Prof. Dr. Goudarz Sadeghi-Hashjin       E-Mail: info@gsadeghi.ir      Communications: PO Box 173, Tehran 14195, Iran      Phone: +98 (21) 440 30 410      Fax: +98 (21) 89 773 779  
   
به وب سایت شخصی دکتر گودرز صادقی خوش آمدید                                                                                                                                                                             امروز 
منوی اصلی
 
 
خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی

وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.

یک شب در خواب صدام را دیدم، با همان لباس و قیافه ژولیده ای که موقع بیرون آوردن از مخفیگاهش داشت. از خرابه ای بیرون آمد. نگاهی به من کرد و گفت: "برادر (!) صادقی، من 300 دلار در این خرابه مخفی کرده بودم ولی هر چه میگردم، پیدایش نمیکنم. اگر زحمتی نیست، 100 دلار به من دستی بده، نیاز دارم. دستم بدجوری خالی است، جبران میکنم"! من 100 دلار به او دادم و رفت. سپس، وارد خرابه شدم و گشتم و 300 دلار صدام را پیدا کردم. بقیه خواب آن شبم به جستجوی او در کوچه های بغداد گذشت تا 200 دلار مابه التفاوت را به او پس بدهم. از رهگذرها میپرسیدم: "ببخشید، برادر (!) صدام را ندیدید؟ کار واجب با او دارم"! و بالاخره بدون این که پیدایش کنم، از خواب بیدار شدم.

 

دیکتاتورها قابل ترحم هستند. دورانی را در استرس و مخفیکاری و اعمال قدرت میگذرانند و اگر در همان حال نمیرند، بقیه عمر را در بدترین شرایط به سر میبرند و وقتی هم که مردند، ننگ ابدی را نصیب خودشان و خانواده و دوستانشان میکنند. بد بودن خیلی سخت است. انسان خطاکار یک عمر باید دروغ بگوید و بعد تلاش کند دروغهایش را با یکدیگر تطبیق بدهد و جلو تناقضات آنها را بگیرد. انسان خطاکار یک عمر با وجدانش کلنجار میرود و علاوه بر درگیری با دیگران، همیشه با خودش درگیر است. متوجه عقده ها و کمبودهای خودش میشود و به کسانی که به حق محبوب مردم هستند حسادت میکند. دائم در حال نقشه کشیدن برای توجیه خطاهای خود و درست جلوه دادن عملکرد ظالمانه اش به سر میبرد. اگر به سرای دیگر اعتقاد داشته باشد، نگران جهنمی است که در انتظارش نشسته است. بد بودن خیلی سخت است.

 

خوب بودن، در مقابل، بسیار آسان است. ره سپردن در صراط مستقیم مانند دوچرخه سواری در یک بلوار زیبا و هموار است: یک رکاب که بزنی، دهها متر به پیش میروی و بیشتر از این که خسته بشوی، از راهی که میروی لذت میبری. در صراط مستقیم، یک رکاب با توست و خداوند چرخها را بیشتر از آن که تو انرژی مصرف کرده ای، میگرداند. در مقابل، کسانی که به راه خطا میروند به کسانی شباهت دارند که در سنگلاخ بیابان و فراز و نشیب تپه های ناهموار بر دوچرخه شکسته ای سوار هستند. وسیله ای که در اختیارشان است نه تنها کمکی نمیکند، بلکه وبال گردن است و تو باید علاوه بر وزن خود، باری اضافه را نیز بر دوش بکشی.

 

خوشا به سعادت خوبان، که ترس و اضطراب در آنان راهی ندارد و بدا به حال خطاکاران، که زندگیشان در سختی و مشقت درونی و روحی تباه میشود.

 

اگر آدم درستکار و مخلصی دیدید، از درستکاری و اخلاصش تعجب نکنید. او به همان سادگی که خدا خلقش کرده باقی مانده و نیازی به صرف انرژی فراوان برای اثبات خودش ندارد. برعکس، اگر آدم خطاکار و خبیثی دیدید، تعجب کنید از این که چه اهتمامی به خرج داده است تا از وجود ساده و بی آلایش انسانی اش، موجودی بسازد که هیچ شباهتی به ذات واقعی انسان ندارد.

نظر سنجی
+ کدامیک را بیشتر از همه دوست دارید؟
-
-
-
-
-
-
-
 
  
پیوندها
 دانشگاه تهران
 دانشگاه اوترخت هلند
خاطره,مجازی,و,صدام,حسین,کوچه,های,بغداد,نوشته,گودرز,صادقی,
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic