تبلیغات
گودرز صادقی (Goudarz Sadeghi)
     
   
به وب سایت شخصی دکتر گودرز صادقی هشجین خوش آمدید      امروز 
آرشیو موضوعی/td>
 
پیوندها
خط خطی ها
دکتر کیمیا ملکی
پرتال جامع موبایل
دکتر کاظم کوهی
انجمن وبلاگ نویسان اردبیل
اسامی و ساختمان داروها
بهمن نامه
مؤسسه رؤیای دانش
دانشگاه تهران
دانشگاه ارومیه
دانشگاه اوترخت هلند
برادرم - وحید صادقی
خواهرم - فاطمه صادقی
خواهرم - زهرا صادقی
هیاهوی خاموش
 
امكانات
 
رفتارهای اجتماعی مردم ارومیه
موضوع مطلب : اجتماعیات  ،

صحنه یکم: بنازم به مهر بزرگی که کوچیده از این سرا...

زمان: بهار 1363، مکان: ارومیه - خیابان استاد برزگر - خیاطی شیک، من: 21 ساله - دانشجوی سال دوم دامپزشکی دانشگاه ارومیه - دارای یک دستگاه دوچرخه 28 - مجرد، او: 41 ساله - خیاط کت و شلوار - دارای یک دستگاه دوچرخه 28 - متأهل - دارای دو فرزند ذکور، وضعیت: در حال پروب لباس بر تن من

شرح واقعه: بسیار مؤدب، آرزومند و مبادی آداب. هر بار که مرا میبیند آرزو میکند فرزندانش نیز روزی مثل من دانشجو باشند. بیشتر از همه، دکتر سرافراز یزدی (عضو هیئت علمی دانشگاه ارومیه در آن زمان و بعدها نماینده مشهد در مجلس) را دوست دارد و دلیل آن را چهره مذهبی، شیک پوشی و تحصیلات بالا میداند. هر وقت به مغازه اش وارد میشوم سر پا میایستد و من خیلی شرمنده میشوم چرا که او جای پدر من است. عجله ای ندارد. قانع، مهربان، خانواده دوست و خوش پوش. ایکاش دو سال بعد فوت نمیکرد و گرنه بچه هایش از سر استیصال جلو مغازه دستفروشی نمیکردند... ایکاش...

صحنه دوم: مرنجان به خشمت جوان، این دل عاشقم را...

زمان: بهار 1383، مکان: ارومیه - جاده سرو - پمپ بنزین نرسیده به دانشگاه، من: 41 ساله - رئیس دانشگاه ارومیه - دارای یک دستگاه پراید - متأهل - دارای دو فرزند ذکور، او: 21 ساله - احتمالاً دارای شغل آزاد - دارای یک دستگاه پراید - مجرد، وضعیت: در حال بنزین زدن

شرح واقعه: پسر دو ساله ام به من در بنزین زدن کمک میکند و باعث میشود بنزین زدن او که پشت سر من ایستاده 20 ثانیه با تأخیر انجام شود. با سر از او معذرتخواهی میکنم. ناگهان سرش را از پنجره بیرون میآورد و چند فحش زشت نثار من میکند. میگویم حالا که مشکلی پیش نیامده، ببخشید، این بچه فسقلی به بنزین زدن علاقه دارد... از ماشین بیرون میآید، با چهره ای عصبی و خشن، قیافه ای نامرتب، با شلوار جین و پیراهن ترک، جوان عریضی است با سبیلهای کلفت و تهدیدم میکند که: دلی شیطان دئیر باشین دولدوروم یوموروقا (شیطونی میگه کله شو مشت بارون کنم). نمیفهمم چرا، یواشکی جیم فنگ میشوم و هاج و واج... افسرده میشوم، آخر او جای فرزند من است.

 

ارومیه ایها چطور آدمهایی هستند؟

اگر کسی بخواهد در این مورد نظر کارشناسی بدهد باید با عدد و رقم و روش و منطق وارد میدان شود. حال که متخصصین علوم انسانی ما وارد این مقولات نمیشوند و اگر هم بشوند مثل من فارغ از دانش علوم اجتماعی شاعرانه وارد میشوند و نه عالمانه، بگذارید من هم کمی در این مورد صحبت کنم. ما روش و منطق سرمان نمیشود، مخصوصاً وقتی هم که تحقیقات علمی هم انجام بدهیم مجبوریم به این نتیجه برسیم که خودمان از همه مردم دنیا بهتریم و سیستم مدیریتمان بهترین سیستمها و فرهنگمان عالیترین آنها، اصلاً چه نیازی به منطق و روش داریم. بگذارید نانمان را بخوریم اخوی...

 

آرام، بسان دریاچه بی تلاطم ارومیه

اکثر مردم ارومیه اینگونه هستند که میخواهم توضیح دهم. بگذارید این گروه را ارومیه ایهای "استاد برزگری" بنامیم: افرادی آرام و سربزیر هستند و از درگیری گریزانند. اسرار را در دل خود مخفی نگه میدارند و حتی اگر از کسی نفرت داشته باشند رو در رو با او دوستانه برخورد میکنند (عیب این کار این است که آدم تا آخر عمرش متوجه نمیشود چه کسی دوست و چه کسی دشمن است!). ارومیه ایها مقام طلب نیستند و سعی میکنند در حاشیه باشند تا در متن. اگر هم درگیری با کس دیگری داشته باشند دوست دارند فرد دیگری آن را حل کند. با شخصیت هستند و برای حفظ آرامش هم که شده از حق خود در بسیاری موارد میگذرند. چون این افراد از نظر تعداد در اکثریت هستند مردم سایر شهرهای ایران ارومیه ایها را به این خصایل میشناسند و آنها را میستایند. در هر کجا که این افراد مسئولیت اجرائی داشته باشند به دلیل مهربانی و رعایت عدالت و انصاف مشهور و کلاً بعنوان افرادی وجیه المله مطرح میشوند. حیف که علاقه ای به مسائل سیاسی ندارند و وارد اینگونه بازیها نمیشوند. از موضعگیری خوششان نمیآید و اگر وارد شوند چهره هایی دوست داشتنی خواهند بود. مدل شخصیتی این افراد بیشتر از عقل و تا حدودی از قلب تبعیت میکند و نه از نفس.

 

جوشان، همچون سیر و سرکه

اقلیت کوچکی از مردم ارومیه که اگر اجازه بدهید آنها را "جاده سرویی" نام میگذاریم اینگونه اند: بسیار زودجوش، عصبی و در برخوردهای خود از تعادل دور. غیر قابل پیش بینی و بدبین بنظر میآیند و به کسی اعتماد نمیکنند. ناموفقیتهای خود را به دیگران نسبت میدهند و اهل فرافکنی هستند. اگر در سیاست وارد شوند افرادی تندرو و دور از انصاف مینمایند و قانع کردن آنها کار بسیار سختی است. اگر پیش آنها از کسی تعریف کنی سریعاً موضعگیری میکنند و از عیوب آنها میگویند. بسیار قدرت طلب هستند ولی بعد از مدت کمی که به مسئولیتی دست پیدا میکنند بعلت اذیت و آزار دیگران پست خود را از دست میدهند. مدل شخصیتی این افراد بیشتر از نفس تبعیت میکند تا از عقل یا قلب.

 

تقدم پسر بر پدر و دختر بر مادر

ارومیه ای به فرزند خود مهری وافر دارد و او را در همه حال بر خود ترجیح میدهد. دوری اش را بر نمیتابد و ترجیح میدهد در کنار هم بدبخت باشند ولی فرزند بقصد خوشبختی راه غربت در پیش نگیرد. آقای انصاری استاندار سابق میگفتند مدتها پدر و مادر پیری به من مراجعه میکردند تا برای فرزندشان شغلی پیدا کنم. چون وضعیت تحصیلی اش مناسب و رشته اش مورد نیاز پالایشگاه تبریز بود با خوشحالی با آنها تماس گرفتم و گفتم که بیایند. وقتی با شادمانی به آنها گفتم که شغل مناسبی در تبریز در انتظار فرزندشان است با ناراحتی و رویی ترش یکی از آنها به من گفت: ما بچه بزرگ نکرده ایم که در غربت زندگی کند! برای آقای انصاری عجیب بود که در حالی که بین دو شهر تنها سه ساعت فاصله است چرا باید کار در آنجا را غربت نامید. حمایت خانواده موجب دلگرمی فرزندان است و از آسیبهای فوری میکاهد. این نکته مثبتی است که باید خاطرنشان کرد، لیکن پیامد منفی این نوع حمایت موجب بروز بیکاری و عدم یافتن فرصتهای شغلی مناسب میگردد. در ارومیه معمولاً بزرگترها بیشتر مراقب کوچکترها هستند تا عکس آن. این بزرگتر خانواده است که به جوانترها رسیدگی کند، حالشان را بپرسد، برایشان هدیه بخرد وقس علیهذا. این مهر وافر گاهی آینده فرزند را نابود میکند و در برخی موارد منجر به عدم ازدواج بموقع میشود و در نوع پاتولوژیکش فرزند بیشتر به عروسک شباهت دارد تا یک موجود خودمختار و آزاد.

 

امر امر دایی است

روابط خانوادگی در ارومیه خیلی در هم تنیده است. در بسیاری موارد ازدواج تنها یک مفهوم دارد: فرد جدیدی به خانواده افزوده شده است. حریمها مخدوش است و در اثر شدت رفت و آمدهای درون فامیلی اسرار اکثر اعضا برای دیگران فاش میشود. اکثر مهمانیها در داخل فامیل انجام میشود و غریبه هایی که از شهرهای دیگر در ارومیه بسر میبرند معمولاً دوستان خانوادگی که با هم رفت و آمد داشته باشند یا ندارند یا خیلی کم دارند. حتی گاهی این امر را دال بر نبود روابط اجتماعی ارومیه ایها میدانند در حالی که رفت و آمد، جشنها و مهمانیها در ارومیه به وفور برقرار است، لیکن بیشتر محدود به افراد فامیل است. اکثراً خانمها هستند که روابط را تنظیم میکنند و به همین خاطر رابطه فرزندان بیشتر با خانواده مادری حسنه است تا بستگان پدری (گاهی انگار از نیروهای دشمن هستند!)

 

بگذار زندگی کنم

نسبت مردم ارومیه به تبریز مانند نسبت مردم شیراز است به اصفهان. برای ارومیه ای زندگی اولویت اول است و برای تبریزی کار و به همان ترتیب است در مورد مردم شیراز و اصفهان. ارومیه ای را نمیتوان با اضافه کاری و پاداش در اداره و سرکار نگه داشت. صبحها مغازه های ارومیه دیرتر از تبریز باز میشوند و شبها زودتر بسته میشوند. بعد از ظهرها هم ساعاتی را تعطیل میکنند و برای صرف ناهار و استراحتی مختصر به منزل میروند. اینکه این خصلت خوب است یا بد بستگی دارد از چه زاویه ای به آن نگاه کنی ولی انصافاً حیف نیست عمر کوتاه آدمی به کار و دیگر هیچ سپری شود و حظ مادی و معنوی از زندگی نبرد؟ این خصلت تا حدودی اصطلاحاً اروپایی است و اگر هم بد محسوب شود نه اینکه ذاتاً بد باشد بلکه بخاطر عدم اطمینان از آینده ممکن است خطرساز باشد. ارومیه ایها حاضر نیستند به خاطر لقمه ای نان دست به کارهایی که در شأن آنها نیست بزنند. به عنوان مثال پیدا کردن افرادی که کار خدمتکاری منزل انجام بدهند یا از بیمار یا سالمندی در خانه پرستاری کنند کار آسانی نیست. این فرهنگ، تا حدودی فرهنگ روستائی است (یا دهقانی) که با فرهنگ شهری (پرولتری) متفاوت است. هم خوب است از این نظر که حاکی از عزت نفس افراد است هم بد، چون بالاخره کار که عار نیست. مهم داشتن تعادل است به این معنی که برای زندگی باید کوشید ولی نه به هر بهایی.

 

من کلک باز نیستم

ارومیه ایها اهل دغلبازی نیستند. اگر غریبه ای سوار تاکسی بشود نباید از گشادی کلاهی که ممکن است بر سرش گذاشته شود نگران باشد. ممکن است راننده دربستی مختصری گرانفروشی کند ولی او را ورشکسته نمیکند. حالا بجای هفتصد تومان مثلاً هزار تومان بگیرد به کجای مسافر صدمه وارد میکند؟ آنهم راننده ای که ساعت 5 صبح در ورودی شهر منتظر مسافر مستأصلی است که میخواهد سریعاً به محلی برسد نمیتواند سیصد تومان اضافه دریافت کند؟ البته که میتواند! ولی امان از بعضی شهرها (مثل شهر ایکس) که ممکن است برای مسیر پانصد تومانی از مسافر سه هزار تومان مطالبه کنند. ارومیه ای به یک غریبه آدرس اشتباهی نمیدهد و او را دست نمیاندازد و در کمکی که از دستش برآید سنگ تمام میگذارد. مسافرینی که از ارومیه دیدن میکنند معمولاً به نیکویی از این شهر و مردمش یاد میکنند.

 

خداپرستی آری – ریا هرگز

بعضی از هم میهنانی که از شهرهای مرکزی و به ظاهر مذهبی به ارومیه مسافرت میکنند از ظاهر غیرمذهبی خیلی از ارومیه ایها به این باور میرسند که اینها مثلاً غیرمذهبی هستند. بسیاری از خانمهای ارومیه ای مقنعه یا روسری سر میکنند (و نه چادر) و مردان ارومیه ای چهره ای معمولی دارند (و نه محاسن بلند و یقه های بسته). وقتی به عمق زندگی آنها وارد شوی میبینی که چه اعتقادات سفت و سختی دارند. خداترسی و رعایت حقوق همسایه بخش جدایی ناپذیری از شخصیت این مردم است. اهل توطئه نیستند و از ریا بیزارند. مؤمنین آنها خوش اخلاق و بشاش هستند و افراد عبوس و متکبر کمی را میتوان در بین آنها یافت. زنان ارومیه ای بسیار عفیف هستند و در عین حال خوش برخورد و اجتماعی. به محض اینکه احساس کنند فردی از این برخورد آنها سوء استفاده میکند در رفتارشان با او تجدید نظر میکنند. در برخورد با غریبه اهل عشوه گری نیستند و بخوبی حریم نگه میدارند. کلاً باطن این مردم خیلی بهتر از ظاهرشان است و اگر با آنها از نزدیک آشنا شوی خواهی دید که از آنچه مینمایند عمیقتر، با وجدانتر، مؤمنتر و فهیمترند.

 

بیگانه با آپارتاید

ارومیه مظهر گفتگوی تمدنهاست. از نظر مذهبی شیعه، سنی و مسیحی در این شهر با هم برادرانه  زندگی میکنند و از نظر نژادی ترک و کرد و آشوری و ارمنی در کنار هم هستند بدون آنکه احساس بیگانگی کنند. البته در گذشته های درگیریهایی بوده که اثرات چرکین آن هنوز هم آثاری دارد ولی برخوردهای غیراصولی یک گروه با گروه دیگر از حد حرف و حدیث تجاوز نمیکند. این خصلت نیکو مایه آرامش همگانی است. اخیراً یک پیرمرد هشتاد ساله ارمنی مقیم ارمنستان را دیدم که بعد از 62 سال دوری از بستگان به ایران آمده بود و وقتی از ارومیه صحبت میکرد اشک در چشمهایش جمع میشد. قابل ذکر اینکه این پیرمرد هنوز هم ترکی و فارسی را صحبت میکرد و بعد از اینهمه سال فراموش نکرده بود. از رضایت همکیشان خود میگفت و به زندگی مرفه و توأم با آرامش آنها غبطه میخورد.

 

من فارسی صحبت میکنم، پس هستم!

برخی از جوانان ارومیه ای مخصوصاً دختر خانمها وانمود میکنند که مثلاً ترکی بلد نیستند (و ما هم باور میکنیم!!!). چون در دوران کودکی زبان فارسی را قبل از اینکه در مدرسه بخوبی و درست یاد بگیرند از پدرها و مادرهای لهجه دار و گاهی کم سواد خود یاد میگیرند بعد از مدتی نه فارسی را درست صحبت میکنند و نه ترکی را. یادش بخیر... کارشناسی ارمنی داشتیم در دانشگاه بنام حویگ که به خارج از کشور مهاجرت کرد. از افرادی است که این دل سنگ من خیلی برایش تنگ میشود. حویگ علاوه بر ارمنی و فارسی، زبان ترکی را مثل بلبل صحبت میکرد. یک بار در کلاس او را به فارسهای ارومیه ای!!! نشان دادم و گفتم از این جوان یاد بگیرید که زبان مادری شما را بهتر از شما صحبت میکند. من پان ترکیست نیستم ولی برای زبان و فرهنگ همه قومیتهای ایرانی از جمله خودم احترام و علاقه زیادی قائل هستم. اگر کودکی که در یک خانواده ترک زبان به دنیا آمده زبان مادری را در ابتدا یاد نگیرد قطعاً از قدرت تکلم خوبی برخوردار نخواهد نبود. زبان مادری مثل طبقه همکف یک ساختمان و زبانهای دیگر مثل طبقات بالاترند که سلامتشان به استحکام طبقه پایین بند است. مگر میشود پدر و مادر و دائی و عمه و... با هم ترکی صحبت کنند و هر از گاهی هم مثلاً به بچه بگویند: بگو یه توپ دارم گلگلیه!!! چرا نمیگذارید کودکتان در تمام ابعاد زندگی شما مشارکت کند؟ فکر نمیکنید با این کارتان دارید او را با دست خودتان کر بار میآورید که قرار است بعداً ناشنوائی اش را درمان کنید؟؟؟ بعضی از مردم ارومیه فارسی صحبت کردن فرزندانشان را نوعی شیکی میدانند غافل از اینکه هر زبانی که بدانی دریچه ای است به دنیایی نو. یادم میآید یک روز یک جوان ارومیه ای که میخواست به من بگوید صندلی در سالن کافی نیست به جای محل نشستن گفت در اینجا نشیمنگاه کم است!!! یا مادر کم سوادی داشت به کودک دلبندش رهنمود میداد که: "موواظیب باشی نیوفتی تو ارخ (یعنی جوب!)". بیایید هم ترکی را خوب صحبت کنیم هم فارسی را که در این صورت زبانهای دیگر را نیز بخوبی یاد خواهیم گرفت. خواهشاً دوستان کرد هم ادای ترکها را در نیاورند و بگذارند زندگی مسیر طبیعی خود را پیش بگیرد. پسر من که در جاده سرو 3 سال داشت و الان 5 ساله است هم ترکی صحبت میکند عین شهریار، هم فارسی صحبت میکند عین فردوسی، هم در حال فراگیری زبان انگلیسی است که امیدوارم روزی انگلیسی صحبت کند عین شکسپیر. ترکی صحبت کردن اگر افتخار نباشد عار هم نیست، با حکمت خداوندی (اختلاف الوان و السنه) نجنگید!

 

تهدیداتی برای آینده

فردگرائی، گوشه نشینی، بی اعتمادی، عدم تعصب طبیعی قومی و منطقه ای و خطرناپذیری از مهمترین پدیده ها در رفتار اجتماعی ارومیه ایها هستند که ممکن است موجب عقب افتادگی بیشتر شهر در آینده (در مقایسه با برخی شهرهای دیگر کشور نظیر یزد، تبریز، اردبیل و اصفهان) بشود. آیا میشود آنها را اصلاح یا تعدیل کرد؟ چگونه؟ چه کسی مؤظف است در این مورد برنامه ریزی کند؟

 

امیدهایی برای آینده

سلامت نفس، علم گرائی، حمایت از اعضای خانواده، تعقل و عدم تبعیت از احساسات زودگذر از عوامل موجود در رفتارها و شخصیت اجتماعی مردم ارومیه هستند که شکوفائی آینده را نوید میدهند. آیا نمیتوان از این خصلتهای نیکو به بهترین وجه برای شکوفائی منطقه استفاده کرد؟ چگونه؟ چه کسی مؤظف است در این مورد برنامه ریزی کند؟

چهارشنبه 19 آبان 1389 | نظرات()
مطالب گذشته

مصاحبه منتشر نشده: جامعه ای که در آن دانشمندان شجاعت ابراز عقیده نداشته باشند محکوم به نابودی است.
تو را سوگند به روزهای با هم بودن
من دزد دین و باور دیگران نیستم.
کاشکی یکبارگی نادان شدمی - عین القضات همدانی
دوستت دارم حتی اگر مرا با غیبت و تهمتت بیازاری
من همیشه به همان خاک بسته ام
صمد به خانه بخت میرود
بی ریخت ترین جوان دنیا
مهم نیست دوستی یا دشمن، با من ای آشنا سخن بگو
دسته بندی آدم ها از نگاه دکتر علی شریعتی
ببار تا بهار نمیرد
بیگانه با قلب خویشتن
اسلایدهای درس فارماکولوژی 2 - دکترای عمومی دامپزشکی
بوی بهشت در پیراهن تو
من گودرز صادقی هستم - اتوبیوگرافی
اگر میخواهید مادر بزرگ زودتر بمیرد
قربانی قبول ولی... ایکاش برای خود قربانی نیز ارزشی قائل بودی
I need this pain for my love journey
دکتر مصطفی معین، آنگونه که هست
فرزندم، خدای را وا مگذار!

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرزصادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

آرشیو ماهانه
دی 1392
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
 
نظر سنجی
+ کدامیک دوست داشتنی تر است؟
-
-
-
-
-
-
 
پیوندهای روزانه
فقط عکس طبیعت
تحصیل در دانشگاه نلسون ماندلا
یکسال تحصیل در هلند = اجازه اقامت
کلمات فارسی در زبان انگلیسی
مخزن المعارف و اللطائف
اسلام در افسانه های مردم ایغور

همه پیوندهای روزانه
 
تبلیغات

 

 

 

 
رفتارهای,اجتماعی,مردم,ارومیه,