دریچه ای برای گفتگو و مشارکت برای ایرانی آباد و آزاد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:جمعه 11 آبان 1397-07:40 ب.ظ

شبهه ها و شیطنت ها - نوشته گودرز صادقی

الف- شبهه ها
یکی از مبلغین دینی خوب و موجه به من گفت: «به طور مرتب به خوابگاههای دانشجویی میروم تا به شبهات دانشجویان پاسخ بدهم و بحول قوه الهی کارمان خوب پیش میرود». به او گفتم: «کار شما هیچوقت خوب پیش نمیرود چون با پیشداوری هر آنچه را که به عنوان پرسش بر زبان آنها میرود به عنوان شبهه نگاه میکنید یعنی پیشاپیش آنها را در اشتباه میبینید. شما باید برای یاد گرفتن و یاد دادن با دانشجوها حشر و نشر بکنید. درست است که آنها جوان و کم تجربه هستند ولی به حکم تغییرات نسلی و آگاهیهای جدید، آنها چیزهایی میدانند که من و شما از آنها غافلیم و شما هم به حکم تجربه و مطالعه چیزهایی میدانید که آنها نمیدانند. چرا آنها را متهم به اشتباه میکنید»؟... مبلغ عزیز قول داد که منبعد از واژه شبهه استفاده نکند.

ب- شیطنت ها
یکی از مدیران همکار من هر از گاهی از شیطنتهای بعضیها میگفت... «فلانی یا فلانیها شیطنت میکنند»... و از این دست جملات. این اصطلاح را اصلا دوست ندارم و یکی از مسئولین ارشد که بعلت فوت بهتر است از ایشان نامی نبرم در روزگاران گذشته زیاد از آن استفاده میکرد. به همکارم گفتم: «مخالفت دیگران با من و شما را نباید شیطنت نامید چون نه ما معصوم هستیم و نه آنها بدذات و گناهکار. بهتر است از واژه مخالفت استفاده کنیم. وقتی میگوییم شیطنت یعنی قالب شخصیت و کار ما حق و قالب شخصیت و کار آنها باطل است. بوی دیکتاتوری از این اصطلاح برمیآید»... مدیر عزیز قول داد که منبعد از واژه شیطنت استفاده نکند.

نتیجه گیری: نه همه حقیقت نزد ماست و نه ما حق مطلقیم. مجهولات ما بیشتر از معلومات ماست و ما به یاد گرفتن بیشتر از یاد دادن نیازمند هستیم. دیگر اینکه مخالفت دیگران با اشتباهات ما شیطنت نیست، انتقاد و مخالفت است... دیگران را درک کنیم تا آنها نیز ما را بپذیرند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-11:20 ق.ظ

پرچم دامپزشک ها از پرچم پزشک ها بالاتر است! نوشته: گودرز صادقی

اول: پیش یک متخصص گوش و حلق و بینی در اردبیل رفته بودم. شنیده بودم که به صورت گروهی (!) معاینه میکنند و واقعا وضع به همین روال بود. همزمان چهار مریض در داخل مطب! اعتراض کردم و به منشی گفتم که تا زمانی که بقیه خارج نشده اند از ادب به دور میدانم که وارد بشوم. واقعا آدم احساس بی شخصیتی میکرد که شاهد معاینه دیگران بخصوص خانمها باشد. این موضوع به اردبیل محدود نیست. در تهران هم، پیش متخصص قلب و عروق که رفته بودم همزمان دو مریض با هم رفتیم داخل. یکی پشت پاراوان در حال معاینه و ناله بود و من در این طرف پاراوان در حال دادن شرح حال به دستیار دکتر و معاینات اولیه... و پنجاه نفر در بیرون منتظر. همان پنجاه نفری که سهمشان از یک معاینه استاندارد نیم ساعته تنها دو سه دقیقه بود.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:شنبه 17 شهریور 1397-11:57 ق.ظ

دامپروری در خدمت استکبار جهانی - نوشته: گودرز صادقی

هر وقت صحبت از منابع درآمد در جهان میشود، ذهن ما به سوی تجارت اسلحه، نفت و مواد پتروشیمی، توریسم، مواد شیمیایی و دارو، تجهیزات و قطعات الکترونیکی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری و موبایل و... متوجه میشود. خیلی از مسئولین هم انگار که دیگر نیازی به گندم و کفش و لباس و گوشت و... در تجارت نیست، جوانها را به کار و کارآفرینی در زمینه فناوری اطلاعات و صنایع دانش بنیان تشویق میکنند. با همین رویکرد، روزی نیست که بخشی از صنعت و تجارت و کشاورزی ما رو به زوال نگذارد.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات  عالمانه 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:سه شنبه 13 شهریور 1397-11:23 ب.ظ

گلستان سعدی: بهترین هدیه ای که امسال گرفته ام ==== نوشته: گودرز صادقی

وقتی یکی از دوستان کتاب گلستان سعدی را من هدیه میداد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که از نظر من بهترین هدیه ای باشد که امسال از کسی گرفته ام. این کتاب را خیلی ها در خانه هایشان دارند و شاید خیلی از قسمتهایش را هم خوانده اند، ولی کتابی است که به بارها خواندنش می ارزد. کهنه نمیشود و علیرغم کهنگی بعضی از کلمات و اصطلاحاتش، انگار در مورد همین امروز صحبت میکند. وقتی آن را میخوانی، میفهمی که صدها سال پیش هم روزگار به همین منوال بوده که بوده... این که میگویند آدمها بدتر شده اند، نامردی افزایش پیدا کرده، متمولین از یاد فقرا بیگانه شده اند و... میبینی که نه... اوضاع در روزگار سعدی هم به همین ترتیب بوده است. بعضی از حکایتهایش را بارها خوانده بودم ولی هر بار تازگی داشته است چرا که اتفاقات تازه تری افتاده اند که هر کدام یکی از آن حکایتها را تداعی میکند. وقتی دوباره میخوانی اش، میفهمی که تربیت یک اتفاق مقطعی نیست بلکه امری است که هر روز و هر ساعت نیازمند آن هستیم و اگر به کناری بگذاریم، از خوی و خصلت انسانی دور میشویم.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:دوشنبه 12 شهریور 1397-08:42 ب.ظ

خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی

وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عبرت ها  اجتماعیات 



  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات