گودرز صادقی (Goudarz Sadeghi) من گودرز صادقی هستم، استاد دانشگاه تهران و علاقمند به گفتگو در باره مسائل اجتماعی... و با مختصر ذوقی در ادبیات عارفانه و نیز... طنز! http://gsadeghi.mihanblog.com 2020-09-21T05:52:20+01:00 text/html 2020-06-16T11:16:02+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی چرا باید خودمان را مجازات نکنیم؟ http://gsadeghi.mihanblog.com/post/223 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">آدم در طول زندگی اش خطاهایی میکند که از چشم قانون و دیگران پنهان میماند و به خاطر آن ها مجازات نمیشود. تکلیف چیست؟ همه ما دیگران را قضاوت میکنیم و برایشان رای صادر میکنیم و اگر به جا باشد به محکمه میرویم و خواستار مجازات آنها میشویم ولی با خودمان کاری نداریم. خیلی که منصف باشیم، گاهی خودمان را هم قضاوت میکنیم و اگر اهل احساس و عاطفه باشیم غمگین میشویم و به عذاب وجدان می افتیم. آیا در مقابل خطاهای دیگران هم به همین بسنده میکنیم که بگوییم همینکه در درون خودشان عذاب میکشند کافی است؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">بعضی آدم ها خودکشی میکنند ولی بعید است که درصد بالایی از این موارد ناشی از عذاب وجدان یا محکوم کردن خود به اعدام باشد. بیشتر افرادی که مرتکب خودکشی میشوند میخواهند از دست مشکلات و بیماری ها و آبروریزی و نظایر آن بگریزند. شاید بعضی ها هم به دلیل اختلالات افسردگی و بیماریهای روحی و روانی چنین کاری میکند ولی آیا شنیده اید کسی از خودش یادداشتی گذاشته باشد که به خاطر این که دیگران را از زندگی ساقط کرده بوده در محکمه وجدان خودش را به اعدام محکوم کرده باشد؟ شاید هم شنیده باشید ولی بسیار اندک...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">خیلی از افراد معتقدند که مجازات نشدن در طول زندگی منجر به عذاب اخروی خواهد شد و هیچ گناهی بی مجازات نخواهد ماند. باز معتقدند که مجازات شدن در این دنیا و عذاب ها و بلاهایی که وارد میشوند خود نوعی مجازات دنیوی هستند که از عذاب اخروی گناهکار خواهند کاست. اما چرا اینگونه آدم ها سعی نمیکنند خودشان را در همین سرای فانی مجازات کنند و با خاطری آسوده تر به سرای باقی بشتابند؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">آدم میتواند به جبران گناهانی که کرده است و دیگران متوجه نشده اند متناسب با شرع و قانون برای خودش مجازات تعیین کند. مثلا میتواند خودش را سالها به یک شهر دورافتاده و متروک تبعید کند. میتواند به خاطر یک جرمی که میداند مرتکب شده است وفق قانون دو سال خودش را در خانه حبس کند. به خاطر زیان مالی که به افراد یا جامعه وارد کرده است بخشی از اموال خود را مصادره کند و در اختیار موسسات خیریه قرار دهد. آدم میتواند برای ضرب و جرحی که کرده است دیه تعیین کند و در اختیار ذینفع قرار دهد. او میتواند خودش را جریمه کند. اصلا میتواند پلیس و قاضی خودش باشد... و شاید خودش را مستحق مرگ بداند و خودش را به اعدام محکوم کند.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">فکر میکنم روی این بعد از رفتارها و منش انسان کار نشده است. ما یاد نگرفته ایم که در غیاب قانون خودمان را محاکمه کنیم و مجازات عادلانه برای خودمان تعیین کنیم. شاید این پیشنهاد معقول به نظر نیاید ولی آیا مشروع هم نیست؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">دلی را که شکسته ای، مالی را که به ناحق خورده ای، زندگی ای را که به گند کشیده ای، حقی را که باطل کرده ای، تبعیض و خیانت و اذیت و آزاری را که به دیگران تحمیل کرده ای میشود بدون مجازات به بوته فراموشی سپرد؟ اگر ما اینگونه کرده ایم و مجازاتش را نچشیده ایم، چه باید بکنیم؟ کسی میداند؟<o:p></o:p></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family: Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:FA"><div style="text-align: justify;"><span lang="FA" dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 107%;">البته بعضی از افراد مبتلا به سندرم خودمجازاتی (</span><span style="font-size: 12pt; line-height: 107%; font-family: Calibri, sans-serif;">self-punishment</span><span dir="RTL" style="font-family: tahoma; font-size: 11px;"></span><span dir="RTL" style="font-family: tahoma; font-size: 11px;"></span><span lang="FA" dir="RTL" style="font-size: 12pt; line-height: 107%;"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>) هستند که خود اختلالی روانشناختی محسوب میشود. من با این افراد کاری ندارم و کارم با آدمهای سالمی است که میدانند و یقین دارند که در جایی خطا کرده اند و مجازات نشده اند. آدم های با وجدان اگر خطایی کرده باشند خود متوجه میشوند، توبه میکنند و به خطای خود اعتراف میکنند ولی... آیا اعتراف کافی است؟&nbsp;</span></div></span> text/html 2020-06-15T12:16:56+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی علیرغم همه چیز! نوشته ای از یک دردآشنا http://gsadeghi.mihanblog.com/post/222 <div style="text-align: justify;"><font color="#330033"><span style="background-color: rgb(242, 246, 250); font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">عزیز من! </span><span style="background-color: rgb(242, 246, 250); font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">شب عمیق است، اما روز از آن هم عمیق تر. غم عمیق است، اما شادی از آن هم عمیق تر.</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" color="#330033"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap; background-color: rgb(242, 246, 250);"><div style="text-align: justify;"><font color="#330033">دیروز نزدیک غروب باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من، هرگز ضرورت اندوه را انکار نمیکنم، چرا که میدانم هیچ چیز مثل اندوه روح را تصفیه نمیکند و الماس عاطفه را صیقل نمیدهد، اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمیپذیرم چرا که غم حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" color="#330033"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap; background-color: rgb(242, 246, 250);"><div style="text-align: justify;"><font color="#330033">هر قدر که به غم میدان بدهی، میدان میطلبد و باز هم بیشتر و بیشتر... هر قدر در برابرش کوتاه بیایی،‌ قد میکشد، سلطه میطلبد و له میکند... غم، عقب نمینشیند مگر آن که به عقب برانی اش. نمیگریزد مگر بگریزانی اش. آرام نمیگیرد مگر آن که بی رحمانه سرکوبش کنی... غم هرگز از تهاجم خسته نمیشود و هرگز به صلح دوستانه رضا نمیدهد.</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" color="#330033"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap; background-color: rgb(242, 246, 250);"><div style="text-align: justify;"><font color="#330033">من، مثل تو، میدانم که در جهانی اینگونه درمند، بی دردی آنکس که میتواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه بر ساحل بنشیند، یک بی دردی ددمنشانه است و بی غیرتی است، بی آبرویی است و اسباب سرافکندگی انسان. آنگونه شادمان بودن هرگز به معنای خوشبخت بودن نیست. برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غمزده و شفادادن جهانی چنین درمند، طبیعت حق ندارد بر سر بالین بیمار خویش بگرید و دقایق معدود نشاط را از سالهای طولانی حیات بگیرد.</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" color="#330033"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap; background-color: rgb(242, 246, 250);"><div style="text-align: justify;"><font color="#330033">چشم کودکان و بیماران به نگاه مادران و طبیبان است. اگر در اعماق آن، حتی لبخندی محو ببیند، نیروی بالندگی شان چندین برابر میشود. به صدای خنده خالص بچه ها گوش بسپار، و به صدای دردناک گریستنشان، تا بدانی که این، سخنی چندان پریشان نیست.</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" color="#330033"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap; background-color: rgb(242, 246, 250);"><div style="text-align: justify;"><font color="#330033">عزیز من! خانه خویش را از یاد مران. من، محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم. لبخندی در قلب، علیرغم همه چیز.</font></div></span> text/html 2020-06-07T08:47:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فوق لیسانس کیلویی چند؟ http://gsadeghi.mihanblog.com/post/221 <div style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif;">وقتی رئیس دانشگاه محقق اردبیلی بودم، </span><span lang="FA" dir="RTL" style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif;">۸۲</span><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif;"> نفر نیروی خدماتی از طریق شرکت خدماتی در مشاغلی مانند سرایداری خوابگاه، نگهبانی، تنظیف و امثال آن به کار گرفتیم. انتقاداتی بود مبنی بر ممنوعیت این نوع به کارگیری و گاهی پارتی بازی احتمالی (و پیدا کردن رابطه فامیلی بین کارگران با مدیران و اساتید و کارکنان دانشگاه آن هم در دانشگاهی که بسیاری از اعضای هیات علمی با هم فامیل بودند یا حتی رابطه برادری و خواهری داشتند!). تا اینجای کار مشکلی نبود. مشکل وقتی از نظر من حاد شد که در جلسات استانداری دوستانی از بین مدیران و اهل قلم مرا به باد انتقاد گرفتند که با به کارگیری نیروهای لیسانس و فوق لیسانس در مشاغل خدماتی به شرف آنها توهین کرده ایم! بگذریم از این که خود آنها هم متقاضی چنین مشاغلی برای بستگانشان بودند و گاهی انتقاداتشان جنبه شخصی داشت. من طی صحبتی که داشتم گفتم: آقایان! اولا اگر شما توانمندتر هستید برای این نیروهای فرهیخته مشاغلی باب میل و تخصصشان پیدا کنید و ثانیا من نیروی دیپلمه میخواهم و شما برای من دیپلمه پیدا کنید! در هر خانه ای را که بزنید چند نفر لیسانس و فوق لیسانس و حتی دکتر بیکار در را به روی شما باز میکنند. من در این استان دیپلمه پیدا نمیکنم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>!</span></div> text/html 2020-06-02T06:06:04+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی یک زندگی - میلیون ها انتخاب http://gsadeghi.mihanblog.com/post/220 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">زندگی یک پدیده کیفی است. میزان خوشبختی، میزان شادی، میزان موفقیت و امثال آن را نمیتوان متر کرد. همه چیز نسبی است. بالاتر از همه، خوشبختی و شادی و موفقیت و... در عین حال که نمودهای خارجی دارند تا حدود زیادی اموری باطنی هستند و به احساس خود فرد وابسته اند. چه بسا افرادی که در حالی که از بیرون قضاوتی منفی در باره آنها وجود دارد خود را بسیار خوشبخت و شاد و موفق میدانند و باز چه بسا افرادی که از بیرون خوشبخت و شاد و موفق به نظر می آیند ولی در باطن و درون خود پریشان و در هم شکسته اند. چه بسیار افرادی از دسته دوم که آرزو میکنند به جای افراد دسته اول بودند: مهم نیست دیگران چه میگویند و چه میبینند، ایکاش از درون حس خوبی داشتم و ندارم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>!</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2020-06-01T06:10:23+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی خودکشی های محترمانه http://gsadeghi.mihanblog.com/post/219 <span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:AR-SA">مسئول انتظامی گزارش میدهد: در دو ماه گذشته تنها در این شهرستان (نه در کل استان) </span><span lang="FA" dir="RTL" style="font-size: 10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:FA">۱۳</span><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-size: 10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:AR-SA"> مورد خودکشی موفق داشتیم که ما سر صحنه حاضر شدیم. مواردی که در بیمارستان منجر به فوت شده در این آمار نیامده است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size:10.0pt;line-height: 107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:AR-SA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>...<span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> <span lang="AR-SA">هت زده میشوم. خیلی زیاد است! خدا میداند چند مورد در بیمارستانها منجر به فوت شده است. تازه، از کجا معلوم موارد دیگری هم نبوده که به نظر مرگ در اثر چیزی جز خودکشی تلقی شده ولی واقعیت چیز دیگری بوده باشد؟</span></span></span> text/html 2020-06-01T06:06:21+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی ای کسانی که باد میکارید http://gsadeghi.mihanblog.com/post/218 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">دو اتومبیل به هم کوبیده اند و پلیس مشغول ارزیابی و پیدا کردن مقصر است. هر دو راننده مبهوت هستند، آنها خود قربانی نفر سومی هستند که با لایی کشیدن و ویراژ باعث حواس پرتی آنها شده و آن دو را مغبون کرده است. پلیس چاره ای جز محکوم کردن یکی از آنها، یعنی کسی که از پشت به ماشین جلویی کوبیده است، ندارد... شخص سومی حاضر نیست و از میدان و معرکه در رفته است. اگر هم بود، فرقی نمیکرد. نه صدمه ای زده است و نه صدمه ای دیده است... با این حال، سه نفر شاهد ماجرا میدانند که مقصر اصلی چه کسی بوده است: خدا و دو راننده ماشینهایی که تصادف کرده اند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;line-height: 107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2020-05-31T05:09:47+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی جان عاشق میزند ساز دگر http://gsadeghi.mihanblog.com/post/217 <span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">گوش هایم از صدایم کر شدند</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">گفته هایم یک به یک ابتر شدند.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">من چه گویم نوتر از گفتار پیش؟</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">تا که مردم را نیازارم ز خویش؟</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">باید امشب تا سحر خاموش بود</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">خیره بر ماه و همه مدهوش بود.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">جان همی داند که او در خاطر است</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">بی نیاز از گفت و گوی ظاهر است.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">امشب اما دل به دل نقبی زند</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">همچو فرهادی که کوهی میکند.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">صم و بکم و عمی هم گردد اگر،</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">جان عاشق می زند ساز دگر.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br style="box-sizing: border-box; font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">گودرز صادقی، ۹ آبان ۱۳۹۱</span> text/html 2020-05-31T04:59:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی نیکبختی در فضای مجازی - نگونبختی در زندگی واقعی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/216 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">شبکه های اجتماعی برای پیوند دادن دوستان و آگاهی از اتفاقات روز دنیا، بهره برداری از اطلاعات عمومی و علمی و نظایر آن راه اندازی شده اند اما گویا در کشور ما برای یک عده معنای دیگری دارند! شاید برای شما نیز پیش آمده که شاهد پستهای رنگارنگ از لحظات و اتفاقات به ظاهر شاد بعضی از افراد خودنما (به خیال خودشان با کلاس) در فضای مجازی باشید.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">این افراد به ظاهر شیک و پولدار (!) دوست دارند لحظه به لحظه اتفاقات زندگی خصوصی خود مانند عکس غذاهای گرانقیمتی را که در یک رستوران شیک خورده اند به نمایش بگذارند. در صفحات شخصی خود در شبکه های اجتماعی، این قشر خاص از جامعه خودشان را اهل برند و مد نشان میدهند، به جای چای کاپوچینو نوش میکنند،! از اجناس وطنی بیزاری میجویند و کالاهای خارجی را تبلیغ میکنند، از ادکلن چند میلیون تومانی خودشان تعریف میکنند. ولنتاین که میشود، بال و پر در می آورند و از هدایایی که گرفته اند عکس میگذارند... گرچه اکثر این افراد معنی واقعی عشق را نمی دانند! به هر حال کارشان فقط پز دادن در شبکه های اجتماعی است وبس!!! غافل از اینکه نمی دانند روشن فکر بودن واقعی یعنی افکار نو داشتن، یعنی انسان شریف بودن، یعنی کتاب خواندن، یعنی از هر چیزی استفاده درست کردن و... آنها هیچوقت جسارت ندارند در مورد خود واقعی شان پست بگذارند. مثلا هیچ وقت نمی گویند با زندگی دیگران چه کرده اند و یا این هدایای ولنتاین را از چه کسی (یا چه کسانی!) گرفته اند. آنها ممکن است نگویند که منشا این پولهایی که خرج میکنند از کجاست... از کلاهبرداری؟ خودفروشی؟ احتکار؟ پول دیه؟ نفقه و مهریه (یا مهریه هایی!) که به اجرا گذاشته اند؟ رانت و اختلاس؟ یا...این ها فقط عادت دارند ویترینی رنگارنگ از خود نشان بدهند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">وقتی به پشت صحنه واقعی این افراد بروید، خواهید دید که تنها چیزی که در زندگی آنها وجود ندارد عشقهای واقعی دو طرفه، شادیهای بی غل و غش ماندگار، آرامش روانی و رضایت واقعی از دنیا، راستی و درستی است. در فضای مجازی میتوان صفحه ای را به هزار رنگ آراست و با زیباترین گلها تزیین کرد. این ظاهرسازیها نه تنها کار سختی نیست، بلکه هزینه ای هم ندارد. در این دنیای لاوجود، هر کس که بیشتر ابراز شادی میکند از خلاهای بیشتری رنج میبرد که چه بسا به خاطر کج مداریهایی است که خودش در زندگی ایجاد کرده است. او این خلاها را به وجهی کاذب پر میکند، از عشقی میگوید که وجود ندارد و اگر بود نیازی به جار کشیدن نداشت. واقعیت این است که هر کس که در فضای مجازی بیشتر لاف میزند، خالی تر است!</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">سخن آخر این که: فضای مجازی بخشی از زندگی ماست و هر آن کس که در این فضا قلم میزند مصداق آنچه گفته شد نیست. مقصود از این نوشتار افراد خاصی هستند که افکارشان مصداق بارز «مغزهای کوچک زنگ زده» میباشد. حواسمان باشد که این دنیای مجازی پر از خالی هاست. از کنار اهل غلو و خودنمایی بی خیال بگذرید. مبادا که این نمایش های خیابانی از آنچه که «نیست» باعث شود تا قدر آنچه را که در زندگی شما «هست» ندانید!</div></span> text/html 2020-05-30T04:32:35+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی زندگی در کنار هشتاد میلیون "رابرت" http://gsadeghi.mihanblog.com/post/215 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-bidi-language:FA">موقعی که در خارج از کشور تحصیل میکردم، گروه آموزشی و پژوهشی ما حدودا 25 نفر عضو هیات علمی، دانشجوی دکترا و پسادکترا، کارشناس و تکنسین داشت. از بین این همه آدم، تنها یک نفر کارشناس به نام رابرت با دیگران متفاوت بود. اول اینکه آدم خیلی شکاک و گوشت تلخی بود. دوم اینکه به سیاست علاقه خاصی داشت و اخبار انتخابات و احزاب را به طور جدی پی میگرفت. سوم این که بورس باز بود و همیشه اخبار اقتصادی شرکتها را پیگیری میکرد و اصطلاحا سهام بازی میکرد. نهایتا این ویژگیها باعث میشد در محیط کارش عملا کارهای دیگری انجام بدهد و نیز افراد احساس صمیمیت با او نکنند. یک بار با طعنه به من گفت: "به کی ایمیل میزنی؟ به یک جاسوس ایرانی دیگر مثل خودت"؟ من به مدیر گروه شکایت کردم و رابرت مجبور شد از من پیش دیگران معذرتخواهی بکند. این را گفتم که بدانید من هم از گزند او در امان نبودم.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-bidi-language:FA">اخیرا سهام بازی در کشور ما رونق گرفته است. حتی اقشار محروم روستایی و کهنسالان هم در حال آزادسازی سهام عدالت خود هستند (به روش مستقیم)، نه تنها برای خودشان بلکه برای متوفایان نیز!. گروه گروه در سامانه سجام ثبت نام میکنند. دفاتر پیشخوان پر از افرادی است که برای احراز هویت به آنها مراجعه میکنند. از من در این مورد سوالاتی میپرسند که من جوابش را بلد نیستم چرا که از جمله افراد کمی هستم که اصلا سهام عدالت ندارم، از بورس سر در نمیآورم و به حکم شغل و تخصصی که دارم، علاقه ای هم به این کارها نمیتوانم داشته باشم. خرید و فروش سکه و سهام، احتکار اتومبیل، نگهداری دلار و یورو در پستوی منزل، بورس و سهام بازی و... به حدی زیاد شده است که کشور ما در بین این همه کشور در دنیا به هیچ کجا شباهتی ندارد. انگار همه دستگاههای حاکمیتی دست به دست هم داده اند تا یک ملت با شعور و احساس را به "رابرت" تبدیل کنند.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-bidi-language:FA">بله... این بازیها مرا به یاد رابرت انداخت و خاطرات 25 سال قبل من. احساس میکنم در جایی بودم که تحمل یک رابرت در بین آن همه آدم معمولی کار سختی بود و به این فکر میکنم: برای منی که همان یک نفر احساس غریبگی و عدم اطمینان ایجاد میکرد مقدور است در کنار هشتاد میلیون نفر رابرت زندگی کنم؟<o:p></o:p></span></p> text/html 2020-05-25T18:20:46+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی سخن گفتن و زندگی کردن http://gsadeghi.mihanblog.com/post/214 <p dir="RTL" style="text-align: justify; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family: Tahoma;mso-hansi-font-family:Tahoma;color:#444444"><font size="2">در سال ۱۹۴۳ خانم سونگ می لینگ (همسر چیانگ کای شک، رهبر وقت چین) - که از او به عنوان مقتدرترین زن تاریخ نام برده شده است - با خانم النور روزولت (همسر فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت امریکا) دیداری داشت. خانم چینی لباسهای فاخری پوشیده بود و با نیروهای خدماتی کاخ سفید به عنوان نوکر و کنیز برخورد میکرد. قصد او از دیدار، جلب نظر امریکا برای حمایت از چین در مقابل یورش بیرحمانه نیروهای نظامی ژاپن به چین بود. خانم روزولت پس از آن دیدار جمله ای در مورد همتای چینی اش به این مضمون گفت: او در مورد دموکراسی بسیاز زیبا سخن میگوید اما بلد نیست دموکراتیک زندگی کند.<o:p></o:p></font></span></p> <p dir="RTL" style="text-align: justify; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family: Tahoma;mso-hansi-font-family:Tahoma;color:#444444"><font size="2">این سخن گفتن های متفاوت از سبک زندگی مبتلابه جامعه ما نیز هست. گروهی آنچنان از ارزشهای اسلامی سخن میگویند که گویی تربیت شدگان مکتب امام علی (ع) هستند ولی وقتی به زندگی شخصی آنها نگاه میکنید جز اشرافیت، استکبار، اسراف و تبذیر، شقاوت نسبت به همنوعان و رفتارهای ضد ارزشی چیزی پیدا نمیکنید. در مقابل، گاهی با افرادی مدعی آزادی، اصلاحات و پیشرفت روبرو میشوید که در زندگی اجتماعی خود مبتلا به دیکتاتوری و تصلب عقاید و تعصبات قومی و قبیله ای هستند و وقتی که به قدرت میرسند حذف رقبا را علیرغم شایستگیهای آنان در اولویت نخست خود قرار میدهند. ما به راحتی در عرصه سخن رنگ عوض میکنیم ولی گرفتار سبک زندگی و رفتارهایی هستیم که در تضاد با ادعاهای ما قرار دارند.<o:p></o:p></font></span></p> <span lang="AR-SA" dir="RTL" style="line-height: 107%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: rgb(68, 68, 68);"><font size="2">یاد بگیریم: در عرصه سیاست، پیش از آن که به ادعاها و سخنرانیهای مدعیان نظر کنیم، ببینیم در نهانخانه و پستوی زندگیشان چه میگذرد. همانقدر که آرمانی سخن گفتن آسان است، آرمانی زندگی کردن کاری است سخت. کسی که میخواهد جامعه را عوض کند، ابتدا باید خودش را تغییر دهد.</font></span> text/html 2019-07-18T18:04:54+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی من، گودرز، 25 سال دارم! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/213 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="color: rgb(0, 32, 96); font-family: Tahoma, sans-serif;"><font size="2">سال 80 که رئیس دانشگاه ارومیه شدم تنها 38 سال داشتم. برای من جالب بود که در رای گیری وزارت علوم از اعضای هیات علمی آن دانشگاه من بالاترین رای را آوردم و آقای دکتر معین، وزیر وقت علوم، حکم ریاست را به نام من صادر کرد. برای من اما هیچ چیز تغییر نکرده بود. من یک دانشیار 38 ساله دانشگاه بودم، مثل همه اساتید و کارمندان دیگر... برایم قابل قبول نبود که یک استاد 60 ساله به صرف اینکه من رئیس دانشگاه هستم راه را برای من باز کند و در ورود به دفتر و ساختمانی توقع داشته باشد که من جلوتر از او و دیگران حرکت کنم. ریاست یک موقعیت اعتباری بود، به کاغذی بند بود و همان کس که با یک امضا مرا به آن کار گمارده بود میتوانست با برگه دیگری به ریاست من خاتمه بدهد. تنها چیزی که غیرقابل تغییر بود فاصله سنی آدمها بود... یک همکار 60 ساله همیشه از من 22 سال بزرگتر بود و اگر من میشدم 50 ساله، او میشد 72 ساله! هر ارباب رجوعی که وارد اتاقم میشد به پایش بلند میشدم. فرقی نداشت که استاندار باشد یا یک کارمند جزء... یک مرد 55 ساله برایم کسی بود که 17 سال از من بزرگتر بود. من این گونه تربیت شده بودم: به بزرگتر از خودت سلام بده... و البته من فراتر رفته بودم: به کوچکتر از خودم هم سلام میدادم.</font></span></p> text/html 2019-05-25T19:30:10+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/212 <div style="text-align: justify;"><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی</b></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>نوشته: گودرز صادقی<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>توجه: در قالب این داستانک ها، قصد دارم قصه هایی واقعی از زنان هم وطن ستمگری را که زندگی ها را متلاشی کرده اند بیان کنم. حمایت از زنان یک اقدام روشنفکرانه و مترقی است ولی احساس میکنم گاهی حمایت از مردها نیز یک وظیفه است. در دوران شکوفایی فمینیسم، حمایت از مردها خود شجاعت میخواهد چرا که حرکتی بر خلاف دگم ها و تابوهای رایج است... ولی من این کار را میکنم!<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>ماجرا: ماهها بود ندیده بودمش و از این که با بی مسئولیتی کارهای پایان نامه اش را رها کرده و مرا که استاد راهنمایش بودم بی خبر گذاشته بود شدیدا از او دلگیر بودم. پسر خوبی بود و این بی مبالاتی از او بعید به نظر میرسید. وقتی که دیدمش لحظاتی طول کشید تا او را به جا بیاورم. تا حدودی شکسته و کمی لاغرتر شده بود و شور و شوق سابق را نداشت.<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>طبیعتا اولین سوالم این بود که کجا بودی؟ چرا خبری از تو نبود؟ کار پایان نامه ات را چرا رها کردی؟... که بغض امانش نداد و با معذرتخواهی اتفاقی را که برایش افتاده بود توضیح داد. گفت که با دختر مورد علاقه اش (که میدانستم قبلا عقد کرده بود) عروسی کرده و تنها یک هفته پس از عروسی در حالی که ظاهرا هیچ مشکل خاصی نداشته اند و در همان ابتدای زندگی عروس خانم مهریه اش را مطالبه کرده است. پسر با تعجب از همسرش پرسیده: مشکل خاصی هست؟ مگر میخواهی از من جدا بشوی؟ ما که دعوایی با هم نداریم! هنوز یک هفته نیست که به خانه مشترکمان آمده ایم!<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>عروس خانم رو به همسرش کرده و گفته بود: مگر قرار است مشکلی وجود داشته باشد؟ من و تو با عشق و علاقه ازدواج کرده ایم ولی مهریه حق زن است و عندالمطالبه! من نیاز دارم که مهریه ام را بگیرم و برای آینده ام برنامه ریزی کنم! بهرحال، از داماد اصرار و از عروس انکار... و بعد دادگاه و شکایت و به اجرا گذاشتن مهریه و...<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>داماد در همان ماه های اول پس از عروسی بازداشت میشود و مدتی را در زندان میگذراند و اعسار میدهد و نهایتا قرار میشود مهریه همسرش را به صورت اقساطی (ماهی یک سکه) به او بدهد. در آن زمان سکه ارزانتر بود (زیر یک میلیون تومان). جالب اینکه پس از اینکه مهریه تقسیط میشود عروس خانم ابراز تمایل میکند که به زندگی مشترک ادامه بدهد! و البته داماد زخم خورده و دل شکسته به او میگوید که حاضر نیست با زن پول پرست و ستمگر و بی ملاحظه ای مثل او در زیر یک سقف نفس بکشد و طلاقش را میدهد و از شر او رها میشود.<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>به دانشجو گفتم: با ماهی یک سکه میخواهد چکار بکند؟ تو یک جوان مستعد هستی و میدانم که آینده درخشانی داری. گفت: استاد! این زنی که من میشناسم در طول چند سال آتی سه چهار مرد دیگر را هم مثل من تور میکند و طلاقش را میگیرد. اگر از 5 مرد ماهانه 5 سکه بگیرد آینده اش تامین است دیگر!<o:p></o:p></b></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family: Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;color:#002060;mso-ansi-language:EN-US; mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA"><b>گفتم: من واقعا نمیدانم داستان شما از چه قرار بوده ولی این که یک زن در همان هفته اول زندگی مشترک این رفتار را بکند طبیعی نیست. اولا شکر کن که از دست چنین آدمی رها شده ای و دوم این که آینده از آن توست، تا حالا کسی از پول خودفروشی به جایی نرسیده و او هم نخواهد رسید. تمام</b></span></div> text/html 2019-04-29T20:17:13+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردم از کجا می آورند و میخورند؟! ... نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/211 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">در روزهایی که گرانی کمر مردم را خم کرده است و هیچ تناسبی بین درآمدها و هزینه ها وجود ندارد و امروزمان به طور معنی داری با دیروزمان فرق میکند، حتما این جمله را بارها شنیده اید که میگویند: مردم اگر ندارند پس از کجا می آورند و میخورند؟ پس چرا سوپرمارکتها پر از مشتری است؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">شاید در یک نگاه سطحی به نظر بیاید که واقعا حق با مطرح کنندگان این پرسش باشد ولی مگر میشود اجناس به یک باره چندین برابر گرانتر بشوند و تغییری در قدرت خرید مردم ایجاد نشود؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">من پاسخی برای این پرسش پیدا کرده ام و با شما مطرح میکنم: مردم برای اینکه مثل گذشته بخورند، از چیزهای دیگر میزنند. قبلا برای آینده فرزندانشان پس انداز میکردند و دیگر نمیکنند. آپارتمان پیش خرید میکردند و نمیکنند. بیشتر به مسافرت میرفتند و الان نمیروند. از نمایشگاه بین المللی، کتاب میخریدند و دیگر نمیخرند. آنها بخشی از دارایی خودشان را انفاق میکردند و به انجمن های خیریه کمک میکردند و دیگر نمیکنند. مردم لباسهای برند میخریدند و دیگر نمیخرند. مهمانی میدادند و دیگر نمیدهند. بعضیها هر از گاهی دکوراسیون منزلشان را عوض میکردند و دیگر نمیکنند...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">فعلا آنچه را که از انجام ندادن بعضی کارهای قبلیشان صرفه جویی میکنند صرف شکم میکنند و اگر کار به همین ترتیب پیش برود نوبت شکمهای بی هنر پیچ پیچ مردم هم فرا میرسد... این هم دردی است که شب ثروتمند بخوابی و صبح که بیدار میشوی با از بین رفتن ارزش پول ملی تبدیل به یک آدم فقیر بشوی. این را میگویند: بدبختی در 5 دقیقه!</span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt; line-height:107%;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;color:#002060;mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></span></p> text/html 2019-03-09T07:50:27+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به درس عملیات فارماکولوژی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/210 جلسه 1 - آشنایی با حیوانات آزمایشگاهی و مقید کردن آنها -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1552124134.pdf" target="_blank" title="">کلیک</a><div>جلسه 2 - تزریقات و تجویز داروها در حیوانات آزمایشگاهی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1552119025.pdf" target="_blank" title="">کلیک</a></div><div>جلسه 3 - مطالعه اثرات داروهای اتونومیک در خرگوش -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1552208470.pdf" target="_blank" title="">کلیک</a></div><div>جلسه 4 - عملیات روی ارگان ایزوله و آشنایی با ارگان باث - بعدا آماده خواهد شد.</div> text/html 2019-01-01T12:38:00+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به اسلایدهای درس فارماکولوژی دامپزشکی 2 http://gsadeghi.mihanblog.com/post/208 <div style="text-align: justify;">با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div><div style="text-align: justify;">با آماده سازی تدریجی فایلهای درس فارماکولوژی 2، لینک های دانلود در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">موفق باشید.</div><div style="text-align: justify;">گودرز صادقی هشجین</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">درس 01 - هیپوفیز و هورمونها و داروهای موثر بر تولید مثل.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546140771.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 02- گلوکز، انسولین و داروهای موثر بر قند خون -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546141775.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div></div><div style="text-align: justify;">درس 03 - کورتیکوستروئیدها -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546378846.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 04 - هورمون آنتی دیورتیک، هورمون رشد و استروئیدهای آنابولیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546771859.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 05 - اصول نسخه نویسی در دامپزشکی (برای مطالعه) -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1547401666.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 06 - داروخانه داری در دامپزشکی (برای مطالعه) -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1547372195.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div> text/html 2018-12-29T12:12:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به اسلایدهای درس فارماکولوژی دامپزشکی 1 - سیستم اعصاب http://gsadeghi.mihanblog.com/post/205 <div><div style="text-align: justify;">با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div><div style="text-align: justify;">لینک های دانلود اسلایدهای درس فارماکولوژی 1 که توسط اینجانب تدریس شده اند در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">موفق باشید.</div><div style="text-align: justify;">گودرز صادقی هشجین</div></div></div><div><br></div><div><br></div> درس اول - سیستم اعصاب اتونومیک - پیشگفتار -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542804891.pdf" target="_blank" title="">لینک</a><div>درس دوم - سیستم اعصاب اتونومیک - دستگاه کولینرژیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542796339.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس سوم - سیستم اعصاب اتونومیک - آگونیست های آدرنرژیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542764368.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس چهارم - سیستم اعصاب اتونومیک - آنتاگونیستهای آدرنرژیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542787047.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس پنجم - سیستم اعصاب اتونومیک - مسدود کننده های گانگلیونی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542759269.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس ششم - سیستم اعصاب اتونومیک - مسدود کننده های عصبی-عضلانی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542797369.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس هفتم - سیتم اعصاب مرکزی - آگونیست ها و آنتاگونیست های اپیوئیدی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1543419819.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس هشتم - سیستم اعصاب مرکزی - آنالپتیک ها و داروهای ضد تشنج -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1543451620.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس نهم - آرامبخش ها و مسکن ها -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546113754.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس دهم - اصول بیهوشی عمومی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546128175.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس یازدهم - هوشبرهای استنشاقی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546102167.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس دوازدهم - هوشبرهای تزریقی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546145383.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس سیزدهم - بیحس کننده های موضعی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546117228.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div> text/html 2018-12-29T07:12:37+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به درس اخلاق دامپزشکی - بخش تدریس شده توسط صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/209 <div style="text-align: justify;">با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div><div style="text-align: justify;">از قسمت تدریس شده توسط اینجانب سه فایل به شرح زیر آپلود شده و قابل دانلود از لینک های مقابل آنها هستند. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">موفق باشید.</div><div style="text-align: justify;">گودرز صادقی هشجین</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">مبحث اول: مرامنامه و اخلاق حرفه ای دامپزشکی.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546102914.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">مبحث دوم: حقوق حیوانات مزرعه در سنت و مدرنیته.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546114974.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">مبحث سوم: آلترناتیوها در استفاده از حیوانات آزمایشگاهی در تحقیقات.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546075612.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div></div> text/html 2018-11-28T20:40:07+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی ما مردان فلک زده ایرانی - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/207 <div style="text-align: justify;"><div><font size="3">ما مردهای ایرانی حتی یک نفر سیمین بهبهانی نداریم که برایمان آه و ناله شاعرانه سر بدهد و برای هر رفتار ناهنجارمان یک دلیل موجه و دندان شکن دربیاورد.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما وقتی موهایمان را شانه نزنیم نشانه شلختگی ماست. اگر ناخنهایمان را کوتاه نکنیم معلوم است که بیعرضه ایم. دیر خوابیدنمان معنای خاصی ندارد. اگر زیاد در فضای مجازی هستیم لابد دیوانه ایم. اگر شعر بگوییم هپروتی هستیم. اگر از خانه بیرون بزنیم صد در صد خانواده دوست نیستیم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما سرمان درد نمیکند. تهوع نداریم. فشارمان پایین نمی افتد. افسردگی سرمان نمیشود. به جراحی زیبایی نیازی نداریم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما هر کدام فقط چند رگ بسته در عروق کرونرمان داریم. یک بار دهانمان را باز میکنیم و میبندیم و جان به جان آفرین تسلیم میکنیم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما مردهای ایرانی یک دهه کمتر از زنها زنده میمانیم و ما... سیمین بهبهانی نداریم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">انا لله و انا الیه راجعون</font></div><div><br></div></div> text/html 2018-11-11T19:04:31+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی نفهمیدن بهتر از کج فهمیدن است! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/203 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><font size="2" color="#663366">دوستی داشتم که در زمینه مسائل اجتماعی قلم میزد، خیلی سنگین و پرمحتوا. مشکل من این بود که تقریبا چیزی از نوشته هایش متوجه نمیشدم، نه این که تک تک کلمات یا جملاتش را نفهمم، بلکه منظورش را نمیفهمیدم. این نفهمیدن را حمل بر دانش کم خودم در مسائل اجتماعی میکردم و حسرت میخوردم که چرا در این زمینه کم مطالعه کرده ام. اتفاقا از دوستان دیگر هم که میپرسیدم میگفتند چیزی متوجه نمیشوند.</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">یک مشکل دیگری هم بین ما حادث شد و آن این بود که هر گاه من مطلبی مینوشتم او صد و هشتاد درجه متفاوت برداشت میکرد و گاهی به من حمله ور میشد و مرا متهم به راست روی یا چپ روی میکرد. خیلی به زحمت می افتادم تا متوجهش کنم که منظور من آن چیزی نیست که او برداشت کرده است و آخر سر با نگاه تاسف آمیزی مرا به بهتر نوشتن دعوت میکرد... بهرحال چاره ای نبود، همانگونه که او با نفهمی من کنار آمده بود من هم مجبور بودم با کج فهمی او کنار بیایم. مزیت من بر او این بود که هیچ کس نمیفهمید او چه میگوید ولی آنچه را که من میگفتم دیگران درست میفهمیدند الا او که کج میفهمید!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">سوای این نقص دو طرفه، وقتی خودم را با او مقایسه میکردم احساس میکردم وضعیت او از من وخیمتر است! اگر به عنوان یک بیماری روانی هم فرض کنیم، نفهمیدن را میشود با دارودرمانی برطرف کرد ولی کج فهمیدن احتمالا نیازمند بستری شدن و شوک درمانی است! در نفهمیدن ممکن است آدم نفهم هم مقصر باشد ولی در بیشتر موارد طرف مقابل که نمیتواند خودش را بفهماند مقصرتر است. یاد جمله ای افتادم از اینشتین که گفته است: هر وقت توانستید یک موضوع پیچیده را به مادر بزرگتان بفهمانید یعنی باسواد هستید!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">به این عزیزانی که جوری مینویسند که ما نمیفهمیم سفارش میکنم قبل از اینکه با ما اعضای نسبتا فعال جامعه بعنوان مخاطب صحبت بکنند با مادر بزرگشان یک هماهنگی بفرمایند. ما هم قول میدهیم برای جلوگیری از کج فهمی این عزیزان اصلا مطلبی ننویسیم و روی اعصابشان نرویم.</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">والله علیم بذات الصدور</font></div></span> text/html 2018-11-10T18:10:45+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی امان از این روزها! شعر نو. سروده گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/202 <div>این روزها،</div><div>شعر هدیه خوبی نیست.</div><div>جایی که حتی دل را</div><div>از پنجره ی پیتزای پنجره ای</div><div>نگاه میکنند.</div><div><br></div><div>دیری نمی پاید،</div><div>همین روزها،</div><div>بازار شاعران تخته میشود</div><div>و برج های بر افراشته،</div><div>جای بازار شعر را میگیرند.</div><div><br></div><div>روزهای غم انگیزی است!</div><div>روزهایی که فرزندان</div><div>از پدران شاعرشان،</div><div>شعر را به ارث نبرند!</div><div><br></div><div>فرزندانی که روزها را،</div><div>به شاگردی،</div><div>در برج های بر افراشته،</div><div>شب میکنند.</div> text/html 2018-11-10T18:05:50+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردان خدا و واسطه های خیر را دریابیم! نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/201 <div style="text-align: justify;">آدمی اگر نه در ناتوانی، بلکه در اوج توانایی امورش را بی کم و کاست به خدا واگذارد، میشود مرد خدا. مهربانی اش حتی کسی را که به او جفا کرده است در بر میگیرد، میبیند و خودش را میزند به ندیدن. میفهمد ولی سادگی اش خیره میکند. بی آن که بخواهد میشود محبوب قلبها.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">اینطور آدمها کم نیستند،‌ شاید یکی از آنها همان پیرمرد ساده ای باشد که دیروز در صف نانوایی حقش را خورده ای. شاید همان زن پاکدامنی که در سختیهای زندگی شرافتش را با دنیا معامله نکرده است یکی از همین بندگان ویژه خداوند باشد و ما نمیدانیم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">رد پای اینجور آدمها را میتوان در هر کوی و برزنی سراغ گرفت. اینها واسطه خیرند و امیدبخش ما، تا بدانیم که انسانیت نمرده است. آنها خود نمیدانند که نظرکرده حق هستند. مومن حرفه ای نیستند و ظاهرشان از برتری و ویژه بودن آنها نشانی ندارد. آنها را باید با حس ششم کشف، و با تمام وجود پاسداری و پشتیبانی کرد. آنها دعاهایشان ختم به خیر میشود و نفرینهای بحقشان میسوزاند. با چنین آدمهایی نباید درافتاد. خدا حرف آنها را زمین نمی اندازد. دیده ام که میگویم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2018-11-02T21:31:46+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی سندرم (نشانگان) خود علی پنداری - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/199 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">در احادیث آمده است آنهایی که قرآن را تفسیر به رای میکنند جایگاهشان در آتش است. نمیدانم این موضوع در مورد کسانی که تاریخ اسلام را نیز تفسیر به رای میکنند صادق است یا نه! به نظر میرسد چون درک و تعمیم وقایع تاریخی آسانتر از تفسیر قرآن است و نیاز چندانی به تسلط بر زبان عربی و علوم قرآنی ندارد، بسیار رایجتر است. مشاهده فیلمها و سریالهای تاریخی این روزها آسانتر از هر زمان دیگری باعث عمومی شدن دانش ناقص افراد در مورد وقایع تاریخی صدر اسلام شده و کسانی که مترصد فرصتی برای تطهیر خود و تخریب حریفان و رقبای خود هستند، به آسانی آنها را به اتفاقات اطراف خود تعمیم داده، صد البته همیشه خود را در جایگاه حق و دیگران را در جایگاه باطل قرار میدهند.</span></div> <div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">حتی در ادارات کوچک و سازمانهای دولتی نه چندان مطرح، دور و بر آدمهای پرمدعا، پر از عمروعاص و شریح قاضی است! اگر فردی زیرک و دو به هم زن در آن اطراف حاضر باشد به معاویه بودن متهم میشود. ممکن است یک آبدارچی اداره رییس خودش را که سختگیر است به ابوسفیان تشبیه بکند و کسی را که درکش نمیکند ابوجهل معرفی کند. از این تشبیهات برمیآید که در مقابل این همه آدمهای ناجور باید یک آدم جوری هم باشد که لابد نشان از ائمه معصومین دارد و او کسی نیست جز همان مدعی که همگان را به دشمنان اسلام و قرآن تشبیه میکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">من این حس حقانیت مداوم را «سندروم خود علی پنداری» مینامم که نشان از یک نوع بیماری است. نشان از توهم است و نیازمند درمان است. سندرم یاد شده موجب خودفریبی میشود و آدمی را با واقعیات و از جمله واقعیت وجودی خودش بیگانه میکند. چنین بیماری تمام محیط اطراف خود را صحنه درگیری حق و باطل میداند، صحنه ای که او در طرف حق قرار دارد و دیگران در طرف باطل. دیگرانی که نشان از معاویه و یزید و شمر و خوارج نهروان و عمروعاص و شریح قاضی و امثال ذالک دارند. جالب اینکه همین تعبیرات را دیگران ممکن است در مورد همان مدعی به کار ببرند و کسی نیست که خلاف آن را در مورد خود تصور کند.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">در میان همه بیماریهای روحی و روانی موجود، «سندروم خود علی پنداری» بیماری خطرناکی است که به علت استفاده از دین و حوادث تاریخی دینی، مدعی را به جهالت مضاعف میکشاند و باعث بیگانگی او با واقعیت میشود. گویی شأن نزول دین در خودفریبی و توهمات ایدئولوژیک بعضیها خلاصه شده است. اینها با این توهمات، در مقابل دیگران بیرحمانه تر عمل میکنند و چون آنان را مصادیق کفر، شرک یا نفاق میدانند، به خود اجازه میدهند با آبرو و حیثیت آدمها بازی کنند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">از خداوند بخواهیم ما را از این بیماری مصون دارد! در تاریخ اسلام تنها یک علی وجود داشت و من و تو نه علی، بلکه عینعلی و قوچعلی و گودرز و فرزادی بیش نیستیم!</div></span> text/html 2018-11-02T16:10:27+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی شبهه ها و شیطنت ها - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/197 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">الف- شبهه ها</span></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">یکی از مبلغین دینی خوب و موجه به من گفت: «به طور مرتب به خوابگاههای دانشجویی میروم تا به شبهات دانشجویان پاسخ بدهم و بحول قوه الهی کارمان خوب پیش میرود». به او گفتم: «کار شما هیچوقت خوب پیش نمیرود چون با پیشداوری هر آنچه را که به عنوان پرسش بر زبان آنها میرود به عنوان شبهه نگاه میکنید یعنی پیشاپیش آنها را در اشتباه میبینید. شما باید برای یاد گرفتن و یاد دادن با دانشجوها حشر و نشر بکنید. درست است که آنها جوان و کم تجربه هستند ولی به حکم تغییرات نسلی و آگاهیهای جدید، آنها چیزهایی میدانند که من و شما از آنها غافلیم و شما هم به حکم تجربه و مطالعه چیزهایی میدانید که آنها نمیدانند. چرا آنها را متهم به اشتباه میکنید»؟... مبلغ عزیز قول داد که منبعد از واژه شبهه استفاده نکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">ب- شیطنت ها</div></span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">یکی از مدیران همکار من هر از گاهی از شیطنتهای بعضیها میگفت... «فلانی یا فلانیها شیطنت میکنند»... و از این دست جملات. این اصطلاح را اصلا دوست ندارم و یکی از مسئولین ارشد که بعلت فوت بهتر است از ایشان نامی نبرم در روزگاران گذشته زیاد از آن استفاده میکرد. به همکارم گفتم: «مخالفت دیگران با من و شما را نباید شیطنت نامید چون نه ما معصوم هستیم و نه آنها بدذات و گناهکار. بهتر است از واژه مخالفت استفاده کنیم. وقتی میگوییم شیطنت یعنی قالب شخصیت و کار ما حق و قالب شخصیت و کار آنها باطل است. بوی دیکتاتوری از این اصطلاح برمیآید»... مدیر عزیز قول داد که منبعد از واژه شیطنت استفاده نکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">نتیجه گیری: نه همه حقیقت نزد ماست و نه ما حق مطلقیم. مجهولات ما بیشتر از معلومات ماست و ما به یاد گرفتن بیشتر از یاد دادن نیازمند هستیم. دیگر اینکه مخالفت دیگران با اشتباهات ما شیطنت نیست، انتقاد و مخالفت است... دیگران را درک کنیم تا آنها نیز ما را بپذیرند.</div></span> text/html 2018-10-06T07:50:39+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پرچم دامپزشک ها از پرچم پزشک ها بالاتر است! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/196 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif;"><font size="2">اول: پیش یک متخصص گوش و حلق و بینی در اردبیل رفته بودم. شنیده بودم که به صورت گروهی (!) معاینه میکنند و واقعا وضع به همین روال بود. همزمان چهار مریض در داخل مطب! اعتراض کردم و به منشی گفتم که تا زمانی که بقیه خارج نشده اند از ادب به دور میدانم که وارد بشوم. واقعا آدم احساس بی شخصیتی میکرد که شاهد معاینه دیگران بخصوص خانمها باشد. این موضوع به اردبیل محدود نیست. در تهران هم، پیش متخصص قلب و عروق که رفته بودم همزمان دو مریض با هم رفتیم داخل. یکی پشت پاراوان در حال معاینه و ناله بود و من در این طرف پاراوان در حال دادن شرح حال به دستیار دکتر و معاینات اولیه... و پنجاه نفر در بیرون منتظر. همان پنجاه نفری که سهمشان از یک معاینه استاندارد نیم ساعته تنها دو سه دقیقه بود.</font></span></div> text/html 2018-09-08T07:27:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی دامپروری در خدمت استکبار جهانی - نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/195 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">هر وقت صحبت از منابع درآمد در جهان میشود، ذهن ما به سوی تجارت اسلحه، نفت و مواد پتروشیمی، توریسم، مواد شیمیایی و دارو، تجهیزات و قطعات الکترونیکی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری و موبایل و... متوجه میشود. خیلی از مسئولین هم انگار که دیگر نیازی به گندم و کفش و لباس و گوشت و... در تجارت نیست، جوانها را به کار و کارآفرینی در زمینه فناوری اطلاعات و صنایع دانش بنیان تشویق میکنند. با همین رویکرد، روزی نیست که بخشی از صنعت و تجارت و کشاورزی ما رو به زوال نگذارد.</span></div> text/html 2018-09-04T18:53:38+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی گلستان سعدی: بهترین هدیه ای که امسال گرفته ام ==== نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/194 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">وقتی یکی از دوستان کتاب گلستان سعدی را من هدیه میداد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که از نظر من بهترین هدیه ای باشد که امسال از کسی گرفته ام. این کتاب را خیلی ها در خانه هایشان دارند و شاید خیلی از قسمتهایش را هم خوانده اند، ولی کتابی است که به بارها خواندنش می ارزد. کهنه نمیشود و علیرغم کهنگی بعضی از کلمات و اصطلاحاتش، انگار در مورد همین امروز صحبت میکند. وقتی آن را میخوانی، میفهمی که صدها سال پیش هم روزگار به همین منوال بوده که بوده... این که میگویند آدمها بدتر شده اند، نامردی افزایش پیدا کرده، متمولین از یاد فقرا بیگانه شده اند و... میبینی که نه... اوضاع در روزگار سعدی هم به همین ترتیب بوده است. بعضی از حکایتهایش را بارها خوانده بودم ولی هر بار تازگی داشته است چرا که اتفاقات تازه تری افتاده اند که هر کدام یکی از آن حکایتها را تداعی میکند. وقتی دوباره میخوانی اش، میفهمی که تربیت یک اتفاق مقطعی نیست بلکه امری است که هر روز و هر ساعت نیازمند آن هستیم و اگر به کناری بگذاریم، از خوی و خصلت انسانی دور میشویم.</span></div> text/html 2018-09-03T16:12:58+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/193 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-bidi-language:FA">وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.<o:p></o:p></span></p> text/html 2018-08-27T18:55:10+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردان فاسد - زنان فاسد ، نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/191 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">چند سال پیش که برای تحصیلات در خارج از کشور مشاوره میدادم یک خانم پزشک برای گرفتن تخصص در خارج به من مراجعه کرد. سن و سالی از او گذشته بود ولی توسط مادر مقتدرش همراهی میشد. در حال پرسیدن اطلاعاتی در مورد وضعیت درآمد و خانوادگی و... بودم که نوبت تاهل رسید. پرسیدم: خانم دکتر شما ازدواج کرده اید؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">ناگهان مادرش با یک حالت تهاجمی (و شیرزنانه!) به جای او جواب داد: برای چه باید ازدواج بکند؟ با چه کسی ازدواج بکند؟ در این مملکت یک مرد سالم پیدا میشود؟ همه مردها فاسد هستند!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">پاسخ دادم: خانم! قصد اسائه ادب نداشتم. از روی کنجکاوی هم نپرسیدم. اینجا هم محلی برای خواستگاری برای همکاران جوانتر نیست که اگر دیدم مجرد هستند برایشان همسر پیدا کنیم! فقط خواستم ببینم که همسر و فرزند دارند یا نه تا در مورد شانس گرفتن ویزا و اقامت صحبت بکنم...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">بعد ادامه دادم: خداوند همه جانوران را جفت خلق کرده و در مورد آدمهای فاسد هم وضع به همین منوال است. برای ارتکاب فساد (از آن نوعی که مد نظر شماست)، وجود حداقل دو نفر الزامی است، یک مرد فاسد همراه با یک زن فاسد! مرد که به تنهایی نمیتواند از آن نوع فسادها مرتکب بشود. در مقابل هر مرد فاسدی، یک زن فاسد نیز وجود دارد!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">از مادر پرسیدم: همسر شما هم فاسد است؟ از این سوال ناراحت شد ولی تا آخر قضیه را خواند. خیلی از ماها مبتلا به این مرض هستیم که همه را فاسد و خودمان را صالح میدانیم.<o:p></o:p></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font: minor-latin;color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">واقعیت این است که اعتقاد جنسیتی در مورد فساد و درستکاری آدمها یک امر بیهوده است. ما توسط پدران و مادران واحد، سیستم آموزشی واحد، صدا و سیمای واحد، سازمانهای فرهنگی واحد، شیوه معیشت و زندگی واحد تربیت میشویم. این که فکر کنیم مردها فاسد هستند و زنها سالم، یا بالعکس، تصور کودکانه ای است. جامعه فاسد را مردان و زنان فاسد و جامعه سالم را مردان و زنان سالم میسازند. بنابراین، بکوشیم منصفانه سخن بگوییم و از فرافکنی و خود معصوم پنداری بپرهیزیم.</span></div></span> text/html 2018-08-12T08:14:00+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی به یاد دکتر مجید خدابخش، استاندار راستگو و تمام وقت اردبیل - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/190 <p align="center"> <img width="26" height="371" style="width: 430px; height: 213px;" alt="8.jpg (1024×465)" src="http://isarkhabar.com/wp-content/uploads/2014/08/8.jpg"></p><p><br></p><p align="justify"><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;' dir="RTL">بعضیها چه راحت از یاد میروند و بعضیها چه بیرحمانه از روح و قلب آدمی دست برنمیدارند. بعضیها چه قدر شبیه کف آب هستند و بعضیها چقدر به آب زلالی در کویر میمانند! مجید خدابخش از آنهایی است که هیچوقت از یاد نمیروند و در بدترین شرایط هم، بودنشان مانند آبی زلال به تو ارامش میدهد.</span></p> text/html 2018-08-09T10:18:53+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی ما ایرانی های دلال – نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/187 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">در یک سفرنامه که اسمش یادم نیست و متعلق به یک اروپایی در زمان صفویه بود خوانده بودم که: ایرانی ها مردمی تنبل هستند و از کار سخت گریزانند. آنها دوست دارند کالایی را از کسی به قیمتی بگیرند و مدتی نگه دارند و مبلغی بر آن بیافزایند و به نفر بعدی بفروشند. این دلال صفتی ظاهرا پیشینه دیرینه ای نزد ما دارد و در مقاطعی اوج میگیرد.</span></div>