دریچه ای برای گفتگو و مشارکت برای ایرانی آباد و آزاد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:دوشنبه 26 خرداد 1399-04:46 ب.ظ

علیرغم همه چیز! نوشته ای از یک دردآشنا

عزیز من! شب عمیق است، اما روز از آن هم عمیق تر. غم عمیق است، اما شادی از آن هم عمیق تر.

دیروز نزدیک غروب باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من، هرگز ضرورت اندوه را انکار نمیکنم، چرا که میدانم هیچ چیز مثل اندوه روح را تصفیه نمیکند و الماس عاطفه را صیقل نمیدهد، اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمیپذیرم چرا که غم حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش!

هر قدر که به غم میدان بدهی، میدان میطلبد و باز هم بیشتر و بیشتر... هر قدر در برابرش کوتاه بیایی،‌ قد میکشد، سلطه میطلبد و له میکند... غم، عقب نمینشیند مگر آن که به عقب برانی اش. نمیگریزد مگر بگریزانی اش. آرام نمیگیرد مگر آن که بی رحمانه سرکوبش کنی... غم هرگز از تهاجم خسته نمیشود و هرگز به صلح دوستانه رضا نمیدهد.

من، مثل تو، میدانم که در جهانی اینگونه درمند، بی دردی آنکس که میتواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه بر ساحل بنشیند، یک بی دردی ددمنشانه است و بی غیرتی است، بی آبرویی است و اسباب سرافکندگی انسان. آنگونه شادمان بودن هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست. برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غمزده و شفادادن جهانی چنین درمند، طبیعت حق ندارد بر سر بالین بیمار خویش بگرید و دقایق معدود نشاط را از سالهای طولانی حیات بگیرد.

چشم کودکان و بیماران به نگاه مادران و طبیبان است. اگر در اعماق آن، حتی لبخندی محو ببیند، نیروی بالندگی شان چندین برابر میشود. به صدای خنده خالص بچه ها گوش بسپار، و به صدای دردناک گریستنشان، تا بدانی که این، سخنی چندان پریشان نیست.

عزیز من! خانه خویش را از یاد مران. من، محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم. لبخندی در قلب، علیرغم همه چیز.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شاعرانه 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:یکشنبه 11 خرداد 1399-09:39 ق.ظ

جان عاشق میزند ساز دگر

گوش هایم از صدایم کر شدند
گفته هایم یک به یک ابتر شدند.

من چه گویم نوتر از گفتار پیش؟
تا که مردم را نیازارم ز خویش؟

باید امشب تا سحر خاموش بود
خیره بر ماه و همه مدهوش بود.

جان همی داند که او در خاطر است
بی نیاز از گفت و گوی ظاهر است.

امشب اما دل به دل نقبی زند
همچو فرهادی که کوهی میکند.

صم و بکم و عمی هم گردد اگر،
جان عاشق می زند ساز دگر.

گودرز صادقی، ۹ آبان ۱۳۹۱


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شاعرانه 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:شنبه 19 آبان 1397-09:40 ب.ظ

امان از این روزها! شعر نو. سروده گودرز صادقی

این روزها،
شعر هدیه خوبی نیست.
جایی که حتی دل را
از پنجره ی پیتزای پنجره ای
نگاه میکنند.

دیری نمی پاید،
همین روزها،
بازار شاعران تخته میشود
و برج های بر افراشته،
جای بازار شعر را میگیرند.

روزهای غم انگیزی است!
روزهایی که فرزندان
از پدران شاعرشان،
شعر را به ارث نبرند!

فرزندانی که روزها را،
به شاگردی،
در برج های بر افراشته،
شب میکنند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شاعرانه 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:سه شنبه 2 آذر 1389-02:42 ب.ظ

I need this pain for my love journey

By: Goudarz Sadeghi

That night Bijan get a feeling unknown. A Fourth dimension to the aspects of his existence had been added that was new to him. Completely in a virtual world, he saw that there is a pure truth: Manijeh..And now suddenly under his lips he whispered:

 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : English  شاعرانه 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:چهارشنبه 26 آبان 1389-09:16 ب.ظ

کلبه کاه گلی عشق

وقتی وارد آن خانه کاهگلی شدم، مشهدی رضا در حال تلاوت قرآن بود و همسرش، راضیه خانم، در قابلمه را باز کرده بود تا ببیند غذا در چه وضعی است. هدیه کوچکی برای راضیه، که با 70 سال سن از همسرش 6 سال جوانتر بود، با خود به همراه داشتم و تنها میخواستم تجدید دیداری با آنها کرده باشم. ناهار بلغور داشتند با تعدادی گوجه فرنگی....


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شاعرانه 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic