتراف میکنم که پیری با من سازگارتر بوده است.
مهم نیست دوستی یا دشمن، با من ای آشنا سخن بگو

هر از گاهی در میان پیامهایی که از طریق این تارنما به من فرستاده میشود کسی به نام آشنا با من سخن میگوید. سخن او از دلسوزی، کینه، دوستی، دشمنی، نصیحت، ترساندن و خیلی چیزهای متناقض دیگر آکنده است. درست است که در قیاس با پیامهایی که نوید دوستی و تحسین میدهند تعداد پیامهایی از این دست بسیار اندک است ولی... من این پیامهای متناقض این دوست دشمن کینه جوی مهربان حسود دلسوز ناصح را بیشتر جدی میگیرم. ایکاش بیشتر میگفت، صریحتر حرف میزد و مستقیم میرفت سر اصل مطلب. من امروز به او بیشتر نیاز دارم... بیشتر از هر کس دیگری

تعداد صفحات : 33 ‌
[ ... | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | ... | ]

RDSS Ltd © 2011  All Rights Reserved

نظر سنجی
+ کدامیک را بیشتر از همه دوست دارید؟
-
-
-
-
-
-
-
 
  
پیوندها
 دانشگاه تهران
 دانشگاه اوترخت هلند
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو