تبلیغات
گودرز صادقی (Goudarz Sadeghi)
     
   
به وب سایت شخصی دکتر گودرز صادقی هشجین خوش آمدید      امروز 
آرشیو موضوعی
 
پیوندها
خط خطی ها
دکتر کیمیا ملکی
پرتال جامع موبایل
دکتر کاظم کوهی
انجمن وبلاگ نویسان اردبیل
اسامی و ساختمان داروها
بهمن نامه
مؤسسه رؤیای دانش
دانشگاه تهران
دانشگاه ارومیه
دانشگاه اوترخت هلند
برادرم - وحید صادقی
خواهرم - فاطمه صادقی
خواهرم - زهرا صادقی
هیاهوی خاموش
 
امكانات
 
هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به یاد دکتر عیسی ثمری
موضوع مطلب : دوستان  ،

نوشته: گودرز صادقی، ساعت 10 شب 18 خرداد 97

درست 24 ساعت قبل بود که فهمیدم دوست عزیزم شادروان دکتر عیسی ثمری دار دنیا را وداع گفته است. ترجیح میدهم به جای 24 ساعت، بگویم 86.400 ثانیه به یاد او بوده ام. حتی یک ثانیه را در هم در این مدت از دست نداده ام. شاید بگویید مگر نخوابیده ای؟ باید عرض کنم که در خواب هم با او بودم و آن طور که پسرم میگوید تا ساعت پنج صبح با داد و بیداد و هذیانهای بلند من نتوانسته است بخوابد. پس میشود گفت که در خواب هم همه ثانیه ها را به یاد او بوده ام. نمیدانم چرا؟ اصلا نمیفهمم!

شاید فکر کنید که در حق او جفا کرده ام و عذاب وجدان میکشم. جفا که کرده ام، ولی آنچنان جفای سختی نبود: هفته قبل در ساختمان دانشکده علوم تربیتی همراهم شد و به دفتر موقتم آمد. حرف زدیم. عجله داشتم. خواست بنشیند ولی نگذاشتم و گفتم دکتر ثمری تو را به خدا برو، کارهای زیادی دارم، استرس دارم و بعدا صحبت میکنیم. من در 4 سال گذشته از کارهای شخصی خودم غافل بودم. خیلی از مدیران دو تا پایه تشویقی گرفته اند و به من تعلق نگرفته است. من حتی پایه معمولی خودم را در سال گذشته نگرفته ام و دارم کارهایش را انجام میدهم... رفت!!! به همین سادگی... شاید اگر میماند دنیا جور دیگری میشد... شاید اصلا نمرده بود!

تازه استخدام شده بود و راه بین تهران و اردبیل را طی میکرد. پرسیدم: احساس میکنم فعلا آمادگی نداری که خانواده را با خودت به اردبیل منتقل کنی؟ تایید کرد. گفتم من پیشنهادی برایت دارم: چون سوابق مثبت و مرتبطی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور داری، میخواهم به تو حکم مشاور رییس دانشگاه در امور بودجه و تشکیلات بدهم. هفته ای یک روز بیا اردبیل و درسهایت را بده و تهران محل کارت خواهد بود. میتوانی در دفتر مرکزی حضور داشته باشی، کارهای ما را در وزارت علوم و سازمان مدیریت پی بگیری و...

خوشحال شد. همدیگر را بغل کردیم. من هم از پیشنهادی که داده بودم راضی بودم. هم فال بود و هم تماشا. هم مشکلات او کمتر میشد و هم دانشگاه ما از او بهره برداری میکرد. حق مدیریتی را هم که میگرفت میتوانست صرف رفت و آمد با هواپیما و اتوبوس بکند و این طور شد. از آن زمان کار ما در سازمان مدیریت رونق بیشتری گرفت. رابطه ما با کارشناسان آنجا که او را استاد مینامیدند بهتر شد. در طراحی برنامه جامع دانشگاه کوشا و موثر بود. کمیته هایی را سامان داد. کمک کار آقای عبدی مدیر بودجه و تشکیلات ما بود... و هر از گاهی یک گلایه مختصری هم از عدم هماهنگیها میکرد و من هم طبق معمول لبخندی تحویلش میدادم. در روش کار مدیریتی من بعضی چیزها را مشمول مرور زمان کردن نتیجه خوبی به همراه داشته... خیلی وقتها نخواسته ام در روابط بین افراد مداخله بکنم و نتیجه خوبی گرفته ام. بعضی وقتها هم به بی تفاوتی متهم شده ام... و من همیشه همه اتهام هایم را پذیرفته ام.

دکتر ثمری نشانه راستین یک بوروکرات مومن و درستکار بود. خیلی به آینده اش امیدوار بودم. از وزارت علوم با من تماس گرفتند تا نظرم را در مورد واگذاری پست مدیرکلی (از باز کردن مورد معذورم تا مدیر کل مربوطه نا امید نشود!) با من مشورت بکنند و من دکتر ثمری را تایید کردم. به ایشان منتقل کردم و بر خلاف بعضی ها هیچوقت پیگیر نبود که کار به کجا کشید! تنها مشکلی که داشت این بود که فعلا پیمانی بود و ظاهرا همین چند روز قبل کار رسمی شدنش درست شده است... درست چند روز قبل از این که ما را ترک بکند...

شیرازه کلام از دستم در رفت... من چرا همه این 86.400 ثانیه را به او فکر کرده ام؟ شناخت عمیقی که از او نداشتم. با خانواده اش هم آشنا نبودم. هم سن و سال هم نبودیم. همشهری هم نبودیم. هم رشته هم نبودیم. در یک جا درس نخوانده بودیم. با هم تفریحاتی هم نداشتیم. از آن گذشته، اولین دوستی نبود که از دست دادمش. من که آدم خیلی احساساتی هم نیستم. دوران قبل و حین دانشجویی امدادگر و بهیار هم بوده ام و دهها مرده را با دست خودم لمس کرده ام. چند خواهر و برادر کوچکتر و از همه مهمتر مادرم را از دست داده ام و تجربه عزاداری را دارم.

من در این 86.400 ثانیه چند بار گریه کرده ام و همین الان هم دارم گریه میکنم. اصلا از خودم سر در نمی آورم. یک "خود ثمری انگاری" در من ایجاد شده است که نمیدانم آیا زندگی من شباهتی به او داشته است یا مرگم شباهتی به مرگ او خواهد داشت؟ چقدر نیاز به روانشناس دارم در این لحظه!

فردا 19 خرداد 97 در ساعت 10 صبح جنازه عیسی تشییع میشود و من هنوز 43.200 ثانیه تا آن زمان وقت دارم که نمیدانم چند تایش با یاد او سپری خواهد شد. ما ظاهر افراد را میشناسیم و تا آنجایی که به شناخت ظاهر او مربوط میشود، به آدمهایی شباهت داشت که مشکلی با خدا ندارند. جرات نمیکنم برایش آمرزش بخواهم، بلکه از خدا میخواهم درجاتش را تا آنجایی که میشود بالاتر ببرد، آن قدر بالا که در بین همه دوستان خوبی که از دست داده ام رکورد بزند.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَعِیمٍ

جمعه 18 خرداد 1397 | نظرات()
مطالب گذشته

دامپروری در خدمت استکبار جهانی - نوشته: گودرز صادقی
گلستان سعدی: بهترین هدیه ای که امسال گرفته ام ==== نوشته: گودرز صادقی
خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی
پفیوزی به نام "علص" - نوشته گودرز صادقی
مردان فاسد - زنان فاسد ، نوشته: گودرز صادقی
به یاد دکتر مجید خدابخش، استاندار راستگو و تمام وقت اردبیل - نوشته گودرز صادقی
ما ایرانی های دلال – نوشته گودرز صادقی
شجاعت در اعتراف – نوشته گودرز صادقی
هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به یاد دکتر عیسی ثمری
آگهی بازرگانی: دوره یک ساله آمادگی دانشگاه و زبان انگلیسی در هلند
درگذشت یکی از بهترین دوستان
زن برنارد و شوهر گلنار - نوشته گودرز صادقی
پیامی از یک دوست
بد دردی است تنهایی در پیری - نوشته گودرز صادقی
جایگاه ویژه احترام در مثلث پایداری رابطه - نوشته گودرز صادقی
یک تابلو به یاد ماندنی
سخنان کوتاه از گودرز صادقی - بخش اول
بازگشت دوباره به وبلاگ نویسی
مصاحبه منتشر نشده: جامعه ای که در آن دانشمندان شجاعت ابراز عقیده نداشته باشند محکوم به نابودی است.
تو را سوگند به روزهای با هم بودن

کلیه حقوق این سایت متعلق به گودرز صادقی هشجین می باشد
طراحی: www.Yaghoubi.ir
 

آرشیو ماهانه
شهریور 1397
مرداد 1397
تیر 1397
خرداد 1397
دی 1392
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
 
نظر سنجی
+ تو کیستی؟
-
-
-
-
-
 
پیوندهای روزانه
فقط عکس طبیعت
تحصیل در دانشگاه نلسون ماندلا
یکسال تحصیل در هلند = اجازه اقامت
کلمات فارسی در زبان انگلیسی
مخزن المعارف و اللطائف
اسلام در افسانه های مردم ایغور

همه پیوندهای روزانه
 
تبلیغات

 

 

 

 
هشتاد,و,شش,هزار,و,چهار,صد,ثانیه,یاد,دکتر,عیسی,ثمری,