دریچه ای برای گفتگو و مشارکت برای ایرانی آباد و آزاد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:یکشنبه 11 خرداد 1399-09:29 ق.ظ

نیکبختی در فضای مجازی - نگونبختی در زندگی واقعی

شبکه های اجتماعی برای پیوند دادن دوستان و آگاهی از اتفاقات روز دنیا، بهره برداری از اطلاعات عمومی و علمی و نظایر آن راه اندازی شده اند اما گویا در کشور ما برای یک عده معنای دیگری دارند! شاید برای شما نیز پیش آمده که شاهد پستهای رنگارنگ از لحظات و اتفاقات به ظاهر شاد بعضی از افراد خودنما (به خیال خودشان با کلاس) در فضای مجازی باشید.

این افراد به ظاهر شیک و پولدار (!) دوست دارند لحظه به لحظه اتفاقات زندگی خصوصی خود مانند عکس غذاهای گرانقیمتی را که در یک رستوران شیک خورده اند به نمایش بگذارند. در صفحات شخصی خود در شبکه های اجتماعی، این قشر خاص از جامعه خودشان را اهل برند و مد نشان میدهند، به جای چای کاپوچینو نوش میکنند،! از اجناس وطنی بیزاری میجویند و کالاهای خارجی را تبلیغ میکنند، از ادکلن چند میلیون تومانی خودشان تعریف میکنند. ولنتاین که میشود، بال و پر در می آورند و از هدایایی که گرفته اند عکس میگذارند... گرچه اکثر این افراد معنی واقعی عشق را نمی دانند! به هر حال کارشان فقط پز دادن در شبکه های اجتماعی است وبس!!! غافل از اینکه نمی دانند روشن فکر بودن واقعی یعنی افکار نو داشتن، یعنی انسان شریف بودن، یعنی کتاب خواندن، یعنی از هر چیزی استفاده درست کردن و... آنها هیچوقت جسارت ندارند در مورد خود واقعی شان پست بگذارند. مثلا هیچ وقت نمی گویند با زندگی دیگران چه کرده اند و یا این هدایای ولنتاین را از چه کسی (یا چه کسانی!) گرفته اند. آنها ممکن است نگویند که منشا این پولهایی که خرج میکنند از کجاست... از کلاهبرداری؟ خودفروشی؟ احتکار؟ پول دیه؟ نفقه و مهریه (یا مهریه هایی!) که به اجرا گذاشته اند؟ رانت و اختلاس؟ یا...این ها فقط عادت دارند ویترینی رنگارنگ از خود نشان بدهند.

وقتی به پشت صحنه واقعی این افراد بروید، خواهید دید که تنها چیزی که در زندگی آنها وجود ندارد عشقهای واقعی دو طرفه، شادیهای بی غل و غش ماندگار، آرامش روانی و رضایت واقعی از دنیا، راستی و درستی است. در فضای مجازی میتوان صفحه ای را به هزار رنگ آراست و با زیباترین گلها تزیین کرد. این ظاهرسازیها نه تنها کار سختی نیست، بلکه هزینه ای هم ندارد. در این دنیای لاوجود، هر کس که بیشتر ابراز شادی میکند از خلاهای بیشتری رنج میبرد که چه بسا به خاطر کج مداریهایی است که خودش در زندگی ایجاد کرده است. او این خلاها را به وجهی کاذب پر میکند، از عشقی میگوید که وجود ندارد و اگر بود نیازی به جار کشیدن نداشت. واقعیت این است که هر کس که در فضای مجازی بیشتر لاف میزند، خالی تر است!

سخن آخر این که: فضای مجازی بخشی از زندگی ماست و هر آن کس که در این فضا قلم میزند مصداق آنچه گفته شد نیست. مقصود از این نوشتار افراد خاصی هستند که افکارشان مصداق بارز «مغزهای کوچک زنگ زده» میباشد. حواسمان باشد که این دنیای مجازی پر از خالی هاست. از کنار اهل غلو و خودنمایی بی خیال بگذرید. مبادا که این نمایش های خیابانی از آنچه که «نیست» باعث شود تا قدر آنچه را که در زندگی شما «هست» ندانید!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:شنبه 10 خرداد 1399-09:02 ق.ظ

زندگی در کنار هشتاد میلیون "رابرت"

موقعی که در خارج از کشور تحصیل میکردم، گروه آموزشی و پژوهشی ما حدودا 25 نفر عضو هیات علمی، دانشجوی دکترا و پسادکترا، کارشناس و تکنسین داشت. از بین این همه آدم، تنها یک نفر کارشناس به نام رابرت با دیگران متفاوت بود. اول اینکه آدم خیلی شکاک و گوشت تلخی بود. دوم اینکه به سیاست علاقه خاصی داشت و اخبار انتخابات و احزاب را به طور جدی پی میگرفت. سوم این که بورس باز بود و همیشه اخبار اقتصادی شرکتها را پیگیری میکرد و اصطلاحا سهام بازی میکرد. نهایتا این ویژگیها باعث میشد در محیط کارش عملا کارهای دیگری انجام بدهد و نیز افراد احساس صمیمیت با او نکنند. یک بار با طعنه به من گفت: "به کی ایمیل میزنی؟ به یک جاسوس ایرانی دیگر مثل خودت"؟ من به مدیر گروه شکایت کردم و رابرت مجبور شد از من پیش دیگران معذرتخواهی بکند. این را گفتم که بدانید من هم از گزند او در امان نبودم.

اخیرا سهام بازی در کشور ما رونق گرفته است. حتی اقشار محروم روستایی و کهنسالان هم در حال آزادسازی سهام عدالت خود هستند (به روش مستقیم)، نه تنها برای خودشان بلکه برای متوفایان نیز!. گروه گروه در سامانه سجام ثبت نام میکنند. دفاتر پیشخوان پر از افرادی است که برای احراز هویت به آنها مراجعه میکنند. از من در این مورد سوالاتی میپرسند که من جوابش را بلد نیستم چرا که از جمله افراد کمی هستم که اصلا سهام عدالت ندارم، از بورس سر در نمیآورم و به حکم شغل و تخصصی که دارم، علاقه ای هم به این کارها نمیتوانم داشته باشم. خرید و فروش سکه و سهام، احتکار اتومبیل، نگهداری دلار و یورو در پستوی منزل، بورس و سهام بازی و... به حدی زیاد شده است که کشور ما در بین این همه کشور در دنیا به هیچ کجا شباهتی ندارد. انگار همه دستگاههای حاکمیتی دست به دست هم داده اند تا یک ملت با شعور و احساس را به "رابرت" تبدیل کنند.

بله... این بازیها مرا به یاد رابرت انداخت و خاطرات 25 سال قبل من. احساس میکنم در جایی بودم که تحمل یک رابرت در بین آن همه آدم معمولی کار سختی بود و به این فکر میکنم: برای منی که همان یک نفر احساس غریبگی و عدم اطمینان ایجاد میکرد مقدور است در کنار هشتاد میلیون نفر رابرت زندگی کنم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:دوشنبه 5 خرداد 1399-10:50 ب.ظ

سخن گفتن و زندگی کردن

در سال ۱۹۴۳ خانم سونگ می لینگ (همسر چیانگ کای شک، رهبر وقت چین) - که از او به عنوان مقتدرترین زن تاریخ نام برده شده است - با خانم النور روزولت (همسر فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت امریکا) دیداری داشت. خانم چینی لباسهای فاخری پوشیده بود و با نیروهای خدماتی کاخ سفید به عنوان نوکر و کنیز برخورد میکرد. قصد او از دیدار، جلب نظر امریکا برای حمایت از چین در مقابل یورش بیرحمانه نیروهای نظامی ژاپن به چین بود. خانم روزولت پس از آن دیدار جمله ای در مورد همتای چینی اش به این مضمون گفت: او در مورد دموکراسی بسیاز زیبا سخن میگوید اما بلد نیست دموکراتیک زندگی کند.

این سخن گفتن های متفاوت از سبک زندگی مبتلابه جامعه ما نیز هست. گروهی آنچنان از ارزشهای اسلامی سخن میگویند که گویی تربیت شدگان مکتب امام علی (ع) هستند ولی وقتی به زندگی شخصی آنها نگاه میکنید جز اشرافیت، استکبار، اسراف و تبذیر، شقاوت نسبت به همنوعان و رفتارهای ضد ارزشی چیزی پیدا نمیکنید. در مقابل، گاهی با افرادی مدعی آزادی، اصلاحات و پیشرفت روبرو میشوید که در زندگی اجتماعی خود مبتلا به دیکتاتوری و تصلب عقاید و تعصبات قومی و قبیله ای هستند و وقتی که به قدرت میرسند حذف رقبا را علیرغم شایستگیهای آنان در اولویت نخست خود قرار میدهند. ما به راحتی در عرصه سخن رنگ عوض میکنیم ولی گرفتار سبک زندگی و رفتارهایی هستیم که در تضاد با ادعاهای ما قرار دارند.

یاد بگیریم: در عرصه سیاست، پیش از آن که به ادعاها و سخنرانیهای مدعیان نظر کنیم، ببینیم در نهانخانه و پستوی زندگیشان چه میگذرد. همانقدر که آرمانی سخن گفتن آسان است، آرمانی زندگی کردن کاری است سخت. کسی که میخواهد جامعه را عوض کند، ابتدا باید خودش را تغییر دهد.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:پنجشنبه 27 تیر 1398-10:34 ب.ظ

من، گودرز، 25 سال دارم! نوشته: گودرز صادقی

سال 80 که رئیس دانشگاه ارومیه شدم تنها 38 سال داشتم. برای من جالب بود که در رای گیری وزارت علوم از اعضای هیات علمی آن دانشگاه من بالاترین رای را آوردم و آقای دکتر معین، وزیر وقت علوم، حکم ریاست را به نام من صادر کرد. برای من اما هیچ چیز تغییر نکرده بود. من یک دانشیار 38 ساله دانشگاه بودم، مثل همه اساتید و کارمندان دیگر... برایم قابل قبول نبود که یک استاد 60 ساله به صرف اینکه من رئیس دانشگاه هستم راه را برای من باز کند و در ورود به دفتر و ساختمانی توقع داشته باشد که من جلوتر از او و دیگران حرکت کنم. ریاست یک موقعیت اعتباری بود، به کاغذی بند بود و همان کس که با یک امضا مرا به آن کار گمارده بود میتوانست با برگه دیگری به ریاست من خاتمه بدهد. تنها چیزی که غیرقابل تغییر بود فاصله سنی آدمها بود... یک همکار 60 ساله همیشه از من 22 سال بزرگتر بود و اگر من میشدم 50 ساله، او میشد 72 ساله! هر ارباب رجوعی که وارد اتاقم میشد به پایش بلند میشدم. فرقی نداشت که استاندار باشد یا یک کارمند جزء... یک مرد 55 ساله برایم کسی بود که 17 سال از من بزرگتر بود. من این گونه تربیت شده بودم: به بزرگتر از خودت سلام بده... و البته من فراتر رفته بودم: به کوچکتر از خودم هم سلام میدادم.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:یکشنبه 5 خرداد 1398-12:00 ق.ظ

مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی

مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی

نوشته: گودرز صادقی

توجه: در قالب این داستانک ها، قصد دارم قصه هایی واقعی از زنان هم وطن ستمگری را که زندگی ها را متلاشی کرده اند بیان کنم. حمایت از زنان یک اقدام روشنفکرانه و مترقی است ولی احساس میکنم گاهی حمایت از مردها نیز یک وظیفه است. در دوران شکوفایی فمینیسم، حمایت از مردها خود شجاعت میخواهد چرا که حرکتی بر خلاف دگم ها و تابوهای رایج است... ولی من این کار را میکنم!

ماجرا: ماهها بود ندیده بودمش و از این که با بی مسئولیتی کارهای پایان نامه اش را رها کرده و مرا که استاد راهنمایش بودم بی خبر گذاشته بود شدیدا از او دلگیر بودم. پسر خوبی بود و این بی مبالاتی از او بعید به نظر میرسید. وقتی که دیدمش لحظاتی طول کشید تا او را به جا بیاورم. تا حدودی شکسته و کمی لاغرتر شده بود و شور و شوق سابق را نداشت.

طبیعتا اولین سوالم این بود که کجا بودی؟ چرا خبری از تو نبود؟ کار پایان نامه ات را چرا رها کردی؟... که بغض امانش نداد و با معذرتخواهی اتفاقی را که برایش افتاده بود توضیح داد. گفت که با دختر مورد علاقه اش (که میدانستم قبلا عقد کرده بود) عروسی کرده و تنها یک هفته پس از عروسی در حالی که ظاهرا هیچ مشکل خاصی نداشته اند و در همان ابتدای زندگی عروس خانم مهریه اش را مطالبه کرده است. پسر با تعجب از همسرش پرسیده: مشکل خاصی هست؟ مگر میخواهی از من جدا بشوی؟ ما که دعوایی با هم نداریم! هنوز یک هفته نیست که به خانه مشترکمان آمده ایم!

عروس خانم رو به همسرش کرده و گفته بود: مگر قرار است مشکلی وجود داشته باشد؟ من و تو با عشق و علاقه ازدواج کرده ایم ولی مهریه حق زن است و عندالمطالبه! من نیاز دارم که مهریه ام را بگیرم و برای آینده ام برنامه ریزی کنم! بهرحال، از داماد اصرار و از عروس انکار... و بعد دادگاه و شکایت و به اجرا گذاشتن مهریه و...

داماد در همان ماه های اول پس از عروسی بازداشت میشود و مدتی را در زندان میگذراند و اعسار میدهد و نهایتا قرار میشود مهریه همسرش را به صورت اقساطی (ماهی یک سکه) به او بدهد. در آن زمان سکه ارزانتر بود (زیر یک میلیون تومان). جالب اینکه پس از اینکه مهریه تقسیط میشود عروس خانم ابراز تمایل میکند که به زندگی مشترک ادامه بدهد! و البته داماد زخم خورده و دل شکسته به او میگوید که حاضر نیست با زن پول پرست و ستمگر و بی ملاحظه ای مثل او در زیر یک سقف نفس بکشد و طلاقش را میدهد و از شر او رها میشود.

به دانشجو گفتم: با ماهی یک سکه میخواهد چکار بکند؟ تو یک جوان مستعد هستی و میدانم که آینده درخشانی داری. گفت: استاد! این زنی که من میشناسم در طول چند سال آتی سه چهار مرد دیگر را هم مثل من تور میکند و طلاقش را میگیرد. اگر از 5 مرد ماهانه 5 سکه بگیرد آینده اش تامین است دیگر!

گفتم: من واقعا نمیدانم داستان شما از چه قرار بوده ولی این که یک زن در همان هفته اول زندگی مشترک این رفتار را بکند طبیعی نیست. اولا شکر کن که از دست چنین آدمی رها شده ای و دوم این که آینده از آن توست، تا حالا کسی از پول خودفروشی به جایی نرسیده و او هم نخواهد رسید. تمام



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 



  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات