Prof. Dr. Goudarz Sadeghi-Hashjin       E-Mail: info@gsadeghi.ir      Communications: PO Box 173, Tehran 14195, Iran      Phone: +98 (21) 440 30 410      Fax: +98 (21) 89 773 779  
   
به وب سایت شخصی دکتر گودرز صادقی خوش آمدید                                                                                                                                                                             امروز 
منوی اصلی
 
 
خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی

وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.

پفیوزی به نام "علص" - نوشته گودرز صادقی
زمانی که در اوایل دهه هشتاد ریاست دانشگاه ارومیه را به عهده داشتم، یک دانشجوی به تمام معنا پفیوزی داشتیم به نام "علص" (حالا چه فرقی میکند؟ معمولا پفیوزها را نمیشود با اسم کامل نام برد). این آدم به تمام معنا یک پفیوز و چاخان بود که نظیرش را فقط در داستانهای طنز میشود پیدا کرد.

"علص" خیلی حزب الهی بود به نحوی که ماها را کافر حساب میکرد و در مقابل انجمن اسلامی دانشجویان، جامعه اسلامی را راه انداخته بود. سن و سالی نداشت که اهل جبهه و جنگ باشد، ولی معلولیت مادرزادی در اندامهای فوقانی اش کافی بود تا در تهران آیت الله جنتی را هم گول بزند و به او به چشم یک جانباز و نیروی دلسوخته (!) نظام مقدس نگاه کند. این آدم هر کاری میکرد الا درس خواندن، به نحوی که در 6 ترم درس خواندنش 7 ترمش را مشروط شده بود!  هر وقت هم که میخواستیم از دانشگاه اخراجش کنیم، از این طرف و آن طرف توصیه ها شروع میشد.

"علص" در دانشگاه و محیط بیرون یک راست افراطی بود ولی گزارشها حاکی از آن بود که در زندگی شخصی اش یک لیبرال واقعی است که یکی از علامتهای آن داشتن یک سگ کوچولو در آپارتمان و کارهای دیگرش بود. یک بار از من وقت گرفت که در مورد وضعیتش به صورت خصوصی (!) صحبت بکند. من از معاون آموزشی ام (دکتر آین) خواستم من و "علص" را در این دیدار همراهی بکند. وقتی علص اعتراض کرد به او گفتم: "علص" جان! شما معروف به دروغگویی و ایراد اتهام هستید. ترسیدم کسی نباشد بعدا چیزهایی را به من نسبت بدهی. به همین خاطر خواستم این همکار حاضر و ناظر باشد که بعدا کمتر چاخان بکنی. ضمن صحبتهایش، به من گفت: آقا محسن گفتند که این مشکل باید حل بشه! گفتم: کدام محسن؟ گفت: محسن هاشمی رفسنجانی دیگه!!! به او گفتم: محسن که سهله، ابوی ایشان (هنوز شادروان نشده بودند) هم بفرمایند تو یکی در دانشگاه من جایی نخواهی داشت.

القصه... چاره ای جز اخراج "علص" نداشتیم و این کار را کردیم تا این که احمدی نژاد شد رییس جمهور و نان امثال "علص" هم شد داخل روغن! خبر ندارم که بعدها چه شد ولی گویا بعد از من به علت دلسوختگی شدید نامبرده، مجددا با وجود اخراج قطعی آموزشی به دانشگاه برگشت و شاید هم لیسانسش را گرفت و شاید هم نگرفت...

حالا دلیل این افشاگری چیست؟ در سنوات اخیر "علص" مورد وثوق بنگاه سخن پراکنی بی بی سی شده است و در مصاحبه های تخصصی به عنوان کارشناس مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران شرکت میکند. این آدم بی سواد، ریش و پشمش را هم تراشیده و به جای لباسهای "جنتی پسند"، کت و شلوار میپوشد و برای خودش دبدبه و کبکبه ای دارد. با دیدن این آدم، فکر میکنم نگاه کردن به تلویزیون بی بی سی یعنی خواندن کتاب چاخان عزیز نسین. واقعا و بدون شوخی، اگر همه کارشناسان بی بی سی مثل "علص" ما باشند وای به حال انگلستان و ملکه و بی بی سی و... مگر این که راست باشد که بی بی سی حقوق بگیر بعضی از حاج آقاهای ما باشد. آینده نشان خواهد داد که امثال "علص" نفوذی نظام مقدس در انگلستان بودند، یا نفوذی انگلستان در نظام مقدس، یا هر دو!

لطفا فکر نکنید که علص همین فردی است که در لینک زیر از او یاد شده است!
https://www.khabaronline.ir/detail/427234/provinces/Azarbayjangharbi
مهم نیست دوستی یا دشمن، با من ای آشنا سخن بگو

هر از گاهی در میان پیامهایی که از طریق این تارنما به من فرستاده میشود کسی به نام آشنا با من سخن میگوید. سخن او از دلسوزی، کینه، دوستی، دشمنی، نصیحت، ترساندن و خیلی چیزهای متناقض دیگر آکنده است. درست است که در قیاس با پیامهایی که نوید دوستی و تحسین میدهند تعداد پیامهایی از این دست بسیار اندک است ولی... من این پیامهای متناقض این دوست دشمن کینه جوی مهربان حسود دلسوز ناصح را بیشتر جدی میگیرم. ایکاش بیشتر میگفت، صریحتر حرف میزد و مستقیم میرفت سر اصل مطلب. من امروز به او بیشتر نیاز دارم... بیشتر از هر کس دیگری

تو را به پاس کردار بهشتی ات نمیتوان فراموش کرد

الآن بهترین موقعیت است، برای كمك به پیروزی انقلاب، آمار شهدای 15 خرداد را بالاتر بگوییم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم می‌چسبد». بهشتی بدون تعلل گفته بود «با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع كنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌كند، نه با دروغ».

***

همه نشسته بودند پای تلویزیون. رئیس جمهور داشت سخنرانی می‌كرد. بد می‌گفت از بهشتی. هر چه دوست داشت گفت. یكی پای تلویزیون متلكی به بنی صدر پراند. بهشتی عصبانی شد، گفت: «حق ندارید این طور حرف بزنید. مسلمان است».

***

 
سخنرانی زیبای هاشمی رفسنجانی در شرح فاجعه هفت تیر

پیر كنعانی انقلاب در هجران یوسف خویش سخنانی گفت كه برای ما و دشمنان، مایه دلگرمی و دلسردی بود. مخصوصاً جمله‌ای كه همه – دوست و دشمن را- به آتش كشید این بود كه «بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد» تعبیر مظلوم برای مرگش تمام تارهای عنكبوتی نفاق را بر هم ریخت و تعبیر مظلوم برای زندگی‌اش، آه از نهان‌خانه دل‌هایی برآورد كه با فریب‌خورده بودند و طعنه‌ها را آغشته به توهین و تهمت كرده بودند و در هر فرصتی به حریم پاك زندگی‌اش می‌افكندند.

 
تعداد صفحات : 3 ‌
[ 1 | 2 | 3 | ]

RDSS Ltd © 2011  All Rights Reserved

نظر سنجی
+ کدامیک را بیشتر از همه دوست دارید؟
-
-
-
-
-
-
-
 
  
پیوندها
 دانشگاه تهران
 دانشگاه اوترخت هلند
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic