دریچه ای برای گفتگو و مشارکت برای ایرانی آباد و آزاد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:چهارشنبه 6 مرداد 1389-12:06 ق.ظ

اگر پول اضافه ای در کشور هست

عکس تزیینی است
این زنی که من دیدم چهره اش به آدمیزاد شبیه نبود. جوشهای چرکی بسیار فراوان یک نمای چرمی به چهره اش داده بود که آدم رغبت نمیکرد به صورتش نگاه کند. ظاهراً جوان و زیر سی سال بود و پزشک مرکز آلرژی داشت برایش سومین نسخه را مینوشت. دو نسخه قبلی تاریخ استفاده شان گذشته بود چرا که نتوانسته بود یک میلیون و خورده ای جور کند و آنها را بگیرد و حالا هم معلوم نبود که بتواند این دفعه داروها را بگیرد. فکر میکنم داروهای خاصی بودند برای بیماریهای اتوایمیون که مشمول بیمه نمیشدند و معلوم هم نبود که با مصرف آن بهبودی حاصل شود.
 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:جمعه 5 آذر 1389-11:46 ب.ظ

اگر میخواهید مادر بزرگ زودتر بمیرد

مادر بزرگ افسرده بود با این که عروس خانم به او خوب میرسید. دلش در فضای بسته خانه تنگ میشد، اگر چه خانه متعلق به پسرش بود. بیقراری میکرد.... گریه میکرد. سه ماه برایش به اندازه سه سال مصیبت بار بود و دوست داشت به خانه خودش در روستا برگردد. در روستا هم تنها بود با یک خانه درندشت و کلی کار که در 92 سالگی برایش سنگین به نظر می آمد اما راضی به نظر میرسید. کسی نبود از او مراقبت کند و همه کارها را به دوش میکشید. از آب و جارو کردن خانه تا پخت و پز اگر چه غذایش حال و هوایی نداشت.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:دوشنبه 10 آبان 1389-01:24 ب.ظ

به حال آنانکه مرده اند، چه تفاوتی؟

در اوج جنگهای قومی بین توتسی ها و هوتوهای سومالی در سال 1373 که منجر به مرگ یک میلیون نفر گردید، شاعری سومالیایی به نام هایبه (Haybe) شعری سرود که نشان از عمق و درایت یک روشنفکر افریقایی داشت. همان موقع، شعر را ترجمه کردم و متأسفانه در یکی از بدترین نشریات کشور به چاپ رساندم. اینک اما دیدم یک بار دیگر میتوان ترجمه آن سروده را منتشر کرد و این بار در وبلاگ شخص خودم. این شما و این هم شعر هایبه:

 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات  شاعرانه 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:پنجشنبه 18 تیر 1388-11:31 ب.ظ

کدام زن؟ کدام مادر؟

مادر شماره یک (به نقل از برادرم وحید، رئیس اداره بهزیستی خلخال)

چند روز پیش زنی جوان با دستوری کتبی به اتاقم مراجعه کرد تا فرزند چند ماهه اش را که از بدو تولد میهمان شیر خوارگاه بود تحویلش دهم.  در همان ابتدا از چهره اش حدس زدم به کارش اطمینان ندارد . به همین خاطر پیشنهاد دادم اگر توانایی نگهداری فرزندش را ندارد اورا به ما بسپارد . اما احساس و غرور مادرانه مانع از آن شد تا راجع به پیشنهاد من فکر کند. دخترش را تحویل گرفت و رفت. دیروز صبح دیدم همان خانم با وضعی آشفته و صورتی زخمی و کبود گریه کنان وارد اتاقم شد و گفت شوهر معتادم مرا کتک زد و دستور داد تا فرزندم را به شیرخوارگاه برگردانم؟

مادر شماره دو (مضمون درد دل یک دوست)

از صبح تا ساعت ده شب مشغولم... مطبم درآمد خوبی دارد ولی اسیر دست زن هستم. بیکار در خانه میچرخد و هیچ شغلی را نمی پسندد. وقتش را در آرایشگاه و فروشگاه سپری میکند. به اجبار او بچه ها را برای درس خواندن به خارج فرستاده ام و فشار مالی زیادی را متحمل میشوم. از دیشب دوباره اعصابم خورد است. خانم از من کابینت جدید آشپرخانه میخواهد که حدوداً 40 میلیون تومان هزینه دارد. گفتم ندارم... قهر کرد، به من توهین کرد که من با یک دکتر ازدواج کرده ام یا با یک عمله.... خجالت نمیکشی اسمت را دکتر گذاشته ای!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:یکشنبه 14 تیر 1388-12:08 ب.ظ

شهید بهشتی و ماجرای دستگیری همسر ابوالحسن بنی صدر


 آیت‌الله العظمی موسوى ‌اردبیلى گفته اند: وقتى بنى‌صدر از ایران فرار کرد، یکى دو روز بعد همسر بنى‌صدر را با سودابه سدیفى دستگیر کردند. آقاى بهشتى غضبناک به من زنگ زدند و گفتند: آقاى موسوى اردبیلی، مى‌دانى همسر بنى‌صدر دستگیر شده؟ آن لحظه‌اى که شنیدم مى‌خواستم فرمان آزادیش را بدهم ولى چون این در اختیارات دادستان کل بود بهتر دیدم که این کار به دست شما انجام شود. گفتم: چرا آزادش کنیم؟ حالا ببینیم چه گناهى کرده. ایشان با عتاب گفتند: آقاى موسوى تو مى‌دانى که ما با همسر بنى‌صدر هیچ مشکلى نداریم و زن بنى‌صدر هیچ تخلف سیاسى مرتکب نشده است. بنابراین هر یک ثانیه‌اى که او بماند گناهش بر گردن جمهورى اسلامى ایران است. گفتم اگر او را آزاد کنیم فردا همه نهادها و گروه‌ها سندهایى مى‌آورند که مثلا مشکل داشته است. ایشان با تندى گفتند: ما قصاص قبل از جنایت بکنیم؟ پیش‌داورى بکنیم؟ به حکم تصورات خودمان به آدمى ظلم کنیم؟ با تو موافق نیستم. بعد گفتند: با وجود اینکه خلاف است و من نباید در مسئولیت شما دخالت کنم اما چون شاهد یک ظلم آشکار هستم، نمى‌توانم ساکت باشم. راساً و با اختیارات رئیس دیوان عالى کشور او را آزاد مى‌کنم. از اینکه در کار شما دخالت مى‌کنم عذر مى‌خواهم. ولى این کار را به مسئولیت خودم انجام مى‌دهم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 



  • تعداد صفحات :8
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات