گودرز صادقی (Goudarz Sadeghi) من گودرز صادقی هستم، استاد دانشگاه تهران و علاقمند به گفتگو در باره مسائل اجتماعی... و با مختصر ذوقی در ادبیات عارفانه و نیز... طنز! tag:http://gsadeghi.mihanblog.com 2020-07-13T07:00:18+01:00 mihanblog.com چرا باید خودمان را مجازات نکنیم؟ 2020-06-16T11:16:02+01:00 2020-06-16T11:16:02+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/223 گودرز صادقی آدم در طول زندگی اش خطاهایی میکند که از چشم قانون و دیگران پنهان میماند و به خاطر آن ها مجازات نمیشود. تکلیف چیست؟ همه ما دیگران را قضاوت میکنیم و برایشان رای صادر میکنیم و اگر به جا باشد به محکمه میرویم و خواستار مجازات آنها میشویم ولی با خودمان کاری نداریم. خیلی که منصف باشیم، گاهی خودمان را هم قضاوت میکنیم و اگر اهل احساس و عاطفه باشیم غمگین میشویم و به عذاب وجدان می افتیم. آیا در مقابل خطاهای دیگران هم به همین بسنده میکنیم که بگوییم همینکه در درون خودشان عذاب میکشند کافی است؟ بعضی آ آدم در طول زندگی اش خطاهایی میکند که از چشم قانون و دیگران پنهان میماند و به خاطر آن ها مجازات نمیشود. تکلیف چیست؟ همه ما دیگران را قضاوت میکنیم و برایشان رای صادر میکنیم و اگر به جا باشد به محکمه میرویم و خواستار مجازات آنها میشویم ولی با خودمان کاری نداریم. خیلی که منصف باشیم، گاهی خودمان را هم قضاوت میکنیم و اگر اهل احساس و عاطفه باشیم غمگین میشویم و به عذاب وجدان می افتیم. آیا در مقابل خطاهای دیگران هم به همین بسنده میکنیم که بگوییم همینکه در درون خودشان عذاب میکشند کافی است؟

بعضی آدم ها خودکشی میکنند ولی بعید است که درصد بالایی از این موارد ناشی از عذاب وجدان یا محکوم کردن خود به اعدام باشد. بیشتر افرادی که مرتکب خودکشی میشوند میخواهند از دست مشکلات و بیماری ها و آبروریزی و نظایر آن بگریزند. شاید بعضی ها هم به دلیل اختلالات افسردگی و بیماریهای روحی و روانی چنین کاری میکند ولی آیا شنیده اید کسی از خودش یادداشتی گذاشته باشد که به خاطر این که دیگران را از زندگی ساقط کرده بوده در محکمه وجدان خودش را به اعدام محکوم کرده باشد؟ شاید هم شنیده باشید ولی بسیار اندک...

خیلی از افراد معتقدند که مجازات نشدن در طول زندگی منجر به عذاب اخروی خواهد شد و هیچ گناهی بی مجازات نخواهد ماند. باز معتقدند که مجازات شدن در این دنیا و عذاب ها و بلاهایی که وارد میشوند خود نوعی مجازات دنیوی هستند که از عذاب اخروی گناهکار خواهند کاست. اما چرا اینگونه آدم ها سعی نمیکنند خودشان را در همین سرای فانی مجازات کنند و با خاطری آسوده تر به سرای باقی بشتابند؟

آدم میتواند به جبران گناهانی که کرده است و دیگران متوجه نشده اند متناسب با شرع و قانون برای خودش مجازات تعیین کند. مثلا میتواند خودش را سالها به یک شهر دورافتاده و متروک تبعید کند. میتواند به خاطر یک جرمی که میداند مرتکب شده است وفق قانون دو سال خودش را در خانه حبس کند. به خاطر زیان مالی که به افراد یا جامعه وارد کرده است بخشی از اموال خود را مصادره کند و در اختیار موسسات خیریه قرار دهد. آدم میتواند برای ضرب و جرحی که کرده است دیه تعیین کند و در اختیار ذینفع قرار دهد. او میتواند خودش را جریمه کند. اصلا میتواند پلیس و قاضی خودش باشد... و شاید خودش را مستحق مرگ بداند و خودش را به اعدام محکوم کند.

فکر میکنم روی این بعد از رفتارها و منش انسان کار نشده است. ما یاد نگرفته ایم که در غیاب قانون خودمان را محاکمه کنیم و مجازات عادلانه برای خودمان تعیین کنیم. شاید این پیشنهاد معقول به نظر نیاید ولی آیا مشروع هم نیست؟

دلی را که شکسته ای، مالی را که به ناحق خورده ای، زندگی ای را که به گند کشیده ای، حقی را که باطل کرده ای، تبعیض و خیانت و اذیت و آزاری را که به دیگران تحمیل کرده ای میشود بدون مجازات به بوته فراموشی سپرد؟ اگر ما اینگونه کرده ایم و مجازاتش را نچشیده ایم، چه باید بکنیم؟ کسی میداند؟

البته بعضی از افراد مبتلا به سندرم خودمجازاتی (self-punishment) هستند که خود اختلالی روانشناختی محسوب میشود. من با این افراد کاری ندارم و کارم با آدمهای سالمی است که میدانند و یقین دارند که در جایی خطا کرده اند و مجازات نشده اند. آدم های با وجدان اگر خطایی کرده باشند خود متوجه میشوند، توبه میکنند و به خطای خود اعتراف میکنند ولی... آیا اعتراف کافی است؟ 
]]>
علیرغم همه چیز! نوشته ای از یک دردآشنا 2020-06-15T12:16:56+01:00 2020-06-15T12:16:56+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/222 گودرز صادقی عزیز من! شب عمیق است، اما روز از آن هم عمیق تر. غم عمیق است، اما شادی از آن هم عمیق تر.دیروز نزدیک غروب باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من، هرگز ضرورت اندوه را انکار نمیکنم، چرا که میدانم هیچ چیز مثل اندوه روح را تصفیه نمیکند و الماس عاطفه را صیقل نمیدهد، اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمیپذیرم چرا که غم حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش!هر قدر که به غم میدان بدهی، میدان میطلبد و باز هم بیشتر و بیشتر... هر قدر در برابرش کوتاه بیایی،‌ قد میکشد، سلطه میطلبد و له میکند... غم، عقب نم عزیز من! شب عمیق است، اما روز از آن هم عمیق تر. غم عمیق است، اما شادی از آن هم عمیق تر.

دیروز نزدیک غروب باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من، هرگز ضرورت اندوه را انکار نمیکنم، چرا که میدانم هیچ چیز مثل اندوه روح را تصفیه نمیکند و الماس عاطفه را صیقل نمیدهد، اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمیپذیرم چرا که غم حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش!

هر قدر که به غم میدان بدهی، میدان میطلبد و باز هم بیشتر و بیشتر... هر قدر در برابرش کوتاه بیایی،‌ قد میکشد، سلطه میطلبد و له میکند... غم، عقب نمینشیند مگر آن که به عقب برانی اش. نمیگریزد مگر بگریزانی اش. آرام نمیگیرد مگر آن که بی رحمانه سرکوبش کنی... غم هرگز از تهاجم خسته نمیشود و هرگز به صلح دوستانه رضا نمیدهد.

من، مثل تو، میدانم که در جهانی اینگونه درمند، بی دردی آنکس که میتواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه بر ساحل بنشیند، یک بی دردی ددمنشانه است و بی غیرتی است، بی آبرویی است و اسباب سرافکندگی انسان. آنگونه شادمان بودن هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست. برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غمزده و شفادادن جهانی چنین درمند، طبیعت حق ندارد بر سر بالین بیمار خویش بگرید و دقایق معدود نشاط را از سالهای طولانی حیات بگیرد.

چشم کودکان و بیماران به نگاه مادران و طبیبان است. اگر در اعماق آن، حتی لبخندی محو ببیند، نیروی بالندگی شان چندین برابر میشود. به صدای خنده خالص بچه ها گوش بسپار، و به صدای دردناک گریستنشان، تا بدانی که این، سخنی چندان پریشان نیست.

عزیز من! خانه خویش را از یاد مران. من، محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم. لبخندی در قلب، علیرغم همه چیز.
]]>
فوق لیسانس کیلویی چند؟ 2020-06-07T08:47:52+01:00 2020-06-07T08:47:52+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/221 گودرز صادقی وقتی رئیس دانشگاه محقق اردبیلی بودم، ۸۲ نفر نیروی خدماتی از طریق شرکت خدماتی در مشاغلی مانند سرایداری خوابگاه، نگهبانی، تنظیف و امثال آن به کار گرفتیم. انتقاداتی بود مبنی بر ممنوعیت این نوع به کارگیری و گاهی پارتی بازی احتمالی (و پیدا کردن رابطه فامیلی بین کارگران با مدیران و اساتید و کارکنان دانشگاه آن هم در دانشگاهی که بسیاری از اعضای هیات علمی با هم فامیل بودند یا حتی رابطه برادری و خواهری داشتند!). تا اینجای کار مشکلی نبود. مشکل وقتی از نظر من حاد شد که در جلسات استانداری دوستانی از بی وقتی رئیس دانشگاه محقق اردبیلی بودم، ۸۲ نفر نیروی خدماتی از طریق شرکت خدماتی در مشاغلی مانند سرایداری خوابگاه، نگهبانی، تنظیف و امثال آن به کار گرفتیم. انتقاداتی بود مبنی بر ممنوعیت این نوع به کارگیری و گاهی پارتی بازی احتمالی (و پیدا کردن رابطه فامیلی بین کارگران با مدیران و اساتید و کارکنان دانشگاه آن هم در دانشگاهی که بسیاری از اعضای هیات علمی با هم فامیل بودند یا حتی رابطه برادری و خواهری داشتند!). تا اینجای کار مشکلی نبود. مشکل وقتی از نظر من حاد شد که در جلسات استانداری دوستانی از بین مدیران و اهل قلم مرا به باد انتقاد گرفتند که با به کارگیری نیروهای لیسانس و فوق لیسانس در مشاغل خدماتی به شرف آنها توهین کرده ایم! بگذریم از این که خود آنها هم متقاضی چنین مشاغلی برای بستگانشان بودند و گاهی انتقاداتشان جنبه شخصی داشت. من طی صحبتی که داشتم گفتم: آقایان! اولا اگر شما توانمندتر هستید برای این نیروهای فرهیخته مشاغلی باب میل و تخصصشان پیدا کنید و ثانیا من نیروی دیپلمه میخواهم و شما برای من دیپلمه پیدا کنید! در هر خانه ای را که بزنید چند نفر لیسانس و فوق لیسانس و حتی دکتر بیکار در را به روی شما باز میکنند. من در این استان دیپلمه پیدا نمیکنم!]]> یک زندگی - میلیون ها انتخاب 2020-06-02T06:06:04+01:00 2020-06-02T06:06:04+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/220 گودرز صادقی زندگی یک پدیده کیفی است. میزان خوشبختی، میزان شادی، میزان موفقیت و امثال آن را نمیتوان متر کرد. همه چیز نسبی است. بالاتر از همه، خوشبختی و شادی و موفقیت و... در عین حال که نمودهای خارجی دارند تا حدود زیادی اموری باطنی هستند و به احساس خود فرد وابسته اند. چه بسا افرادی که در حالی که از بیرون قضاوتی منفی در باره آنها وجود دارد خود را بسیار خوشبخت و شاد و موفق میدانند و باز چه بسا افرادی که از بیرون خوشبخت و شاد و موفق به نظر می آیند ولی در باطن و درون خود پریشان و در هم شکسته اند. چه بسیار زندگی یک پدیده کیفی است. میزان خوشبختی، میزان شادی، میزان موفقیت و امثال آن را نمیتوان متر کرد. همه چیز نسبی است. بالاتر از همه، خوشبختی و شادی و موفقیت و... در عین حال که نمودهای خارجی دارند تا حدود زیادی اموری باطنی هستند و به احساس خود فرد وابسته اند. چه بسا افرادی که در حالی که از بیرون قضاوتی منفی در باره آنها وجود دارد خود را بسیار خوشبخت و شاد و موفق میدانند و باز چه بسا افرادی که از بیرون خوشبخت و شاد و موفق به نظر می آیند ولی در باطن و درون خود پریشان و در هم شکسته اند. چه بسیار افرادی از دسته دوم که آرزو میکنند به جای افراد دسته اول بودند: مهم نیست دیگران چه میگویند و چه میبینند، ایکاش از درون حس خوبی داشتم و ندارم!

]]>
خودکشی های محترمانه 2020-06-01T06:10:23+01:00 2020-06-01T06:10:23+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/219 گودرز صادقی مسئول انتظامی گزارش میدهد: در دو ماه گذشته تنها در این شهرستان (نه در کل استان) ۱۳ مورد خودکشی موفق داشتیم که ما سر صحنه حاضر شدیم. مواردی که در بیمارستان منجر به فوت شده در این آمار نیامده است... هت زده میشوم. خیلی زیاد است! خدا میداند چند مورد در بیمارستانها منجر به فوت شده است. تازه، از کجا معلوم موارد دیگری هم نبوده که به نظر مرگ در اثر چیزی جز خودکشی تلقی شده ولی واقعیت چیز دیگری بوده باشد؟ مسئول انتظامی گزارش میدهد: در دو ماه گذشته تنها در این شهرستان (نه در کل استان) ۱۳ مورد خودکشی موفق داشتیم که ما سر صحنه حاضر شدیم. مواردی که در بیمارستان منجر به فوت شده در این آمار نیامده است... هت زده میشوم. خیلی زیاد است! خدا میداند چند مورد در بیمارستانها منجر به فوت شده است. تازه، از کجا معلوم موارد دیگری هم نبوده که به نظر مرگ در اثر چیزی جز خودکشی تلقی شده ولی واقعیت چیز دیگری بوده باشد؟ ]]> ای کسانی که باد میکارید 2020-06-01T06:06:21+01:00 2020-06-01T06:06:21+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/218 گودرز صادقی دو اتومبیل به هم کوبیده اند و پلیس مشغول ارزیابی و پیدا کردن مقصر است. هر دو راننده مبهوت هستند، آنها خود قربانی نفر سومی هستند که با لایی کشیدن و ویراژ باعث حواس پرتی آنها شده و آن دو را مغبون کرده است. پلیس چاره ای جز محکوم کردن یکی از آنها، یعنی کسی که از پشت به ماشین جلویی کوبیده است، ندارد... شخص سومی حاضر نیست و از میدان و معرکه در رفته است. اگر هم بود، فرقی نمیکرد. نه صدمه ای زده است و نه صدمه ای دیده است... با این حال، سه نفر شاهد ماجرا میدانند که مقصر اصلی چه کسی بوده است: خدا و د دو اتومبیل به هم کوبیده اند و پلیس مشغول ارزیابی و پیدا کردن مقصر است. هر دو راننده مبهوت هستند، آنها خود قربانی نفر سومی هستند که با لایی کشیدن و ویراژ باعث حواس پرتی آنها شده و آن دو را مغبون کرده است. پلیس چاره ای جز محکوم کردن یکی از آنها، یعنی کسی که از پشت به ماشین جلویی کوبیده است، ندارد... شخص سومی حاضر نیست و از میدان و معرکه در رفته است. اگر هم بود، فرقی نمیکرد. نه صدمه ای زده است و نه صدمه ای دیده است... با این حال، سه نفر شاهد ماجرا میدانند که مقصر اصلی چه کسی بوده است: خدا و دو راننده ماشینهایی که تصادف کرده اند.

]]>
جان عاشق میزند ساز دگر 2020-05-31T05:09:47+01:00 2020-05-31T05:09:47+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/217 گودرز صادقی گوش هایم از صدایم کر شدندگفته هایم یک به یک ابتر شدند.من چه گویم نوتر از گفتار پیش؟تا که مردم را نیازارم ز خویش؟باید امشب تا سحر خاموش بودخیره بر ماه و همه مدهوش بود.جان همی داند که او در خاطر استبی نیاز از گفت و گوی ظاهر است.امشب اما دل به دل نقبی زندهمچو فرهادی که کوهی میکند.صم و بکم و عمی هم گردد اگر،جان عاشق می زند ساز دگر.گودرز صادقی، ۹ آبان ۱۳۹۱ گوش هایم از صدایم کر شدند
گفته هایم یک به یک ابتر شدند.

من چه گویم نوتر از گفتار پیش؟
تا که مردم را نیازارم ز خویش؟

باید امشب تا سحر خاموش بود
خیره بر ماه و همه مدهوش بود.

جان همی داند که او در خاطر است
بی نیاز از گفت و گوی ظاهر است.

امشب اما دل به دل نقبی زند
همچو فرهادی که کوهی میکند.

صم و بکم و عمی هم گردد اگر،
جان عاشق می زند ساز دگر.

گودرز صادقی، ۹ آبان ۱۳۹۱ ]]>
نیکبختی در فضای مجازی - نگونبختی در زندگی واقعی 2020-05-31T04:59:52+01:00 2020-05-31T04:59:52+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/216 گودرز صادقی شبکه های اجتماعی برای پیوند دادن دوستان و آگاهی از اتفاقات روز دنیا، بهره برداری از اطلاعات عمومی و علمی و نظایر آن راه اندازی شده اند اما گویا در کشور ما برای یک عده معنای دیگری دارند! شاید برای شما نیز پیش آمده که شاهد پستهای رنگارنگ از لحظات و اتفاقات به ظاهر شاد بعضی از افراد خودنما (به خیال خودشان با کلاس) در فضای مجازی باشید.این افراد به ظاهر شیک و پولدار (!) دوست دارند لحظه به لحظه اتفاقات زندگی خصوصی خود مانند عکس غذاهای گرانقیمتی را که در یک رستوران شیک خورده اند به نمایش بگذارند. در صف شبکه های اجتماعی برای پیوند دادن دوستان و آگاهی از اتفاقات روز دنیا، بهره برداری از اطلاعات عمومی و علمی و نظایر آن راه اندازی شده اند اما گویا در کشور ما برای یک عده معنای دیگری دارند! شاید برای شما نیز پیش آمده که شاهد پستهای رنگارنگ از لحظات و اتفاقات به ظاهر شاد بعضی از افراد خودنما (به خیال خودشان با کلاس) در فضای مجازی باشید.

این افراد به ظاهر شیک و پولدار (!) دوست دارند لحظه به لحظه اتفاقات زندگی خصوصی خود مانند عکس غذاهای گرانقیمتی را که در یک رستوران شیک خورده اند به نمایش بگذارند. در صفحات شخصی خود در شبکه های اجتماعی، این قشر خاص از جامعه خودشان را اهل برند و مد نشان میدهند، به جای چای کاپوچینو نوش میکنند،! از اجناس وطنی بیزاری میجویند و کالاهای خارجی را تبلیغ میکنند، از ادکلن چند میلیون تومانی خودشان تعریف میکنند. ولنتاین که میشود، بال و پر در می آورند و از هدایایی که گرفته اند عکس میگذارند... گرچه اکثر این افراد معنی واقعی عشق را نمی دانند! به هر حال کارشان فقط پز دادن در شبکه های اجتماعی است وبس!!! غافل از اینکه نمی دانند روشن فکر بودن واقعی یعنی افکار نو داشتن، یعنی انسان شریف بودن، یعنی کتاب خواندن، یعنی از هر چیزی استفاده درست کردن و... آنها هیچوقت جسارت ندارند در مورد خود واقعی شان پست بگذارند. مثلا هیچ وقت نمی گویند با زندگی دیگران چه کرده اند و یا این هدایای ولنتاین را از چه کسی (یا چه کسانی!) گرفته اند. آنها ممکن است نگویند که منشا این پولهایی که خرج میکنند از کجاست... از کلاهبرداری؟ خودفروشی؟ احتکار؟ پول دیه؟ نفقه و مهریه (یا مهریه هایی!) که به اجرا گذاشته اند؟ رانت و اختلاس؟ یا...این ها فقط عادت دارند ویترینی رنگارنگ از خود نشان بدهند.

وقتی به پشت صحنه واقعی این افراد بروید، خواهید دید که تنها چیزی که در زندگی آنها وجود ندارد عشقهای واقعی دو طرفه، شادیهای بی غل و غش ماندگار، آرامش روانی و رضایت واقعی از دنیا، راستی و درستی است. در فضای مجازی میتوان صفحه ای را به هزار رنگ آراست و با زیباترین گلها تزیین کرد. این ظاهرسازیها نه تنها کار سختی نیست، بلکه هزینه ای هم ندارد. در این دنیای لاوجود، هر کس که بیشتر ابراز شادی میکند از خلاهای بیشتری رنج میبرد که چه بسا به خاطر کج مداریهایی است که خودش در زندگی ایجاد کرده است. او این خلاها را به وجهی کاذب پر میکند، از عشقی میگوید که وجود ندارد و اگر بود نیازی به جار کشیدن نداشت. واقعیت این است که هر کس که در فضای مجازی بیشتر لاف میزند، خالی تر است!

سخن آخر این که: فضای مجازی بخشی از زندگی ماست و هر آن کس که در این فضا قلم میزند مصداق آنچه گفته شد نیست. مقصود از این نوشتار افراد خاصی هستند که افکارشان مصداق بارز «مغزهای کوچک زنگ زده» میباشد. حواسمان باشد که این دنیای مجازی پر از خالی هاست. از کنار اهل غلو و خودنمایی بی خیال بگذرید. مبادا که این نمایش های خیابانی از آنچه که «نیست» باعث شود تا قدر آنچه را که در زندگی شما «هست» ندانید!
]]>
زندگی در کنار هشتاد میلیون "رابرت" 2020-05-30T04:32:35+01:00 2020-05-30T04:32:35+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/215 گودرز صادقی موقعی که در خارج از کشور تحصیل میکردم، گروه آموزشی و پژوهشی ما حدودا 25 نفر عضو هیات علمی، دانشجوی دکترا و پسادکترا، کارشناس و تکنسین داشت. از بین این همه آدم، تنها یک نفر کارشناس به نام رابرت با دیگران متفاوت بود. اول اینکه آدم خیلی شکاک و گوشت تلخی بود. دوم اینکه به سیاست علاقه خاصی داشت و اخبار انتخابات و احزاب را به طور جدی پی میگرفت. سوم این که بورس باز بود و همیشه اخبار اقتصادی شرکتها را پیگیری میکرد و اصطلاحا سهام بازی میکرد. نهایتا این ویژگیها باعث میشد در محیط کارش عملا کارهای د موقعی که در خارج از کشور تحصیل میکردم، گروه آموزشی و پژوهشی ما حدودا 25 نفر عضو هیات علمی، دانشجوی دکترا و پسادکترا، کارشناس و تکنسین داشت. از بین این همه آدم، تنها یک نفر کارشناس به نام رابرت با دیگران متفاوت بود. اول اینکه آدم خیلی شکاک و گوشت تلخی بود. دوم اینکه به سیاست علاقه خاصی داشت و اخبار انتخابات و احزاب را به طور جدی پی میگرفت. سوم این که بورس باز بود و همیشه اخبار اقتصادی شرکتها را پیگیری میکرد و اصطلاحا سهام بازی میکرد. نهایتا این ویژگیها باعث میشد در محیط کارش عملا کارهای دیگری انجام بدهد و نیز افراد احساس صمیمیت با او نکنند. یک بار با طعنه به من گفت: "به کی ایمیل میزنی؟ به یک جاسوس ایرانی دیگر مثل خودت"؟ من به مدیر گروه شکایت کردم و رابرت مجبور شد از من پیش دیگران معذرتخواهی بکند. این را گفتم که بدانید من هم از گزند او در امان نبودم.

اخیرا سهام بازی در کشور ما رونق گرفته است. حتی اقشار محروم روستایی و کهنسالان هم در حال آزادسازی سهام عدالت خود هستند (به روش مستقیم)، نه تنها برای خودشان بلکه برای متوفایان نیز!. گروه گروه در سامانه سجام ثبت نام میکنند. دفاتر پیشخوان پر از افرادی است که برای احراز هویت به آنها مراجعه میکنند. از من در این مورد سوالاتی میپرسند که من جوابش را بلد نیستم چرا که از جمله افراد کمی هستم که اصلا سهام عدالت ندارم، از بورس سر در نمیآورم و به حکم شغل و تخصصی که دارم، علاقه ای هم به این کارها نمیتوانم داشته باشم. خرید و فروش سکه و سهام، احتکار اتومبیل، نگهداری دلار و یورو در پستوی منزل، بورس و سهام بازی و... به حدی زیاد شده است که کشور ما در بین این همه کشور در دنیا به هیچ کجا شباهتی ندارد. انگار همه دستگاههای حاکمیتی دست به دست هم داده اند تا یک ملت با شعور و احساس را به "رابرت" تبدیل کنند.

بله... این بازیها مرا به یاد رابرت انداخت و خاطرات 25 سال قبل من. احساس میکنم در جایی بودم که تحمل یک رابرت در بین آن همه آدم معمولی کار سختی بود و به این فکر میکنم: برای منی که همان یک نفر احساس غریبگی و عدم اطمینان ایجاد میکرد مقدور است در کنار هشتاد میلیون نفر رابرت زندگی کنم؟

]]>
سخن گفتن و زندگی کردن 2020-05-25T18:20:46+01:00 2020-05-25T18:20:46+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/214 گودرز صادقی در سال ۱۹۴۳ خانم سونگ می لینگ (همسر چیانگ کای شک، رهبر وقت چین) - که از او به عنوان مقتدرترین زن تاریخ نام برده شده است - با خانم النور روزولت (همسر فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت امریکا) دیداری داشت. خانم چینی لباسهای فاخری پوشیده بود و با نیروهای خدماتی کاخ سفید به عنوان نوکر و کنیز برخورد میکرد. قصد او از دیدار، جلب نظر امریکا برای حمایت از چین در مقابل یورش بیرحمانه نیروهای نظامی ژاپن به چین بود. خانم روزولت پس از آن دیدار جمله ای در مورد همتای چینی اش به این مضمون گفت: او در مورد دم در سال ۱۹۴۳ خانم سونگ می لینگ (همسر چیانگ کای شک، رهبر وقت چین) - که از او به عنوان مقتدرترین زن تاریخ نام برده شده است - با خانم النور روزولت (همسر فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت امریکا) دیداری داشت. خانم چینی لباسهای فاخری پوشیده بود و با نیروهای خدماتی کاخ سفید به عنوان نوکر و کنیز برخورد میکرد. قصد او از دیدار، جلب نظر امریکا برای حمایت از چین در مقابل یورش بیرحمانه نیروهای نظامی ژاپن به چین بود. خانم روزولت پس از آن دیدار جمله ای در مورد همتای چینی اش به این مضمون گفت: او در مورد دموکراسی بسیاز زیبا سخن میگوید اما بلد نیست دموکراتیک زندگی کند.

این سخن گفتن های متفاوت از سبک زندگی مبتلابه جامعه ما نیز هست. گروهی آنچنان از ارزشهای اسلامی سخن میگویند که گویی تربیت شدگان مکتب امام علی (ع) هستند ولی وقتی به زندگی شخصی آنها نگاه میکنید جز اشرافیت، استکبار، اسراف و تبذیر، شقاوت نسبت به همنوعان و رفتارهای ضد ارزشی چیزی پیدا نمیکنید. در مقابل، گاهی با افرادی مدعی آزادی، اصلاحات و پیشرفت روبرو میشوید که در زندگی اجتماعی خود مبتلا به دیکتاتوری و تصلب عقاید و تعصبات قومی و قبیله ای هستند و وقتی که به قدرت میرسند حذف رقبا را علیرغم شایستگیهای آنان در اولویت نخست خود قرار میدهند. ما به راحتی در عرصه سخن رنگ عوض میکنیم ولی گرفتار سبک زندگی و رفتارهایی هستیم که در تضاد با ادعاهای ما قرار دارند.

یاد بگیریم: در عرصه سیاست، پیش از آن که به ادعاها و سخنرانیهای مدعیان نظر کنیم، ببینیم در نهانخانه و پستوی زندگیشان چه میگذرد. همانقدر که آرمانی سخن گفتن آسان است، آرمانی زندگی کردن کاری است سخت. کسی که میخواهد جامعه را عوض کند، ابتدا باید خودش را تغییر دهد. ]]>
من، گودرز، 25 سال دارم! نوشته: گودرز صادقی 2019-07-18T18:04:54+01:00 2019-07-18T18:04:54+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/213 گودرز صادقی سال 80 که رئیس دانشگاه ارومیه شدم تنها 38 سال داشتم. برای من جالب بود که در رای گیری وزارت علوم از اعضای هیات علمی آن دانشگاه من بالاترین رای را آوردم و آقای دکتر معین، وزیر وقت علوم، حکم ریاست را به نام من صادر کرد. برای من اما هیچ چیز تغییر نکرده بود. من یک دانشیار 38 ساله دانشگاه بودم، مثل همه اساتید و کارمندان دیگر... برایم قابل قبول نبود که یک استاد 60 ساله به صرف اینکه من رئیس دانشگاه هستم راه را برای من باز کند و در ورود به دفتر و ساختمانی توقع داشته باشد که من جلوتر از او و سال 80 که رئیس دانشگاه ارومیه شدم تنها 38 سال داشتم. برای من جالب بود که در رای گیری وزارت علوم از اعضای هیات علمی آن دانشگاه من بالاترین رای را آوردم و آقای دکتر معین، وزیر وقت علوم، حکم ریاست را به نام من صادر کرد. برای من اما هیچ چیز تغییر نکرده بود. من یک دانشیار 38 ساله دانشگاه بودم، مثل همه اساتید و کارمندان دیگر... برایم قابل قبول نبود که یک استاد 60 ساله به صرف اینکه من رئیس دانشگاه هستم راه را برای من باز کند و در ورود به دفتر و ساختمانی توقع داشته باشد که من جلوتر از او و دیگران حرکت کنم. ریاست یک موقعیت اعتباری بود، به کاغذی بند بود و همان کس که با یک امضا مرا به آن کار گمارده بود میتوانست با برگه دیگری به ریاست من خاتمه بدهد. تنها چیزی که غیرقابل تغییر بود فاصله سنی آدمها بود... یک همکار 60 ساله همیشه از من 22 سال بزرگتر بود و اگر من میشدم 50 ساله، او میشد 72 ساله! هر ارباب رجوعی که وارد اتاقم میشد به پایش بلند میشدم. فرقی نداشت که استاندار باشد یا یک کارمند جزء... یک مرد 55 ساله برایم کسی بود که 17 سال از من بزرگتر بود. من این گونه تربیت شده بودم: به بزرگتر از خودت سلام بده... و البته من فراتر رفته بودم: به کوچکتر از خودم هم سلام میدادم.

]]>
مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی 2019-05-25T19:30:10+01:00 2019-05-25T19:30:10+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/212 گودرز صادقی مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادینوشته: گودرز صادقی توجه: در قالب این داستانک ها، قصد دارم قصه هایی واقعی از زنان هم وطن ستمگری را که زندگی ها را متلاشی کرده اند بیان کنم. حمایت از زنان یک اقدام روشنفکرانه و مترقی است ولی احساس میکنم گاهی حمایت از مردها نیز یک وظیفه است. در دوران شکوفایی فمینیسم، حمایت از مردها خود شجاعت میخواهد چرا که حرکتی بر خلاف دگم ها و تابوهای رایج است... ولی من این کار را میکنم! ماجرا: ماهها بود ندیده بودمش و از

مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی

نوشته: گودرز صادقی

توجه: در قالب این داستانک ها، قصد دارم قصه هایی واقعی از زنان هم وطن ستمگری را که زندگی ها را متلاشی کرده اند بیان کنم. حمایت از زنان یک اقدام روشنفکرانه و مترقی است ولی احساس میکنم گاهی حمایت از مردها نیز یک وظیفه است. در دوران شکوفایی فمینیسم، حمایت از مردها خود شجاعت میخواهد چرا که حرکتی بر خلاف دگم ها و تابوهای رایج است... ولی من این کار را میکنم!

ماجرا: ماهها بود ندیده بودمش و از این که با بی مسئولیتی کارهای پایان نامه اش را رها کرده و مرا که استاد راهنمایش بودم بی خبر گذاشته بود شدیدا از او دلگیر بودم. پسر خوبی بود و این بی مبالاتی از او بعید به نظر میرسید. وقتی که دیدمش لحظاتی طول کشید تا او را به جا بیاورم. تا حدودی شکسته و کمی لاغرتر شده بود و شور و شوق سابق را نداشت.

طبیعتا اولین سوالم این بود که کجا بودی؟ چرا خبری از تو نبود؟ کار پایان نامه ات را چرا رها کردی؟... که بغض امانش نداد و با معذرتخواهی اتفاقی را که برایش افتاده بود توضیح داد. گفت که با دختر مورد علاقه اش (که میدانستم قبلا عقد کرده بود) عروسی کرده و تنها یک هفته پس از عروسی در حالی که ظاهرا هیچ مشکل خاصی نداشته اند و در همان ابتدای زندگی عروس خانم مهریه اش را مطالبه کرده است. پسر با تعجب از همسرش پرسیده: مشکل خاصی هست؟ مگر میخواهی از من جدا بشوی؟ ما که دعوایی با هم نداریم! هنوز یک هفته نیست که به خانه مشترکمان آمده ایم!

عروس خانم رو به همسرش کرده و گفته بود: مگر قرار است مشکلی وجود داشته باشد؟ من و تو با عشق و علاقه ازدواج کرده ایم ولی مهریه حق زن است و عندالمطالبه! من نیاز دارم که مهریه ام را بگیرم و برای آینده ام برنامه ریزی کنم! بهرحال، از داماد اصرار و از عروس انکار... و بعد دادگاه و شکایت و به اجرا گذاشتن مهریه و...

داماد در همان ماه های اول پس از عروسی بازداشت میشود و مدتی را در زندان میگذراند و اعسار میدهد و نهایتا قرار میشود مهریه همسرش را به صورت اقساطی (ماهی یک سکه) به او بدهد. در آن زمان سکه ارزانتر بود (زیر یک میلیون تومان). جالب اینکه پس از اینکه مهریه تقسیط میشود عروس خانم ابراز تمایل میکند که به زندگی مشترک ادامه بدهد! و البته داماد زخم خورده و دل شکسته به او میگوید که حاضر نیست با زن پول پرست و ستمگر و بی ملاحظه ای مثل او در زیر یک سقف نفس بکشد و طلاقش را میدهد و از شر او رها میشود.

به دانشجو گفتم: با ماهی یک سکه میخواهد چکار بکند؟ تو یک جوان مستعد هستی و میدانم که آینده درخشانی داری. گفت: استاد! این زنی که من میشناسم در طول چند سال آتی سه چهار مرد دیگر را هم مثل من تور میکند و طلاقش را میگیرد. اگر از 5 مرد ماهانه 5 سکه بگیرد آینده اش تامین است دیگر!

گفتم: من واقعا نمیدانم داستان شما از چه قرار بوده ولی این که یک زن در همان هفته اول زندگی مشترک این رفتار را بکند طبیعی نیست. اولا شکر کن که از دست چنین آدمی رها شده ای و دوم این که آینده از آن توست، تا حالا کسی از پول خودفروشی به جایی نرسیده و او هم نخواهد رسید. تمام ]]>
مردم از کجا می آورند و میخورند؟! ... نوشته گودرز صادقی 2019-04-29T20:17:13+01:00 2019-04-29T20:17:13+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/211 گودرز صادقی در روزهایی که گرانی کمر مردم را خم کرده است و هیچ تناسبی بین درآمدها و هزینه ها وجود ندارد و امروزمان به طور معنی داری با دیروزمان فرق میکند، حتما این جمله را بارها شنیده اید که میگویند: مردم اگر ندارند پس از کجا می آورند و میخورند؟ پس چرا سوپرمارکتها پر از مشتری است؟ شاید در یک نگاه سطحی به نظر بیاید که واقعا حق با مطرح کنندگان این پرسش باشد ولی مگر میشود اجناس به یک باره چندین برابر گرانتر بشوند و تغییری در قدرت خرید مردم ایجاد نشود؟ من پاسخی برای این پرسش پیدا کرده ام و با شما مطر در روزهایی که گرانی کمر مردم را خم کرده است و هیچ تناسبی بین درآمدها و هزینه ها وجود ندارد و امروزمان به طور معنی داری با دیروزمان فرق میکند، حتما این جمله را بارها شنیده اید که میگویند: مردم اگر ندارند پس از کجا می آورند و میخورند؟ پس چرا سوپرمارکتها پر از مشتری است؟

شاید در یک نگاه سطحی به نظر بیاید که واقعا حق با مطرح کنندگان این پرسش باشد ولی مگر میشود اجناس به یک باره چندین برابر گرانتر بشوند و تغییری در قدرت خرید مردم ایجاد نشود؟

من پاسخی برای این پرسش پیدا کرده ام و با شما مطرح میکنم: مردم برای اینکه مثل گذشته بخورند، از چیزهای دیگر میزنند. قبلا برای آینده فرزندانشان پس انداز میکردند و دیگر نمیکنند. آپارتمان پیش خرید میکردند و نمیکنند. بیشتر به مسافرت میرفتند و الان نمیروند. از نمایشگاه بین المللی، کتاب میخریدند و دیگر نمیخرند. آنها بخشی از دارایی خودشان را انفاق میکردند و به انجمن های خیریه کمک میکردند و دیگر نمیکنند. مردم لباسهای برند میخریدند و دیگر نمیخرند. مهمانی میدادند و دیگر نمیدهند. بعضیها هر از گاهی دکوراسیون منزلشان را عوض میکردند و دیگر نمیکنند...

فعلا آنچه را که از انجام ندادن بعضی کارهای قبلیشان صرفه جویی میکنند صرف شکم میکنند و اگر کار به همین ترتیب پیش برود نوبت شکمهای بی هنر پیچ پیچ مردم هم فرا میرسد... این هم دردی است که شب ثروتمند بخوابی و صبح که بیدار میشوی با از بین رفتن ارزش پول ملی تبدیل به یک آدم فقیر بشوی. این را میگویند: بدبختی در 5 دقیقه!

]]>
فایل های مربوط به درس عملیات فارماکولوژی 2019-03-09T07:50:27+01:00 2019-03-09T07:50:27+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/210 گودرز صادقی جلسه 1 - آشنایی با حیوانات آزمایشگاهی و مقید کردن آنها - کلیکجلسه 2 - تزریقات و تجویز داروها در حیوانات آزمایشگاهی - کلیکجلسه 3 - مطالعه اثرات داروهای اتونومیک در خرگوش - کلیکجلسه 4 - عملیات روی ارگان ایزوله و آشنایی با ارگان باث - بعدا آماده خواهد شد. کلیک
جلسه 2 - تزریقات و تجویز داروها در حیوانات آزمایشگاهی - کلیک
جلسه 3 - مطالعه اثرات داروهای اتونومیک در خرگوش - کلیک
جلسه 4 - عملیات روی ارگان ایزوله و آشنایی با ارگان باث - بعدا آماده خواهد شد.
]]>
فایل های مربوط به اسلایدهای درس فارماکولوژی دامپزشکی 2 2019-01-01T12:38:00+01:00 2019-01-01T12:38:00+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/208 گودرز صادقی با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهرانبا آماده سازی تدریجی فایلهای درس فارماکولوژی 2، لینک های دانلود در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.موفق باشید.گودرز صادقی هشجیندرس 01 - هیپوفیز و هورمونها و داروهای موثر بر تولید مثل. لینک دانلوددرس 02- با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران

با آماده سازی تدریجی فایلهای درس فارماکولوژی 2، لینک های دانلود در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.

موفق باشید.
گودرز صادقی هشجین

درس 01 - هیپوفیز و هورمونها و داروهای موثر بر تولید مثل. لینک دانلود
درس 02- گلوکز، انسولین و داروهای موثر بر قند خون - لینک دانلود
درس 03 - کورتیکوستروئیدها - لینک دانلود
درس 04 - هورمون آنتی دیورتیک، هورمون رشد و استروئیدهای آنابولیک - لینک دانلود
درس 05 - اصول نسخه نویسی در دامپزشکی (برای مطالعه) - لینک دانلود
درس 06 - داروخانه داری در دامپزشکی (برای مطالعه) - لینک دانلود
]]>
فایل های مربوط به اسلایدهای درس فارماکولوژی دامپزشکی 1 - سیستم اعصاب 2018-12-29T12:12:52+01:00 2018-12-29T12:12:52+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/205 گودرز صادقی با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهرانلینک های دانلود اسلایدهای درس فارماکولوژی 1 که توسط اینجانب تدریس شده اند در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.موفق باشید.گودرز صادقی هشجین درس اول - سیستم اعصاب اتونومیک - پیشگفتار - لینکدرس دوم - سیستم اعص
با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران

لینک های دانلود اسلایدهای درس فارماکولوژی 1 که توسط اینجانب تدریس شده اند در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.

موفق باشید.
گودرز صادقی هشجین


درس اول - سیستم اعصاب اتونومیک - پیشگفتار - لینک
درس دوم - سیستم اعصاب اتونومیک - دستگاه کولینرژیک - لینک
درس سوم - سیستم اعصاب اتونومیک - آگونیست های آدرنرژیک - لینک
درس چهارم - سیستم اعصاب اتونومیک - آنتاگونیستهای آدرنرژیک - لینک
درس پنجم - سیستم اعصاب اتونومیک - مسدود کننده های گانگلیونی - لینک
درس ششم - سیستم اعصاب اتونومیک - مسدود کننده های عصبی-عضلانی - لینک
درس هفتم - سیتم اعصاب مرکزی - آگونیست ها و آنتاگونیست های اپیوئیدی - لینک
درس هشتم - سیستم اعصاب مرکزی - آنالپتیک ها و داروهای ضد تشنج - لینک
درس نهم - آرامبخش ها و مسکن ها - لینک
درس دهم - اصول بیهوشی عمومی - لینک
درس یازدهم - هوشبرهای استنشاقی - لینک
درس دوازدهم - هوشبرهای تزریقی - لینک
درس سیزدهم - بیحس کننده های موضعی - لینک
]]>
فایل های مربوط به درس اخلاق دامپزشکی - بخش تدریس شده توسط صادقی 2018-12-29T07:12:37+01:00 2018-12-29T07:12:37+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/209 گودرز صادقی با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهراناز قسمت تدریس شده توسط اینجانب سه فایل به شرح زیر آپلود شده و قابل دانلود از لینک های مقابل آنها هستند. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.موفق باشید.گودرز صادقی هشجینمبحث اول: مرامنامه و اخلاق حرفه ای دامپزشکی. لینک دانلودمبحث دوم: حقوق با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران

از قسمت تدریس شده توسط اینجانب سه فایل به شرح زیر آپلود شده و قابل دانلود از لینک های مقابل آنها هستند. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.

موفق باشید.
گودرز صادقی هشجین

مبحث اول: مرامنامه و اخلاق حرفه ای دامپزشکی. لینک دانلود
مبحث دوم: حقوق حیوانات مزرعه در سنت و مدرنیته. لینک دانلود
مبحث سوم: آلترناتیوها در استفاده از حیوانات آزمایشگاهی در تحقیقات. لینک دانلود
]]>
ما مردان فلک زده ایرانی - نوشته گودرز صادقی 2018-11-28T20:40:07+01:00 2018-11-28T20:40:07+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/207 گودرز صادقی ما مردهای ایرانی حتی یک نفر سیمین بهبهانی نداریم که برایمان آه و ناله شاعرانه سر بدهد و برای هر رفتار ناهنجارمان یک دلیل موجه و دندان شکن دربیاورد.ما وقتی موهایمان را شانه نزنیم نشانه شلختگی ماست. اگر ناخنهایمان را کوتاه نکنیم معلوم است که بیعرضه ایم. دیر خوابیدنمان معنای خاصی ندارد. اگر زیاد در فضای مجازی هستیم لابد دیوانه ایم. اگر شعر بگوییم هپروتی هستیم. اگر از خانه بیرون بزنیم صد در صد خانواده دوست نیستیم...ما سرمان درد نمیکند. تهوع نداریم. فشارمان پایین نمی افتد. افسردگی سرمان نمیشود. به جر
ما مردهای ایرانی حتی یک نفر سیمین بهبهانی نداریم که برایمان آه و ناله شاعرانه سر بدهد و برای هر رفتار ناهنجارمان یک دلیل موجه و دندان شکن دربیاورد.

ما وقتی موهایمان را شانه نزنیم نشانه شلختگی ماست. اگر ناخنهایمان را کوتاه نکنیم معلوم است که بیعرضه ایم. دیر خوابیدنمان معنای خاصی ندارد. اگر زیاد در فضای مجازی هستیم لابد دیوانه ایم. اگر شعر بگوییم هپروتی هستیم. اگر از خانه بیرون بزنیم صد در صد خانواده دوست نیستیم...

ما سرمان درد نمیکند. تهوع نداریم. فشارمان پایین نمی افتد. افسردگی سرمان نمیشود. به جراحی زیبایی نیازی نداریم...

ما هر کدام فقط چند رگ بسته در عروق کرونرمان داریم. یک بار دهانمان را باز میکنیم و میبندیم و جان به جان آفرین تسلیم میکنیم...

ما مردهای ایرانی یک دهه کمتر از زنها زنده میمانیم و ما... سیمین بهبهانی نداریم...

انا لله و انا الیه راجعون

]]>
نفهمیدن بهتر از کج فهمیدن است! نوشته: گودرز صادقی 2018-11-11T19:04:31+01:00 2018-11-11T19:04:31+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/203 گودرز صادقی دوستی داشتم که در زمینه مسائل اجتماعی قلم میزد، خیلی سنگین و پرمحتوا. مشکل من این بود که تقریبا چیزی از نوشته هایش متوجه نمیشدم، نه این که تک تک کلمات یا جملاتش را نفهمم، بلکه منظورش را نمیفهمیدم. این نفهمیدن را حمل بر دانش کم خودم در مسائل اجتماعی میکردم و حسرت میخوردم که چرا در این زمینه کم مطالعه کرده ام. اتفاقا از دوستان دیگر هم که میپرسیدم میگفتند چیزی متوجه نمیشوند.یک مشکل دیگری هم بین ما حادث شد و آن این بود که هر گاه من مطلبی مینوشتم او صد و هشتاد درجه متفاوت برداشت میکرد و گاهی به من دوستی داشتم که در زمینه مسائل اجتماعی قلم میزد، خیلی سنگین و پرمحتوا. مشکل من این بود که تقریبا چیزی از نوشته هایش متوجه نمیشدم، نه این که تک تک کلمات یا جملاتش را نفهمم، بلکه منظورش را نمیفهمیدم. این نفهمیدن را حمل بر دانش کم خودم در مسائل اجتماعی میکردم و حسرت میخوردم که چرا در این زمینه کم مطالعه کرده ام. اتفاقا از دوستان دیگر هم که میپرسیدم میگفتند چیزی متوجه نمیشوند.

یک مشکل دیگری هم بین ما حادث شد و آن این بود که هر گاه من مطلبی مینوشتم او صد و هشتاد درجه متفاوت برداشت میکرد و گاهی به من حمله ور میشد و مرا متهم به راست روی یا چپ روی میکرد. خیلی به زحمت می افتادم تا متوجهش کنم که منظور من آن چیزی نیست که او برداشت کرده است و آخر سر با نگاه تاسف آمیزی مرا به بهتر نوشتن دعوت میکرد... بهرحال چاره ای نبود، همانگونه که او با نفهمی من کنار آمده بود من هم مجبور بودم با کج فهمی او کنار بیایم. مزیت من بر او این بود که هیچ کس نمیفهمید او چه میگوید ولی آنچه را که من میگفتم دیگران درست میفهمیدند الا او که کج میفهمید!

سوای این نقص دو طرفه، وقتی خودم را با او مقایسه میکردم احساس میکردم وضعیت او از من وخیمتر است! اگر به عنوان یک بیماری روانی هم فرض کنیم، نفهمیدن را میشود با دارودرمانی برطرف کرد ولی کج فهمیدن احتمالا نیازمند بستری شدن و شوک درمانی است! در نفهمیدن ممکن است آدم نفهم هم مقصر باشد ولی در بیشتر موارد طرف مقابل که نمیتواند خودش را بفهماند مقصرتر است. یاد جمله ای افتادم از اینشتین که گفته است: هر وقت توانستید یک موضوع پیچیده را به مادر بزرگتان بفهمانید یعنی باسواد هستید!

به این عزیزانی که جوری مینویسند که ما نمیفهمیم سفارش میکنم قبل از اینکه با ما اعضای نسبتا فعال جامعه بعنوان مخاطب صحبت بکنند با مادر بزرگشان یک هماهنگی بفرمایند. ما هم قول میدهیم برای جلوگیری از کج فهمی این عزیزان اصلا مطلبی ننویسیم و روی اعصابشان نرویم.

والله علیم بذات الصدور
]]>
امان از این روزها! شعر نو. سروده گودرز صادقی 2018-11-10T18:10:45+01:00 2018-11-10T18:10:45+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/202 گودرز صادقی این روزها،شعر هدیه خوبی نیست.جایی که حتی دل رااز پنجره ی پیتزای پنجره اینگاه میکنند.دیری نمی پاید،همین روزها،بازار شاعران تخته میشودو برج های بر افراشته،جای بازار شعر را میگیرند.روزهای غم انگیزی است!روزهایی که فرزنداناز پدران شاعرشان،شعر را به ارث نبرند!فرزندانی که روزها را،به شاگردی،در برج های بر افراشته،شب میکنند. این روزها،
شعر هدیه خوبی نیست.
جایی که حتی دل را
از پنجره ی پیتزای پنجره ای
نگاه میکنند.

دیری نمی پاید،
همین روزها،
بازار شاعران تخته میشود
و برج های بر افراشته،
جای بازار شعر را میگیرند.

روزهای غم انگیزی است!
روزهایی که فرزندان
از پدران شاعرشان،
شعر را به ارث نبرند!

فرزندانی که روزها را،
به شاگردی،
در برج های بر افراشته،
شب میکنند.
]]>
مردان خدا و واسطه های خیر را دریابیم! نوشته گودرز صادقی 2018-11-10T18:05:50+01:00 2018-11-10T18:05:50+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/201 گودرز صادقی آدمی اگر نه در ناتوانی، بلکه در اوج توانایی امورش را بی کم و کاست به خدا واگذارد، میشود مرد خدا. مهربانی اش حتی کسی را که به او جفا کرده است در بر میگیرد، میبیند و خودش را میزند به ندیدن. میفهمد ولی سادگی اش خیره میکند. بی آن که بخواهد میشود محبوب قلبها.اینطور آدمها کم نیستند،‌ شاید یکی از آنها همان پیرمرد ساده ای باشد که دیروز در صف نانوایی حقش را خورده ای. شاید همان زن پاکدامنی که در سختیهای زندگی شرافتش را با دنیا معامله نکرده است یکی از همین بندگان ویژه خداوند باشد و ما نمیدانیم.رد پای اینجو آدمی اگر نه در ناتوانی، بلکه در اوج توانایی امورش را بی کم و کاست به خدا واگذارد، میشود مرد خدا. مهربانی اش حتی کسی را که به او جفا کرده است در بر میگیرد، میبیند و خودش را میزند به ندیدن. میفهمد ولی سادگی اش خیره میکند. بی آن که بخواهد میشود محبوب قلبها.

اینطور آدمها کم نیستند،‌ شاید یکی از آنها همان پیرمرد ساده ای باشد که دیروز در صف نانوایی حقش را خورده ای. شاید همان زن پاکدامنی که در سختیهای زندگی شرافتش را با دنیا معامله نکرده است یکی از همین بندگان ویژه خداوند باشد و ما نمیدانیم.

رد پای اینجور آدمها را میتوان در هر کوی و برزنی سراغ گرفت. اینها واسطه خیرند و امیدبخش ما، تا بدانیم که انسانیت نمرده است. آنها خود نمیدانند که نظرکرده حق هستند. مومن حرفه ای نیستند و ظاهرشان از برتری و ویژه بودن آنها نشانی ندارد. آنها را باید با حس ششم کشف، و با تمام وجود پاسداری و پشتیبانی کرد. آنها دعاهایشان ختم به خیر میشود و نفرینهای بحقشان میسوزاند. با چنین آدمهایی نباید درافتاد. خدا حرف آنها را زمین نمی اندازد. دیده ام که میگویم.

]]>
سندرم (نشانگان) خود علی پنداری - نوشته گودرز صادقی 2018-11-02T21:31:46+01:00 2018-11-02T21:31:46+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/199 گودرز صادقی در احادیث آمده است آنهایی که قرآن را تفسیر به رای میکنند جایگاهشان در آتش است. نمیدانم این موضوع در مورد کسانی که تاریخ اسلام را نیز تفسیر به رای میکنند صادق است یا نه! به نظر میرسد چون درک و تعمیم وقایع تاریخی آسانتر از تفسیر قرآن است و نیاز چندانی به تسلط بر زبان عربی و علوم قرآنی ندارد، بسیار رایجتر است. مشاهده فیلمها و سریالهای تاریخی این روزها آسانتر از هر زمان دیگری باعث عمومی شدن دانش ناقص افراد در مورد وقایع تاریخی صدر اسلام شده و کسانی که مترصد فرصتی برای تطهیر خود و تخریب حریفان و رقبا در احادیث آمده است آنهایی که قرآن را تفسیر به رای میکنند جایگاهشان در آتش است. نمیدانم این موضوع در مورد کسانی که تاریخ اسلام را نیز تفسیر به رای میکنند صادق است یا نه! به نظر میرسد چون درک و تعمیم وقایع تاریخی آسانتر از تفسیر قرآن است و نیاز چندانی به تسلط بر زبان عربی و علوم قرآنی ندارد، بسیار رایجتر است. مشاهده فیلمها و سریالهای تاریخی این روزها آسانتر از هر زمان دیگری باعث عمومی شدن دانش ناقص افراد در مورد وقایع تاریخی صدر اسلام شده و کسانی که مترصد فرصتی برای تطهیر خود و تخریب حریفان و رقبای خود هستند، به آسانی آنها را به اتفاقات اطراف خود تعمیم داده، صد البته همیشه خود را در جایگاه حق و دیگران را در جایگاه باطل قرار میدهند.

حتی در ادارات کوچک و سازمانهای دولتی نه چندان مطرح، دور و بر آدمهای پرمدعا، پر از عمروعاص و شریح قاضی است! اگر فردی زیرک و دو به هم زن در آن اطراف حاضر باشد به معاویه بودن متهم میشود. ممکن است یک آبدارچی اداره رییس خودش را که سختگیر است به ابوسفیان تشبیه بکند و کسی را که درکش نمیکند ابوجهل معرفی کند. از این تشبیهات برمیآید که در مقابل این همه آدمهای ناجور باید یک آدم جوری هم باشد که لابد نشان از ائمه معصومین دارد و او کسی نیست جز همان مدعی که همگان را به دشمنان اسلام و قرآن تشبیه میکند.

من این حس حقانیت مداوم را «سندروم خود علی پنداری» مینامم که نشان از یک نوع بیماری است. نشان از توهم است و نیازمند درمان است. سندرم یاد شده موجب خودفریبی میشود و آدمی را با واقعیات و از جمله واقعیت وجودی خودش بیگانه میکند. چنین بیماری تمام محیط اطراف خود را صحنه درگیری حق و باطل میداند، صحنه ای که او در طرف حق قرار دارد و دیگران در طرف باطل. دیگرانی که نشان از معاویه و یزید و شمر و خوارج نهروان و عمروعاص و شریح قاضی و امثال ذالک دارند. جالب اینکه همین تعبیرات را دیگران ممکن است در مورد همان مدعی به کار ببرند و کسی نیست که خلاف آن را در مورد خود تصور کند.

در میان همه بیماریهای روحی و روانی موجود، «سندروم خود علی پنداری» بیماری خطرناکی است که به علت استفاده از دین و حوادث تاریخی دینی، مدعی را به جهالت مضاعف میکشاند و باعث بیگانگی او با واقعیت میشود. گویی شأن نزول دین در خودفریبی و توهمات ایدئولوژیک بعضیها خلاصه شده است. اینها با این توهمات، در مقابل دیگران بیرحمانه تر عمل میکنند و چون آنان را مصادیق کفر، شرک یا نفاق میدانند، به خود اجازه میدهند با آبرو و حیثیت آدمها بازی کنند.

از خداوند بخواهیم ما را از این بیماری مصون دارد! در تاریخ اسلام تنها یک علی وجود داشت و من و تو نه علی، بلکه عینعلی و قوچعلی و گودرز و فرزادی بیش نیستیم!
]]>
شبهه ها و شیطنت ها - نوشته گودرز صادقی 2018-11-02T16:10:27+01:00 2018-11-02T16:10:27+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/197 گودرز صادقی الف- شبهه هایکی از مبلغین دینی خوب و موجه به من گفت: «به طور مرتب به خوابگاههای دانشجویی میروم تا به شبهات دانشجویان پاسخ بدهم و بحول قوه الهی کارمان خوب پیش میرود». به او گفتم: «کار شما هیچوقت خوب پیش نمیرود چون با پیشداوری هر آنچه را که به عنوان پرسش بر زبان آنها میرود به عنوان شبهه نگاه میکنید یعنی پیشاپیش آنها را در اشتباه میبینید. شما باید برای یاد گرفتن و یاد دادن با دانشجوها حشر و نشر بکنید. درست است که آنها جوان و کم تجربه هستند ولی به حکم تغییرات نسلی و آگاهیهای جدید، آنها چیزهایی مید الف- شبهه ها
یکی از مبلغین دینی خوب و موجه به من گفت: «به طور مرتب به خوابگاههای دانشجویی میروم تا به شبهات دانشجویان پاسخ بدهم و بحول قوه الهی کارمان خوب پیش میرود». به او گفتم: «کار شما هیچوقت خوب پیش نمیرود چون با پیشداوری هر آنچه را که به عنوان پرسش بر زبان آنها میرود به عنوان شبهه نگاه میکنید یعنی پیشاپیش آنها را در اشتباه میبینید. شما باید برای یاد گرفتن و یاد دادن با دانشجوها حشر و نشر بکنید. درست است که آنها جوان و کم تجربه هستند ولی به حکم تغییرات نسلی و آگاهیهای جدید، آنها چیزهایی میدانند که من و شما از آنها غافلیم و شما هم به حکم تجربه و مطالعه چیزهایی میدانید که آنها نمیدانند. چرا آنها را متهم به اشتباه میکنید»؟... مبلغ عزیز قول داد که منبعد از واژه شبهه استفاده نکند.

ب- شیطنت ها
یکی از مدیران همکار من هر از گاهی از شیطنتهای بعضیها میگفت... «فلانی یا فلانیها شیطنت میکنند»... و از این دست جملات. این اصطلاح را اصلا دوست ندارم و یکی از مسئولین ارشد که بعلت فوت بهتر است از ایشان نامی نبرم در روزگاران گذشته زیاد از آن استفاده میکرد. به همکارم گفتم: «مخالفت دیگران با من و شما را نباید شیطنت نامید چون نه ما معصوم هستیم و نه آنها بدذات و گناهکار. بهتر است از واژه مخالفت استفاده کنیم. وقتی میگوییم شیطنت یعنی قالب شخصیت و کار ما حق و قالب شخصیت و کار آنها باطل است. بوی دیکتاتوری از این اصطلاح برمیآید»... مدیر عزیز قول داد که منبعد از واژه شیطنت استفاده نکند.

نتیجه گیری: نه همه حقیقت نزد ماست و نه ما حق مطلقیم. مجهولات ما بیشتر از معلومات ماست و ما به یاد گرفتن بیشتر از یاد دادن نیازمند هستیم. دیگر اینکه مخالفت دیگران با اشتباهات ما شیطنت نیست، انتقاد و مخالفت است... دیگران را درک کنیم تا آنها نیز ما را بپذیرند.
]]>
پرچم دامپزشک ها از پرچم پزشک ها بالاتر است! نوشته: گودرز صادقی 2018-10-06T07:50:39+01:00 2018-10-06T07:50:39+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/196 گودرز صادقی اول: پیش یک متخصص گوش و حلق و بینی در اردبیل رفته بودم. شنیده بودم که به صورت گروهی (!) معاینه میکنند و واقعا وضع به همین روال بود. همزمان چهار مریض در داخل مطب! اعتراض کردم و به منشی گفتم که تا زمانی که بقیه خارج نشده اند از ادب به دور میدانم که وارد بشوم. واقعا آدم احساس بی شخصیتی میکرد که شاهد معاینه دیگران بخصوص خانمها باشد. این موضوع به اردبیل محدود نیست. در تهران هم، پیش متخصص قلب و عروق که رفته بودم همزمان دو مریض با هم رفتیم داخل. یکی پشت پاراوان در حال معاینه و ناله بود و من در ای اول: پیش یک متخصص گوش و حلق و بینی در اردبیل رفته بودم. شنیده بودم که به صورت گروهی (!) معاینه میکنند و واقعا وضع به همین روال بود. همزمان چهار مریض در داخل مطب! اعتراض کردم و به منشی گفتم که تا زمانی که بقیه خارج نشده اند از ادب به دور میدانم که وارد بشوم. واقعا آدم احساس بی شخصیتی میکرد که شاهد معاینه دیگران بخصوص خانمها باشد. این موضوع به اردبیل محدود نیست. در تهران هم، پیش متخصص قلب و عروق که رفته بودم همزمان دو مریض با هم رفتیم داخل. یکی پشت پاراوان در حال معاینه و ناله بود و من در این طرف پاراوان در حال دادن شرح حال به دستیار دکتر و معاینات اولیه... و پنجاه نفر در بیرون منتظر. همان پنجاه نفری که سهمشان از یک معاینه استاندارد نیم ساعته تنها دو سه دقیقه بود.]]> دامپروری در خدمت استکبار جهانی - نوشته: گودرز صادقی 2018-09-08T07:27:52+01:00 2018-09-08T07:27:52+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/195 گودرز صادقی هر وقت صحبت از منابع درآمد در جهان میشود، ذهن ما به سوی تجارت اسلحه، نفت و مواد پتروشیمی، توریسم، مواد شیمیایی و دارو، تجهیزات و قطعات الکترونیکی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری و موبایل و... متوجه میشود. خیلی از مسئولین هم انگار که دیگر نیازی به گندم و کفش و لباس و گوشت و... در تجارت نیست، جوانها را به کار و کارآفرینی در زمینه فناوری اطلاعات و صنایع دانش بنیان تشویق میکنند. با همین رویکرد، روزی نیست که بخشی از صنعت و تجارت و کشاورزی ما رو به زوال نگذارد. هر وقت صحبت از منابع درآمد در جهان میشود، ذهن ما به سوی تجارت اسلحه، نفت و مواد پتروشیمی، توریسم، مواد شیمیایی و دارو، تجهیزات و قطعات الکترونیکی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری و موبایل و... متوجه میشود. خیلی از مسئولین هم انگار که دیگر نیازی به گندم و کفش و لباس و گوشت و... در تجارت نیست، جوانها را به کار و کارآفرینی در زمینه فناوری اطلاعات و صنایع دانش بنیان تشویق میکنند. با همین رویکرد، روزی نیست که بخشی از صنعت و تجارت و کشاورزی ما رو به زوال نگذارد. ]]> گلستان سعدی: بهترین هدیه ای که امسال گرفته ام ==== نوشته: گودرز صادقی 2018-09-04T18:53:38+01:00 2018-09-04T18:53:38+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/194 گودرز صادقی وقتی یکی از دوستان کتاب گلستان سعدی را من هدیه میداد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که از نظر من بهترین هدیه ای باشد که امسال از کسی گرفته ام. این کتاب را خیلی ها در خانه هایشان دارند و شاید خیلی از قسمتهایش را هم خوانده اند، ولی کتابی است که به بارها خواندنش می ارزد. کهنه نمیشود و علیرغم کهنگی بعضی از کلمات و اصطلاحاتش، انگار در مورد همین امروز صحبت میکند. وقتی آن را میخوانی، میفهمی که صدها سال پیش هم روزگار به همین منوال بوده که بوده... این که میگویند آدمها بدتر شده اند، نامردی افزایش پیدا کر وقتی یکی از دوستان کتاب گلستان سعدی را من هدیه میداد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که از نظر من بهترین هدیه ای باشد که امسال از کسی گرفته ام. این کتاب را خیلی ها در خانه هایشان دارند و شاید خیلی از قسمتهایش را هم خوانده اند، ولی کتابی است که به بارها خواندنش می ارزد. کهنه نمیشود و علیرغم کهنگی بعضی از کلمات و اصطلاحاتش، انگار در مورد همین امروز صحبت میکند. وقتی آن را میخوانی، میفهمی که صدها سال پیش هم روزگار به همین منوال بوده که بوده... این که میگویند آدمها بدتر شده اند، نامردی افزایش پیدا کرده، متمولین از یاد فقرا بیگانه شده اند و... میبینی که نه... اوضاع در روزگار سعدی هم به همین ترتیب بوده است. بعضی از حکایتهایش را بارها خوانده بودم ولی هر بار تازگی داشته است چرا که اتفاقات تازه تری افتاده اند که هر کدام یکی از آن حکایتها را تداعی میکند. وقتی دوباره میخوانی اش، میفهمی که تربیت یک اتفاق مقطعی نیست بلکه امری است که هر روز و هر ساعت نیازمند آن هستیم و اگر به کناری بگذاریم، از خوی و خصلت انسانی دور میشویم. ]]> خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی 2018-09-03T16:12:58+01:00 2018-09-03T16:12:58+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/193 گودرز صادقی وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.

]]>
مردان فاسد - زنان فاسد ، نوشته: گودرز صادقی 2018-08-27T18:55:10+01:00 2018-08-27T18:55:10+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/191 گودرز صادقی چند سال پیش که برای تحصیلات در خارج از کشور مشاوره میدادم یک خانم پزشک برای گرفتن تخصص در خارج به من مراجعه کرد. سن و سالی از او گذشته بود ولی توسط مادر مقتدرش همراهی میشد. در حال پرسیدن اطلاعاتی در مورد وضعیت درآمد و خانوادگی و... بودم که نوبت تاهل رسید. پرسیدم: خانم دکتر شما ازدواج کرده اید؟ ناگهان مادرش با یک حالت تهاجمی (و شیرزنانه!) به جای او جواب داد: برای چه باید ازدواج بکند؟ با چه کسی ازدواج بکند؟ در این مملکت یک مرد سالم پیدا میشود؟ همه مردها فاسد هستند! پاسخ دادم: خانم! قص چند سال پیش که برای تحصیلات در خارج از کشور مشاوره میدادم یک خانم پزشک برای گرفتن تخصص در خارج به من مراجعه کرد. سن و سالی از او گذشته بود ولی توسط مادر مقتدرش همراهی میشد. در حال پرسیدن اطلاعاتی در مورد وضعیت درآمد و خانوادگی و... بودم که نوبت تاهل رسید. پرسیدم: خانم دکتر شما ازدواج کرده اید؟

ناگهان مادرش با یک حالت تهاجمی (و شیرزنانه!) به جای او جواب داد: برای چه باید ازدواج بکند؟ با چه کسی ازدواج بکند؟ در این مملکت یک مرد سالم پیدا میشود؟ همه مردها فاسد هستند!

پاسخ دادم: خانم! قصد اسائه ادب نداشتم. از روی کنجکاوی هم نپرسیدم. اینجا هم محلی برای خواستگاری برای همکاران جوانتر نیست که اگر دیدم مجرد هستند برایشان همسر پیدا کنیم! فقط خواستم ببینم که همسر و فرزند دارند یا نه تا در مورد شانس گرفتن ویزا و اقامت صحبت بکنم...

بعد ادامه دادم: خداوند همه جانوران را جفت خلق کرده و در مورد آدمهای فاسد هم وضع به همین منوال است. برای ارتکاب فساد (از آن نوعی که مد نظر شماست)، وجود حداقل دو نفر الزامی است، یک مرد فاسد همراه با یک زن فاسد! مرد که به تنهایی نمیتواند از آن نوع فسادها مرتکب بشود. در مقابل هر مرد فاسدی، یک زن فاسد نیز وجود دارد!

از مادر پرسیدم: همسر شما هم فاسد است؟ از این سوال ناراحت شد ولی تا آخر قضیه را خواند. خیلی از ماها مبتلا به این مرض هستیم که همه را فاسد و خودمان را صالح میدانیم.

واقعیت این است که اعتقاد جنسیتی در مورد فساد و درستکاری آدمها یک امر بیهوده است. ما توسط پدران و مادران واحد، سیستم آموزشی واحد، صدا و سیمای واحد، سازمانهای فرهنگی واحد، شیوه معیشت و زندگی واحد تربیت میشویم. این که فکر کنیم مردها فاسد هستند و زنها سالم، یا بالعکس، تصور کودکانه ای است. جامعه فاسد را مردان و زنان فاسد و جامعه سالم را مردان و زنان سالم میسازند. بنابراین، بکوشیم منصفانه سخن بگوییم و از فرافکنی و خود معصوم پنداری بپرهیزیم.
]]>
به یاد دکتر مجید خدابخش، استاندار راستگو و تمام وقت اردبیل - نوشته گودرز صادقی 2018-08-12T08:14:00+01:00 2018-08-12T08:14:00+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/190 گودرز صادقی بعضیها چه راحت از یاد میروند و بعضیها چه بیرحمانه از روح و قلب آدمی دست برنمیدارند. بعضیها چه قدر شبیه کف آب هستند و بعضیها چقدر به آب زلالی در کویر میمانند! مجید خدابخش از آنهایی است که هیچوقت از یاد نمیروند و در بدترین شرایط هم، بودنشان مانند آبی زلال به تو ارامش میدهد. 8.jpg (1024×465)


بعضیها چه راحت از یاد میروند و بعضیها چه بیرحمانه از روح و قلب آدمی دست برنمیدارند. بعضیها چه قدر شبیه کف آب هستند و بعضیها چقدر به آب زلالی در کویر میمانند! مجید خدابخش از آنهایی است که هیچوقت از یاد نمیروند و در بدترین شرایط هم، بودنشان مانند آبی زلال به تو ارامش میدهد.

]]>
ما ایرانی های دلال – نوشته گودرز صادقی 2018-08-09T10:18:53+01:00 2018-08-09T10:18:53+01:00 tag:http://gsadeghi.mihanblog.com/post/187 گودرز صادقی در یک سفرنامه که اسمش یادم نیست و متعلق به یک اروپایی در زمان صفویه بود خوانده بودم که: ایرانی ها مردمی تنبل هستند و از کار سخت گریزانند. آنها دوست دارند کالایی را از کسی به قیمتی بگیرند و مدتی نگه دارند و مبلغی بر آن بیافزایند و به نفر بعدی بفروشند. این دلال صفتی ظاهرا پیشینه دیرینه ای نزد ما دارد و در مقاطعی اوج میگیرد. در یک سفرنامه که اسمش یادم نیست و متعلق به یک اروپایی در زمان صفویه بود خوانده بودم که: ایرانی ها مردمی تنبل هستند و از کار سخت گریزانند. آنها دوست دارند کالایی را از کسی به قیمتی بگیرند و مدتی نگه دارند و مبلغی بر آن بیافزایند و به نفر بعدی بفروشند. این دلال صفتی ظاهرا پیشینه دیرینه ای نزد ما دارد و در مقاطعی اوج میگیرد.]]>