دریچه ای برای گفتگو و مشارکت برای ایرانی آباد و آزاد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:پنجشنبه 7 خرداد 1388-10:45 ب.ظ

تمام عمرم را داشتم میمردم

داشتم میمردم که که کی دبیرستانم را تمام میکنم و وارد دانشگاه میشوم. بعد داشتم میمردم که کی دانشگاه را تمام میکنم و شغلی برای خودم پیدا میکنم. بعد داشتم میمردم که کی ازدواج میکنم و بچه دار میشوم. بعد داشتم میمردم که کی بچه ها بزرگ میشوند تا من دنبال کار خودم بروم. ولی بعدها داشتم میمردم که کی بازنشست میشوم. و الآن دارم میمیرم. ناگهان به یاد آوردم که در این مدت فراموش کردم زندگی بکنم.

نگذار چنین سرنوشتی نصیبت شود. قدر وضعیت کنونیت را بدان و از هر روز آن لذت ببر.

دوست پیرت

برای بدست آوردن پول، سلامت خود را و سپس برای بازیافت سلامتی خود پولمان را از دست میدهیم. طوری زندگی میکنیم که انگار هیچگاه نخواهیم مرد و طوری میمیریم که انگار هیچ وقت زندگی نکرده ایم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:چهارشنبه 19 آبان 1389-11:16 ب.ظ

رفتارهای اجتماعی مردم ارومیه

صحنه یکم: بنازم به مهر بزرگی که کوچیده از این سرا...

زمان: بهار 1363، مکان: ارومیه - خیابان استاد برزگر - خیاطی شیک، من: 21 ساله - دانشجوی سال دوم دامپزشکی دانشگاه ارومیه - دارای یک دستگاه دوچرخه 28 - مجرد، او: 41 ساله - خیاط کت و شلوار - دارای یک دستگاه دوچرخه 28 - متأهل - دارای دو فرزند ذکور، وضعیت: در حال پروب لباس بر تن من

شرح واقعه: بسیار مؤدب، آرزومند و مبادی آداب. هر بار که مرا میبیند آرزو میکند فرزندانش نیز روزی مثل من دانشجو باشند. بیشتر از همه، دکتر سرافراز یزدی (عضو هیئت علمی دانشگاه ارومیه در آن زمان و بعدها نماینده مشهد در مجلس) را دوست دارد و دلیل آن را چهره مذهبی، شیک پوشی و تحصیلات بالا میداند. هر وقت به مغازه اش وارد میشوم سر پا میایستد و من خیلی شرمنده میشوم چرا که او جای پدر من است. عجله ای ندارد. قانع، مهربان، خانواده دوست و خوش پوش. ایکاش دو سال بعد فوت نمیکرد و گرنه بچه هایش از سر استیصال جلو مغازه دستفروشی نمیکردند... ایکاش...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:شنبه 22 فروردین 1388-08:03 ق.ظ

نابودی طبقه متوسط = نابودی روشنفکری

یادش بخیر... وقتی دانش آموز بودم معلمهایی داشتیم شیک پوش و آقا. قلبدوست، نوش آذر، جوان، میرمجیدی... برای ما الگو بودند و آرزوی بچه ها معلم شدن و برخورداری از موقعیت اجتماعی مناسب و در عین حال دوست داشته شدن. آقا بودند و بزرگوار. دستشان به دهنشان میرسید و عارشان میآمد سبزی و میوه دستشان بگیرند به خانه ببرند. ما کمکشان میکردیم و لذت میبردیم که وسایلشان را تا دم در خانه شان ببریم.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 
نویسنده :گودرز صادقی
تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1388-10:08 ق.ظ

یادی از انتخابات رؤسای دانشکده ها در دانشگاه ارومیه


در زمان تصدی وزارت علوم توسط آقای دکتر معین رؤسای دانشگاهها با رأی مستقیم اعضای هیئت علمی دانشگاهها شروع و به یک روال تبدیل شد که در زمان آقای دکتر توفیقی هم ادامه یافت و با آمدن دولت نهم متوقف شد. در بسیاری از دانشگاهها همین مسئله به انتخاب رؤسای دانشکده ها هم تعمیم داده شد که دانشگاه ارومیه هم یکی از آنها بود. من که خودم ظاهراً اولین رئیس دانشگاه منتخب بودم، احساس میکردم این سنت حسنه موجب تقویت موقعیت مدیریت و افزایش اعتماد عمومی به آنها میشود و به همین خاطر از انتخابی شدن رؤسای دانشکده ها استقبال و در این امر پیشتاز شدم.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اجتماعیات 



  • تعداد صفحات :8
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات