گودرز صادقی (Goudarz Sadeghi) من گودرز صادقی هستم، دانشیار دانشگاه تهران و علاقمند به گفتگو در باره مسائل اجتماعی... و با مختصر ذوقی در ادبیات عارفانه و نیز... طنز! http://gsadeghi.mihanblog.com 2019-08-15T01:48:01+01:00 text/html 2019-07-18T18:04:54+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی من، گودرز، 25 سال دارم! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/213 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96);"><font size="3">سال 80 که رئیس دانشگاه ارومیه شدم تنها 38 سال داشتم. برای من جالب بود که در رای گیری وزارت علوم از اعضای هیات علمی آن دانشگاه من بالاترین رای را آوردم و آقای دکتر معین، وزیر وقت علوم، حکم ریاست را به نام من صادر کرد. برای من اما هیچ چیز تغییر نکرده بود. من یک دانشیار 38 ساله دانشگاه بودم، مثل همه اساتید و کارمندان دیگر... برایم قابل قبول نبود که یک استاد 60 ساله به صرف اینکه من رئیس دانشگاه هستم راه را برای من باز کند و در ورود به دفتر و ساختمانی توقع داشته باشد که من جلوتر از او و دیگران حرکت کنم. ریاست یک موقعیت اعتباری بود، به کاغذی بند بود و همان کس که با یک امضا مرا به آن کار گمارده بود میتوانست با برگه دیگری به ریاست من خاتمه بدهد. تنها چیزی که غیرقابل تغییر بود فاصله سنی آدمها بود... یک همکار 60 ساله همیشه از من 22 سال بزرگتر بود و اگر من میشدم 50 ساله، او میشد 72 ساله! هر ارباب رجوعی که وارد اتاقم میشد به پایش بلند میشدم. فرقی نداشت که استاندار باشد یا یک کارمند جزء... یک مرد 55 ساله برایم کسی بود که 17 سال از من بزرگتر بود. من این گونه تربیت شده بودم: به بزرگتر از خودت سلام بده... و البته من فراتر رفته بودم: به کوچکتر از خودم هم سلام میدادم.</font><span style="font-size: 12pt;"><o:p></o:p></span></span></p> text/html 2019-05-25T19:30:10+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مجموعه داستانک های زنان ویرانگر - داستانک 1: یک زن، پنج مرد، پنج سکه بهار آزادی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/212 <div style="text-align: justify;"><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>نوشته: گودرز صادقی<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>توجه: در قالب این داستانک ها، قصد دارم قصه هایی واقعی از زنان هم وطن ستمگری را که زندگی ها را متلاشی کرده اند بیان کنم. حمایت از زنان یک اقدام روشنفکرانه و مترقی است ولی احساس میکنم گاهی حمایت از مردها نیز یک وظیفه است. در دوران شکوفایی فمینیسم، حمایت از مردها خود شجاعت میخواهد چرا که حرکتی بر خلاف دگم ها و تابوهای رایج است... ولی من این کار را میکنم!<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>ماجرا: ماهها بود ندیده بودمش و از این که با بی مسئولیتی کارهای پایان نامه اش را رها کرده و مرا که استاد راهنمایش بودم بی خبر گذاشته بود شدیدا از او دلگیر بودم. پسر خوبی بود و این بی مبالاتی از او بعید به نظر میرسید. وقتی که دیدمش لحظاتی طول کشید تا او را به جا بیاورم. تا حدودی شکسته و کمی لاغرتر شده بود و شور و شوق سابق را نداشت.<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>طبیعتا اولین سوالم این بود که کجا بودی؟ چرا خبری از تو نبود؟ کار پایان نامه ات را چرا رها کردی؟... که بغض امانش نداد و با معذرتخواهی اتفاقی را که برایش افتاده بود توضیح داد. گفت که با دختر مورد علاقه اش (که میدانستم قبلا عقد کرده بود) عروسی کرده و تنها یک هفته پس از عروسی در حالی که ظاهرا هیچ مشکل خاصی نداشته اند و در همان ابتدای زندگی عروس خانم مهریه اش را مطالبه کرده است. پسر با تعجب از همسرش پرسیده: مشکل خاصی هست؟ مگر میخواهی از من جدا بشوی؟ ما که دعوایی با هم نداریم! هنوز یک هفته نیست که به خانه مشترکمان آمده ایم!<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>عروس خانم رو به همسرش کرده و گفته بود: مگر قرار است مشکلی وجود داشته باشد؟ من و تو با عشق و علاقه ازدواج کرده ایم ولی مهریه حق زن است و عندالمطالبه! من نیاز دارم که مهریه ام را بگیرم و برای آینده ام برنامه ریزی کنم! بهرحال، از داماد اصرار و از عروس انکار... و بعد دادگاه و شکایت و به اجرا گذاشتن مهریه و...<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>داماد در همان ماه های اول پس از عروسی بازداشت میشود و مدتی را در زندان میگذراند و اعسار میدهد و نهایتا قرار میشود مهریه همسرش را به صورت اقساطی (ماهی یک سکه) به او بدهد. در آن زمان سکه ارزانتر بود (زیر یک میلیون تومان). جالب اینکه پس از اینکه مهریه تقسیط میشود عروس خانم ابراز تمایل میکند که به زندگی مشترک ادامه بدهد! و البته داماد زخم خورده و دل شکسته به او میگوید که حاضر نیست با زن پول پرست و ستمگر و بی ملاحظه ای مثل او در زیر یک سقف نفس بکشد و طلاقش را میدهد و از شر او رها میشود.<o:p></o:p></b></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA"><b>به دانشجو گفتم: با ماهی یک سکه میخواهد چکار بکند؟ تو یک جوان مستعد هستی و میدانم که آینده درخشانی داری. گفت: استاد! این زنی که من میشناسم در طول چند سال آتی سه چهار مرد دیگر را هم مثل من تور میکند و طلاقش را میگیرد. اگر از 5 مرد ماهانه 5 سکه بگیرد آینده اش تامین است دیگر!<o:p></o:p></b></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family: Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;color:#002060;mso-ansi-language:EN-US; mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA"><b>گفتم: من واقعا نمیدانم داستان شما از چه قرار بوده ولی این که یک زن در همان هفته اول زندگی مشترک این رفتار را بکند طبیعی نیست. اولا شکر کن که از دست چنین آدمی رها شده ای و دوم این که آینده از آن توست، تا حالا کسی از پول خودفروشی به جایی نرسیده و او هم نخواهد رسید. تمام</b></span></div> text/html 2019-04-29T20:17:13+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردم از کجا می آورند و میخورند؟! ... نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/211 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">در روزهایی که گرانی کمر مردم را خم کرده است و هیچ تناسبی بین درآمدها و هزینه ها وجود ندارد و امروزمان به طور معنی داری با دیروزمان فرق میکند، حتما این جمله را بارها شنیده اید که میگویند: مردم اگر ندارند پس از کجا می آورند و میخورند؟ پس چرا سوپرمارکتها پر از مشتری است؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">شاید در یک نگاه سطحی به نظر بیاید که واقعا حق با مطرح کنندگان این پرسش باشد ولی مگر میشود اجناس به یک باره چندین برابر گرانتر بشوند و تغییری در قدرت خرید مردم ایجاد نشود؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">من پاسخی برای این پرسش پیدا کرده ام و با شما مطرح میکنم: مردم برای اینکه مثل گذشته بخورند، از چیزهای دیگر میزنند. قبلا برای آینده فرزندانشان پس انداز میکردند و دیگر نمیکنند. آپارتمان پیش خرید میکردند و نمیکنند. بیشتر به مسافرت میرفتند و الان نمیروند. از نمایشگاه بین المللی، کتاب میخریدند و دیگر نمیخرند. آنها بخشی از دارایی خودشان را انفاق میکردند و به انجمن های خیریه کمک میکردند و دیگر نمیکنند. مردم لباسهای برند میخریدند و دیگر نمیخرند. مهمانی میدادند و دیگر نمیدهند. بعضیها هر از گاهی دکوراسیون منزلشان را عوض میکردند و دیگر نمیکنند...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#002060;mso-bidi-language:FA">فعلا آنچه را که از انجام ندادن بعضی کارهای قبلیشان صرفه جویی میکنند صرف شکم میکنند و اگر کار به همین ترتیب پیش برود نوبت شکمهای بی هنر پیچ پیچ مردم هم فرا میرسد... این هم دردی است که شب ثروتمند بخوابی و صبح که بیدار میشوی با از بین رفتن ارزش پول ملی تبدیل به یک آدم فقیر بشوی. این را میگویند: بدبختی در 5 دقیقه!</span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt; line-height:107%;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;color:#002060;mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></span></p> text/html 2019-03-09T07:50:27+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به درس عملیات فارماکولوژی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/210 جلسه 1 - آشنایی با حیوانات آزمایشگاهی و مقید کردن آنها -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1552124134.pdf" target="_blank" title="">کلیک</a><div>جلسه 2 - تزریقات و تجویز داروها در حیوانات آزمایشگاهی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1552119025.pdf" target="_blank" title="">کلیک</a></div><div>جلسه 3 - مطالعه اثرات داروهای اتونومیک در خرگوش -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1552208470.pdf" target="_blank" title="">کلیک</a></div><div>جلسه 4 - عملیات روی ارگان ایزوله و آشنایی با ارگان باث - بعدا آماده خواهد شد.</div> text/html 2019-01-01T12:38:00+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به اسلایدهای درس فارماکولوژی دامپزشکی 2 http://gsadeghi.mihanblog.com/post/208 <div style="text-align: justify;">با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div><div style="text-align: justify;">با آماده سازی تدریجی فایلهای درس فارماکولوژی 2، لینک های دانلود در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">موفق باشید.</div><div style="text-align: justify;">گودرز صادقی هشجین</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">درس 01 - هیپوفیز و هورمونها و داروهای موثر بر تولید مثل.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546140771.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 02- گلوکز، انسولین و داروهای موثر بر قند خون -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546141775.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div></div><div style="text-align: justify;">درس 03 - کورتیکوستروئیدها -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546378846.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 04 - هورمون آنتی دیورتیک، هورمون رشد و استروئیدهای آنابولیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546771859.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 05 - اصول نسخه نویسی در دامپزشکی (برای مطالعه) -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1547401666.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">درس 06 - داروخانه داری در دامپزشکی (برای مطالعه) -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1547372195.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div> text/html 2018-12-29T12:12:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به اسلایدهای درس فارماکولوژی دامپزشکی 1 - سیستم اعصاب http://gsadeghi.mihanblog.com/post/205 <div><div style="text-align: justify;">با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div><div style="text-align: justify;">لینک های دانلود اسلایدهای درس فارماکولوژی 1 که توسط اینجانب تدریس شده اند در این بخش قرار داده میشود. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">موفق باشید.</div><div style="text-align: justify;">گودرز صادقی هشجین</div></div></div><div><br></div><div><br></div> درس اول - سیستم اعصاب اتونومیک - پیشگفتار -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542804891.pdf" target="_blank" title="">لینک</a><div>درس دوم - سیستم اعصاب اتونومیک - دستگاه کولینرژیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542796339.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس سوم - سیستم اعصاب اتونومیک - آگونیست های آدرنرژیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542764368.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس چهارم - سیستم اعصاب اتونومیک - آنتاگونیستهای آدرنرژیک -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542787047.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس پنجم - سیستم اعصاب اتونومیک - مسدود کننده های گانگلیونی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542759269.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس ششم - سیستم اعصاب اتونومیک - مسدود کننده های عصبی-عضلانی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1542797369.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس هفتم - سیتم اعصاب مرکزی - آگونیست ها و آنتاگونیست های اپیوئیدی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1543419819.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس هشتم - سیستم اعصاب مرکزی - آنالپتیک ها و داروهای ضد تشنج -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1543451620.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس نهم - آرامبخش ها و مسکن ها -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546113754.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس دهم - اصول بیهوشی عمومی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546128175.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس یازدهم - هوشبرهای استنشاقی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546102167.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس دوازدهم - هوشبرهای تزریقی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546145383.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div><div>درس سیزدهم - بیحس کننده های موضعی -&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546117228.pdf" target="_blank" title="">لینک</a></div> text/html 2018-12-29T07:12:37+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی فایل های مربوط به درس اخلاق دامپزشکی - بخش تدریس شده توسط صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/209 <div style="text-align: justify;">با سلام به خدمت دانشجویان محترم دوره دکترای عمومی دامپزشکی دانشگاه تهران</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div><div style="text-align: justify;">از قسمت تدریس شده توسط اینجانب سه فایل به شرح زیر آپلود شده و قابل دانلود از لینک های مقابل آنها هستند. توجه فرمایید که اگر چه مباحث طرح شده در کلاس ممکن است بطور کامل با اسلایدهای عرضه شده انطباق نداشته باشند، لیکن در امتحان پایان ترم همین اسلایدها ملاک درستی یا نادرستی پاسخها خواهند بود تا از هر گونه سردرگمی جلوگیری شود.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">موفق باشید.</div><div style="text-align: justify;">گودرز صادقی هشجین</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">مبحث اول: مرامنامه و اخلاق حرفه ای دامپزشکی.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546102914.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">مبحث دوم: حقوق حیوانات مزرعه در سنت و مدرنیته.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546114974.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div><div style="text-align: justify;">مبحث سوم: آلترناتیوها در استفاده از حیوانات آزمایشگاهی در تحقیقات.&nbsp;<a href="http://www.sharefile.ir/uploads/1546075612.pdf" target="_blank" title="">لینک دانلود</a></div></div> text/html 2018-11-28T20:40:07+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی ما مردان فلک زده ایرانی - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/207 <div style="text-align: justify;"><div><font size="3">ما مردهای ایرانی حتی یک نفر سیمین بهبهانی نداریم که برایمان آه و ناله شاعرانه سر بدهد و برای هر رفتار ناهنجارمان یک دلیل موجه و دندان شکن دربیاورد.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما وقتی موهایمان را شانه نزنیم نشانه شلختگی ماست. اگر ناخنهایمان را کوتاه نکنیم معلوم است که بیعرضه ایم. دیر خوابیدنمان معنای خاصی ندارد. اگر زیاد در فضای مجازی هستیم لابد دیوانه ایم. اگر شعر بگوییم هپروتی هستیم. اگر از خانه بیرون بزنیم صد در صد خانواده دوست نیستیم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما سرمان درد نمیکند. تهوع نداریم. فشارمان پایین نمی افتد. افسردگی سرمان نمیشود. به جراحی زیبایی نیازی نداریم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما هر کدام فقط چند رگ بسته در عروق کرونرمان داریم. یک بار دهانمان را باز میکنیم و میبندیم و جان به جان آفرین تسلیم میکنیم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">ما مردهای ایرانی یک دهه کمتر از زنها زنده میمانیم و ما... سیمین بهبهانی نداریم...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">انا لله و انا الیه راجعون</font></div><div><br></div></div> text/html 2018-11-11T19:04:31+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی نفهمیدن بهتر از کج فهمیدن است! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/203 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><font size="2" color="#663366">دوستی داشتم که در زمینه مسائل اجتماعی قلم میزد، خیلی سنگین و پرمحتوا. مشکل من این بود که تقریبا چیزی از نوشته هایش متوجه نمیشدم، نه این که تک تک کلمات یا جملاتش را نفهمم، بلکه منظورش را نمیفهمیدم. این نفهمیدن را حمل بر دانش کم خودم در مسائل اجتماعی میکردم و حسرت میخوردم که چرا در این زمینه کم مطالعه کرده ام. اتفاقا از دوستان دیگر هم که میپرسیدم میگفتند چیزی متوجه نمیشوند.</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">یک مشکل دیگری هم بین ما حادث شد و آن این بود که هر گاه من مطلبی مینوشتم او صد و هشتاد درجه متفاوت برداشت میکرد و گاهی به من حمله ور میشد و مرا متهم به راست روی یا چپ روی میکرد. خیلی به زحمت می افتادم تا متوجهش کنم که منظور من آن چیزی نیست که او برداشت کرده است و آخر سر با نگاه تاسف آمیزی مرا به بهتر نوشتن دعوت میکرد... بهرحال چاره ای نبود، همانگونه که او با نفهمی من کنار آمده بود من هم مجبور بودم با کج فهمی او کنار بیایم. مزیت من بر او این بود که هیچ کس نمیفهمید او چه میگوید ولی آنچه را که من میگفتم دیگران درست میفهمیدند الا او که کج میفهمید!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">سوای این نقص دو طرفه، وقتی خودم را با او مقایسه میکردم احساس میکردم وضعیت او از من وخیمتر است! اگر به عنوان یک بیماری روانی هم فرض کنیم، نفهمیدن را میشود با دارودرمانی برطرف کرد ولی کج فهمیدن احتمالا نیازمند بستری شدن و شوک درمانی است! در نفهمیدن ممکن است آدم نفهم هم مقصر باشد ولی در بیشتر موارد طرف مقابل که نمیتواند خودش را بفهماند مقصرتر است. یاد جمله ای افتادم از اینشتین که گفته است: هر وقت توانستید یک موضوع پیچیده را به مادر بزرگتان بفهمانید یعنی باسواد هستید!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">به این عزیزانی که جوری مینویسند که ما نمیفهمیم سفارش میکنم قبل از اینکه با ما اعضای نسبتا فعال جامعه بعنوان مخاطب صحبت بکنند با مادر بزرگشان یک هماهنگی بفرمایند. ما هم قول میدهیم برای جلوگیری از کج فهمی این عزیزان اصلا مطلبی ننویسیم و روی اعصابشان نرویم.</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">والله علیم بذات الصدور</font></div></span> text/html 2018-11-10T18:10:45+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی امان از این روزها! شعر نو. سروده گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/202 <div>این روزها،</div><div>شعر هدیه خوبی نیست.</div><div>جایی که حتی دل را</div><div>از پنجره ی پیتزای پنجره ای</div><div>نگاه میکنند.</div><div><br></div><div>دیری نمی پاید،</div><div>همین روزها،</div><div>بازار شاعران تخته میشود</div><div>و برج های بر افراشته،</div><div>جای بازار شعر را میگیرند.</div><div><br></div><div>روزهای غم انگیزی است!</div><div>روزهایی که فرزندان</div><div>از پدران شاعرشان،</div><div>شعر را به ارث نبرند!</div><div><br></div><div>فرزندانی که روزها را،</div><div>به شاگردی،</div><div>در برج های بر افراشته،</div><div>شب میکنند.</div> text/html 2018-11-10T18:05:50+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردان خدا و واسطه های خیر را دریابیم! نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/201 <div style="text-align: justify;">آدمی اگر نه در ناتوانی، بلکه در اوج توانایی امورش را بی کم و کاست به خدا واگذارد، میشود مرد خدا. مهربانی اش حتی کسی را که به او جفا کرده است در بر میگیرد، میبیند و خودش را میزند به ندیدن. میفهمد ولی سادگی اش خیره میکند. بی آن که بخواهد میشود محبوب قلبها.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">اینطور آدمها کم نیستند،‌ شاید یکی از آنها همان پیرمرد ساده ای باشد که دیروز در صف نانوایی حقش را خورده ای. شاید همان زن پاکدامنی که در سختیهای زندگی شرافتش را با دنیا معامله نکرده است یکی از همین بندگان ویژه خداوند باشد و ما نمیدانیم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">رد پای اینجور آدمها را میتوان در هر کوی و برزنی سراغ گرفت. اینها واسطه خیرند و امیدبخش ما، تا بدانیم که انسانیت نمرده است. آنها خود نمیدانند که نظرکرده حق هستند. مومن حرفه ای نیستند و ظاهرشان از برتری و ویژه بودن آنها نشانی ندارد. آنها را باید با حس ششم کشف، و با تمام وجود پاسداری و پشتیبانی کرد. آنها دعاهایشان ختم به خیر میشود و نفرینهای بحقشان میسوزاند. با چنین آدمهایی نباید درافتاد. خدا حرف آنها را زمین نمی اندازد. دیده ام که میگویم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2018-11-03T07:54:18+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی کاهش وزن بدون دارو، بدون دمنوش، بدون ورزش، بدون رژیم غذایی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/200 <p align="center"> <img width="1" height="428" style="width: 454px; height: 188px;" alt="1541329772.jpg (1157×536)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1541329772.jpg"></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> <br></font></p><p style="margin: 0in 0in 0pt; text-align: justify; line-height: normal; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><span lang="FA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-bidi-language: FA;">کاهش وزن </span><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">بدون دارو، بدون دمنوش، بدون ورزش، بدون رژیم غذایی</span></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">جهت اعتماد شما... هزینه بعد از مشاهده نتایج اولیه اخذ میشود!</span></p><p><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">تلفن همراه: 09195742492</span></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">کی جرات داره همچین استفاده از آموزش ها را در کانال تلگرامی زیر ببینید:</span></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span style="color: black; line-height: 107%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US;"><a href="https://t.me/MoshaverNemati" target="_blank"><span style="color: rgb(58, 109, 153);">https://t.me/MoshaverNemati</span></a></span></p> text/html 2018-11-02T21:31:46+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی سندرم (نشانگان) خود علی پنداری - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/199 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">در احادیث آمده است آنهایی که قرآن را تفسیر به رای میکنند جایگاهشان در آتش است. نمیدانم این موضوع در مورد کسانی که تاریخ اسلام را نیز تفسیر به رای میکنند صادق است یا نه! به نظر میرسد چون درک و تعمیم وقایع تاریخی آسانتر از تفسیر قرآن است و نیاز چندانی به تسلط بر زبان عربی و علوم قرآنی ندارد، بسیار رایجتر است. مشاهده فیلمها و سریالهای تاریخی این روزها آسانتر از هر زمان دیگری باعث عمومی شدن دانش ناقص افراد در مورد وقایع تاریخی صدر اسلام شده و کسانی که مترصد فرصتی برای تطهیر خود و تخریب حریفان و رقبای خود هستند، به آسانی آنها را به اتفاقات اطراف خود تعمیم داده، صد البته همیشه خود را در جایگاه حق و دیگران را در جایگاه باطل قرار میدهند.</span></div> <div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">حتی در ادارات کوچک و سازمانهای دولتی نه چندان مطرح، دور و بر آدمهای پرمدعا، پر از عمروعاص و شریح قاضی است! اگر فردی زیرک و دو به هم زن در آن اطراف حاضر باشد به معاویه بودن متهم میشود. ممکن است یک آبدارچی اداره رییس خودش را که سختگیر است به ابوسفیان تشبیه بکند و کسی را که درکش نمیکند ابوجهل معرفی کند. از این تشبیهات برمیآید که در مقابل این همه آدمهای ناجور باید یک آدم جوری هم باشد که لابد نشان از ائمه معصومین دارد و او کسی نیست جز همان مدعی که همگان را به دشمنان اسلام و قرآن تشبیه میکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">من این حس حقانیت مداوم را «سندروم خود علی پنداری» مینامم که نشان از یک نوع بیماری است. نشان از توهم است و نیازمند درمان است. سندرم یاد شده موجب خودفریبی میشود و آدمی را با واقعیات و از جمله واقعیت وجودی خودش بیگانه میکند. چنین بیماری تمام محیط اطراف خود را صحنه درگیری حق و باطل میداند، صحنه ای که او در طرف حق قرار دارد و دیگران در طرف باطل. دیگرانی که نشان از معاویه و یزید و شمر و خوارج نهروان و عمروعاص و شریح قاضی و امثال ذالک دارند. جالب اینکه همین تعبیرات را دیگران ممکن است در مورد همان مدعی به کار ببرند و کسی نیست که خلاف آن را در مورد خود تصور کند.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">در میان همه بیماریهای روحی و روانی موجود، «سندروم خود علی پنداری» بیماری خطرناکی است که به علت استفاده از دین و حوادث تاریخی دینی، مدعی را به جهالت مضاعف میکشاند و باعث بیگانگی او با واقعیت میشود. گویی شأن نزول دین در خودفریبی و توهمات ایدئولوژیک بعضیها خلاصه شده است. اینها با این توهمات، در مقابل دیگران بیرحمانه تر عمل میکنند و چون آنان را مصادیق کفر، شرک یا نفاق میدانند، به خود اجازه میدهند با آبرو و حیثیت آدمها بازی کنند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">از خداوند بخواهیم ما را از این بیماری مصون دارد! در تاریخ اسلام تنها یک علی وجود داشت و من و تو نه علی، بلکه عینعلی و قوچعلی و گودرز و فرزادی بیش نیستیم!</div></span> text/html 2018-11-02T21:17:09+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی بیمه های بین المللی ویژه دانشگاهیان عازم خارج http://gsadeghi.mihanblog.com/post/198 <p align="center" style="font-family: Tahoma;"><font color="#330033"><img width="2" height="231" alt="1541089454.jpg (1152×288)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1541089454.jpg" style="width: 453px; height: 141px;"></font></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font color="#330033"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;"></font><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;">بعضی از سفارتخانه ها بعنوان یکی از مدارک مورد نیاز برای صدور اقامت تحصیلی یا تحقیقاتی در کشورهای متبوع داشتن پوشش بیمه سلامت بین المللی هستند. متاسفانه دریافت چنین بیمه نامه هایی در حال حاضر سخت و پیچیده است. بیمه مسافرتی متعارف برای چنین مقاصدی کارایی ندارند و سفارتخانه ها آنها را نمیپذیرند.</span></font></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">موسسه رویای دانش دارای مجوز اعزام دانشجو از وزارت علوم است و در کنار ماموریت اصلی خود، خدمات جانبی متنوعی از جمله صدور بیمه نامه های معتبر را برای کلیه کشورهای جهان انجام میدهد. تعرفه های پایین و امکان عودت گرفتن بخشی از تعرفه ها (در صورت بروز مشکلاتی نظیر رد ویزا) از مزایای خدمات ما محسوب میشوند. اگر جهت تحصیل، انجام فرصتهای مطالعاتی کوتاه مدت و بلند مدت و سایر مقاصد علمی نیازمند بیمه هستید، ما را فراموش نکنید. بیمه نامه از ۱ روز تا ۳۶۵ روز قابل صدور است!</font></span></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">جهت کسب اطلاعات بیشتر، لطفا در روزهای یکشنبه تا پنجشنبه با تلفن ۴۴۰۳۰۴۱۰ تماس بگیرید.</font></span></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">رویای دانش، همراه و همگام دانشجویان و پژوهشگران در سفرهای علمی و بین المللی</font></span></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">نشانی دفتر: تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، برج نگین رضا، واحد ۱۴۱۰</font></span></p><div><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><br></span></div> text/html 2018-11-02T16:10:27+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی شبهه ها و شیطنت ها - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/197 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">الف- شبهه ها</span></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">یکی از مبلغین دینی خوب و موجه به من گفت: «به طور مرتب به خوابگاههای دانشجویی میروم تا به شبهات دانشجویان پاسخ بدهم و بحول قوه الهی کارمان خوب پیش میرود». به او گفتم: «کار شما هیچوقت خوب پیش نمیرود چون با پیشداوری هر آنچه را که به عنوان پرسش بر زبان آنها میرود به عنوان شبهه نگاه میکنید یعنی پیشاپیش آنها را در اشتباه میبینید. شما باید برای یاد گرفتن و یاد دادن با دانشجوها حشر و نشر بکنید. درست است که آنها جوان و کم تجربه هستند ولی به حکم تغییرات نسلی و آگاهیهای جدید، آنها چیزهایی میدانند که من و شما از آنها غافلیم و شما هم به حکم تجربه و مطالعه چیزهایی میدانید که آنها نمیدانند. چرا آنها را متهم به اشتباه میکنید»؟... مبلغ عزیز قول داد که منبعد از واژه شبهه استفاده نکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">ب- شیطنت ها</div></span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">یکی از مدیران همکار من هر از گاهی از شیطنتهای بعضیها میگفت... «فلانی یا فلانیها شیطنت میکنند»... و از این دست جملات. این اصطلاح را اصلا دوست ندارم و یکی از مسئولین ارشد که بعلت فوت بهتر است از ایشان نامی نبرم در روزگاران گذشته زیاد از آن استفاده میکرد. به همکارم گفتم: «مخالفت دیگران با من و شما را نباید شیطنت نامید چون نه ما معصوم هستیم و نه آنها بدذات و گناهکار. بهتر است از واژه مخالفت استفاده کنیم. وقتی میگوییم شیطنت یعنی قالب شخصیت و کار ما حق و قالب شخصیت و کار آنها باطل است. بوی دیکتاتوری از این اصطلاح برمیآید»... مدیر عزیز قول داد که منبعد از واژه شیطنت استفاده نکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">نتیجه گیری: نه همه حقیقت نزد ماست و نه ما حق مطلقیم. مجهولات ما بیشتر از معلومات ماست و ما به یاد گرفتن بیشتر از یاد دادن نیازمند هستیم. دیگر اینکه مخالفت دیگران با اشتباهات ما شیطنت نیست، انتقاد و مخالفت است... دیگران را درک کنیم تا آنها نیز ما را بپذیرند.</div></span> text/html 2018-10-06T07:50:39+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پرچم دامپزشک ها از پرچم پزشک ها بالاتر است! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/196 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif;"><font size="2">اول: پیش یک متخصص گوش و حلق و بینی در اردبیل رفته بودم. شنیده بودم که به صورت گروهی (!) معاینه میکنند و واقعا وضع به همین روال بود. همزمان چهار مریض در داخل مطب! اعتراض کردم و به منشی گفتم که تا زمانی که بقیه خارج نشده اند از ادب به دور میدانم که وارد بشوم. واقعا آدم احساس بی شخصیتی میکرد که شاهد معاینه دیگران بخصوص خانمها باشد. این موضوع به اردبیل محدود نیست. در تهران هم، پیش متخصص قلب و عروق که رفته بودم همزمان دو مریض با هم رفتیم داخل. یکی پشت پاراوان در حال معاینه و ناله بود و من در این طرف پاراوان در حال دادن شرح حال به دستیار دکتر و معاینات اولیه... و پنجاه نفر در بیرون منتظر. همان پنجاه نفری که سهمشان از یک معاینه استاندارد نیم ساعته تنها دو سه دقیقه بود.</font></span></div> text/html 2018-09-08T07:27:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی دامپروری در خدمت استکبار جهانی - نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/195 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">هر وقت صحبت از منابع درآمد در جهان میشود، ذهن ما به سوی تجارت اسلحه، نفت و مواد پتروشیمی، توریسم، مواد شیمیایی و دارو، تجهیزات و قطعات الکترونیکی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری و موبایل و... متوجه میشود. خیلی از مسئولین هم انگار که دیگر نیازی به گندم و کفش و لباس و گوشت و... در تجارت نیست، جوانها را به کار و کارآفرینی در زمینه فناوری اطلاعات و صنایع دانش بنیان تشویق میکنند. با همین رویکرد، روزی نیست که بخشی از صنعت و تجارت و کشاورزی ما رو به زوال نگذارد.</span></div> text/html 2018-09-04T18:53:38+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی گلستان سعدی: بهترین هدیه ای که امسال گرفته ام ==== نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/194 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">وقتی یکی از دوستان کتاب گلستان سعدی را من هدیه میداد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که از نظر من بهترین هدیه ای باشد که امسال از کسی گرفته ام. این کتاب را خیلی ها در خانه هایشان دارند و شاید خیلی از قسمتهایش را هم خوانده اند، ولی کتابی است که به بارها خواندنش می ارزد. کهنه نمیشود و علیرغم کهنگی بعضی از کلمات و اصطلاحاتش، انگار در مورد همین امروز صحبت میکند. وقتی آن را میخوانی، میفهمی که صدها سال پیش هم روزگار به همین منوال بوده که بوده... این که میگویند آدمها بدتر شده اند، نامردی افزایش پیدا کرده، متمولین از یاد فقرا بیگانه شده اند و... میبینی که نه... اوضاع در روزگار سعدی هم به همین ترتیب بوده است. بعضی از حکایتهایش را بارها خوانده بودم ولی هر بار تازگی داشته است چرا که اتفاقات تازه تری افتاده اند که هر کدام یکی از آن حکایتها را تداعی میکند. وقتی دوباره میخوانی اش، میفهمی که تربیت یک اتفاق مقطعی نیست بلکه امری است که هر روز و هر ساعت نیازمند آن هستیم و اگر به کناری بگذاریم، از خوی و خصلت انسانی دور میشویم.</span></div> text/html 2018-09-03T16:12:58+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/193 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-bidi-language:FA">وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.<o:p></o:p></span></p> text/html 2018-08-30T09:11:46+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پفیوزی به نام "علص" - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/192 <div><div style="text-align: justify;">زمانی که در اوایل دهه هشتاد ریاست دانشگاه ارومیه را به عهده داشتم، یک دانشجوی به تمام معنا پفیوزی داشتیم به نام "علص" (حالا چه فرقی میکند؟ معمولا پفیوزها را نمیشود با اسم کامل نام برد). این آدم به تمام معنا یک پفیوز و چاخان بود که نظیرش را فقط در داستانهای طنز میشود پیدا کرد.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">"علص" خیلی حزب الهی بود به نحوی که ماها را کافر حساب میکرد و در مقابل انجمن اسلامی دانشجویان، جامعه اسلامی را راه انداخته بود. سن و سالی نداشت که اهل جبهه و جنگ باشد، ولی معلولیت مادرزادی در اندامهای فوقانی اش کافی بود تا در تهران آیت الله جنتی را هم گول بزند و به او به چشم یک جانباز و نیروی دلسوخته (!) نظام مقدس نگاه کند. این آدم هر کاری میکرد الا درس خواندن، به نحوی که در 6 ترم درس خواندنش 7 ترمش را مشروط شده بود!&nbsp; هر وقت هم که میخواستیم از دانشگاه اخراجش کنیم، از این طرف و آن طرف توصیه ها شروع میشد.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">"علص" در دانشگاه و محیط بیرون یک راست افراطی بود ولی گزارشها حاکی از آن بود که در زندگی شخصی اش یک لیبرال واقعی است که یکی از علامتهای آن داشتن یک سگ کوچولو در آپارتمان و کارهای دیگرش بود. یک بار از من وقت گرفت که در مورد وضعیتش به صورت خصوصی (!) صحبت بکند. من از معاون آموزشی ام (دکتر آین) خواستم من و "علص" را در این دیدار همراهی بکند. وقتی علص اعتراض کرد به او گفتم: "علص" جان! شما معروف به دروغگویی و ایراد اتهام هستید. ترسیدم کسی نباشد بعدا چیزهایی را به من نسبت بدهی. به همین خاطر خواستم این همکار حاضر و ناظر باشد که بعدا کمتر چاخان بکنی. ضمن صحبتهایش، به من گفت: آقا محسن گفتند که این مشکل باید حل بشه! گفتم: کدام محسن؟ گفت: محسن هاشمی رفسنجانی دیگه!!! به او گفتم: محسن که سهله، ابوی ایشان (هنوز شادروان نشده بودند) هم بفرمایند تو یکی در دانشگاه من جایی نخواهی داشت.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">القصه... چاره ای جز اخراج "علص" نداشتیم و این کار را کردیم تا این که احمدی نژاد شد رییس جمهور و نان امثال "علص" هم شد داخل روغن! خبر ندارم که بعدها چه شد ولی گویا بعد از من به علت دلسوختگی شدید نامبرده، مجددا با وجود اخراج قطعی آموزشی به دانشگاه برگشت و شاید هم لیسانسش را گرفت و شاید هم نگرفت...</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">حالا دلیل این افشاگری چیست؟ در سنوات اخیر "علص" مورد وثوق بنگاه سخن پراکنی بی بی سی شده است و در مصاحبه های تخصصی به عنوان کارشناس مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران شرکت میکند. این آدم بی سواد، ریش و پشمش را هم تراشیده و به جای لباسهای "جنتی پسند"، کت و شلوار میپوشد و برای خودش دبدبه و کبکبه ای دارد. با دیدن این آدم، فکر میکنم نگاه کردن به تلویزیون بی بی سی یعنی خواندن کتاب چاخان عزیز نسین. واقعا و بدون شوخی، اگر همه کارشناسان بی بی سی مثل "علص" ما باشند وای به حال انگلستان و ملکه و بی بی سی و... مگر این که راست باشد که بی بی سی حقوق بگیر بعضی از حاج آقاهای ما باشد. آینده نشان خواهد داد که امثال "علص" نفوذی نظام مقدس در انگلستان بودند، یا نفوذی انگلستان در نظام مقدس، یا هر دو!</div></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">لطفا فکر نکنید که علص همین فردی است که در لینک زیر از او یاد شده است!</div><div style="text-align: justify;">https://www.khabaronline.ir/detail/427234/provinces/Azarbayjangharbi</div> text/html 2018-08-27T18:55:10+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردان فاسد - زنان فاسد ، نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/191 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">چند سال پیش که برای تحصیلات در خارج از کشور مشاوره میدادم یک خانم پزشک برای گرفتن تخصص در خارج به من مراجعه کرد. سن و سالی از او گذشته بود ولی توسط مادر مقتدرش همراهی میشد. در حال پرسیدن اطلاعاتی در مورد وضعیت درآمد و خانوادگی و... بودم که نوبت تاهل رسید. پرسیدم: خانم دکتر شما ازدواج کرده اید؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">ناگهان مادرش با یک حالت تهاجمی (و شیرزنانه!) به جای او جواب داد: برای چه باید ازدواج بکند؟ با چه کسی ازدواج بکند؟ در این مملکت یک مرد سالم پیدا میشود؟ همه مردها فاسد هستند!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">پاسخ دادم: خانم! قصد اسائه ادب نداشتم. از روی کنجکاوی هم نپرسیدم. اینجا هم محلی برای خواستگاری برای همکاران جوانتر نیست که اگر دیدم مجرد هستند برایشان همسر پیدا کنیم! فقط خواستم ببینم که همسر و فرزند دارند یا نه تا در مورد شانس گرفتن ویزا و اقامت صحبت بکنم...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">بعد ادامه دادم: خداوند همه جانوران را جفت خلق کرده و در مورد آدمهای فاسد هم وضع به همین منوال است. برای ارتکاب فساد (از آن نوعی که مد نظر شماست)، وجود حداقل دو نفر الزامی است، یک مرد فاسد همراه با یک زن فاسد! مرد که به تنهایی نمیتواند از آن نوع فسادها مرتکب بشود. در مقابل هر مرد فاسدی، یک زن فاسد نیز وجود دارد!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">از مادر پرسیدم: همسر شما هم فاسد است؟ از این سوال ناراحت شد ولی تا آخر قضیه را خواند. خیلی از ماها مبتلا به این مرض هستیم که همه را فاسد و خودمان را صالح میدانیم.<o:p></o:p></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font: minor-latin;color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">واقعیت این است که اعتقاد جنسیتی در مورد فساد و درستکاری آدمها یک امر بیهوده است. ما توسط پدران و مادران واحد، سیستم آموزشی واحد، صدا و سیمای واحد، سازمانهای فرهنگی واحد، شیوه معیشت و زندگی واحد تربیت میشویم. این که فکر کنیم مردها فاسد هستند و زنها سالم، یا بالعکس، تصور کودکانه ای است. جامعه فاسد را مردان و زنان فاسد و جامعه سالم را مردان و زنان سالم میسازند. بنابراین، بکوشیم منصفانه سخن بگوییم و از فرافکنی و خود معصوم پنداری بپرهیزیم.</span></div></span> text/html 2018-08-12T08:14:00+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی به یاد دکتر مجید خدابخش، استاندار راستگو و تمام وقت اردبیل - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/190 <p align="center"> <img width="26" height="371" style="width: 430px; height: 213px;" alt="8.jpg (1024×465)" src="http://isarkhabar.com/wp-content/uploads/2014/08/8.jpg"></p><p><br></p><p align="justify"><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;' dir="RTL">بعضیها چه راحت از یاد میروند و بعضیها چه بیرحمانه از روح و قلب آدمی دست برنمیدارند. بعضیها چه قدر شبیه کف آب هستند و بعضیها چقدر به آب زلالی در کویر میمانند! مجید خدابخش از آنهایی است که هیچوقت از یاد نمیروند و در بدترین شرایط هم، بودنشان مانند آبی زلال به تو ارامش میدهد.</span></p> text/html 2018-08-09T10:18:53+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی ما ایرانی های دلال – نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/187 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">در یک سفرنامه که اسمش یادم نیست و متعلق به یک اروپایی در زمان صفویه بود خوانده بودم که: ایرانی ها مردمی تنبل هستند و از کار سخت گریزانند. آنها دوست دارند کالایی را از کسی به قیمتی بگیرند و مدتی نگه دارند و مبلغی بر آن بیافزایند و به نفر بعدی بفروشند. این دلال صفتی ظاهرا پیشینه دیرینه ای نزد ما دارد و در مقاطعی اوج میگیرد.</span></div> text/html 2018-07-13T11:51:33+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی شجاعت در اعتراف – نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/186 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#44546A;mso-themecolor:text2;mso-bidi-language:FA">دوستی میگفت: من اعتراف معتقدین مسیحی در برابر کشیش ها را یک کار احمقانه و غیرضروری میپنداشتم ولی بعدها با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اعتراف نشان دهنده وقوف فرد به خطاهای خویش است و این اولین گام برای تغییر است. ما زمانی میتوانیم خودمان را تغییر بدهیم که به اشتباهات خودمان واقف باشیم و اعتراف در حقیقت یک نوع شجاعت است.<o:p></o:p></span></p> text/html 2018-06-08T19:09:39+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به یاد دکتر عیسی ثمری http://gsadeghi.mihanblog.com/post/185 <font face="Times New Roman" size="3"> </font><p align="justify" style="margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-bidi-language: FA;'>نوشته: گودرز صادقی، ساعت 10 شب 18 خرداد 97</span></p><p align="justify"><font face="Times New Roman" size="3"> </font><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US;' dir="RTL">درست 24 ساعت قبل بود که فهمیدم دوست عزیزم شادروان دکتر عیسی ثمری دار دنیا را وداع گفته است. ترجیح میدهم به جای 24 ساعت، بگویم 86.400 ثانیه به یاد او بوده ام. حتی یک ثانیه را در هم در این مدت از دست نداده ام. شاید بگویید مگر نخوابیده ای؟ باید عرض کنم که در خواب هم با او بودم و آن طور که پسرم میگوید تا ساعت پنج صبح با داد و بیداد و هذیانهای بلند من نتوانسته است بخوابد. پس میشود گفت که در خواب هم همه ثانیه ها را به یاد او بوده ام. نمیدانم چرا؟ اصلا نمیفهمم!</span></p> text/html 2018-06-08T09:10:22+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی آگهی بازرگانی: دوره یک ساله آمادگی دانشگاه و زبان انگلیسی در هلند http://gsadeghi.mihanblog.com/post/184 <p align="center" style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><img alt="1528444545.jpg (567×96)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1528444545.jpg"></p><p style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><br></p><p align="justify" style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><font face="Times New Roman" size="3"></font><span lang="FA" style="color: rgb(47, 85, 151); font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">اگر دیپلم کامل دبیرستان یا بالاتر و نیز آیلتس 5 دارید میتوانید یک سال دوره آمادگی دانشگاه را در هلند بگذرانید. شهریه دوره یک ساله کامل 7800 یوروست. بعد از پایان دوره و با اخذ نمره 6 یا بالاتر در آیلتس، میتوانید به کشور خود برگردید یا در دانشگاهی که دوره را گذرانده اید یا در دانشگاه دیگری به تحصیلات خود ادامه دهید. موسسه رویای دانش کلیه مراحل پذیرش، اخذ ویزا، اخذ اقامت، آشنایی با شهر محل اقامت، انتقال شهریه، گرفتن منزل یا خوابگاه و سایر خدمات را به نحو احسن انجام خواهد داد. هزینه زندگی و مسکن برای یک سال حدود 10 هزار یورو برآورد میشود. تماس روزهای یکشنبه تا پنجشنبه با تلفن 02144030410 از ساعت 9 صبح تا 6 عصر</span></p><p align="justify" style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><span lang="FA" style="color: rgb(47, 85, 151); font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;"><a href="http://www.rdss.org">www.rdss.org</a></span></p><br class="Apple-interchange-newline"> text/html 2018-06-07T17:42:54+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی درگذشت یکی از بهترین دوستان http://gsadeghi.mihanblog.com/post/183 <div style="text-align: center;"><img src="http://www.sharefile.ir/uploads/1528448299.jpg" alt="1528448299.jpg (453×183)"></div><div><br></div><div><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#222222;mso-bidi-language:FA">دکتر عیسی ثمری –مشاور رییس دانشگاه محقق اردبیلی در امور برنامه و بودجه- به رحمت ایزدی پیوست. خبر خیلی ساده است: مرگ یک جوانی که از دو سه سال پیش به عنوان استادیار به دانشگاه محقق اردبیلی پیوست و این دانشگاه از همان ابتدا و با توجه به سوابق ارزشمند اجرایی اش در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور از توان او برای سامان دادن به بودجه و تشکیلات خود استفاده کرد. او فردی بود مودب، مومن، پیگیر و خلاصه خیلی خوب. بی ادعا و بی آلایش و هر آن چه که از خوبی سراغ داشته باشیم. من این ضایعه را به خدمت خانواده ایشان و خانواده بزرگ دانشگاه محقق اردبیلی و همکاران عزیزم در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تسلیت عرض میکنم. باشد که خداوند او را سعادت آخرت عنایت فرماید.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#222222;mso-bidi-language:FA">گودرز صادقی<o:p></o:p></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#222222; mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA">استاد دانشگاه تهران</span></div> text/html 2018-06-07T17:16:06+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی زن برنارد و شوهر گلنار - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/182 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">سال ۷۱ یعنی بیست و شش سال پیش برای تحصیل دکترا عازم هلند شدم. فضای اجتماعی و فرهنگی کشور با آنچه در ایران تجربه کرده بودم بسیار متفاوت بود و البته ضرب المثلها و شوخیها و تکیه کلامها همه و همه برایم تازگی داشت و گاهی هم عجیب بود.</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">دو سه بار از استاد راهنمایم شنیده بودم که به دیگران میگفت: زن فلانی هم شلوار میپوشد! یک بار جرات کردم و از ایشان پرسیدم: این چه حرفی است که میزنید؟ منظورتان را متوجه نمیشوم. خب همه زنها شلوار میپوشند ولی شما چرا در مورد فرد یا افراد خاصی اینطور میگویید؟</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">ایشان گفت: این یک اصطلاح است و ما معمولا آن را در مورد زنهای بی حیا و مذکر استفاده میکنیم! ماجرا این است که در ابتدای بروز فمینیسم رادیکال، بعضی زنها ادای مردها را در میآوردند که یکی از آنها پوشیدن شلوار به جای دامن و لباسهای بلند زنانه بود. آنها فکر میکردند که برابری زن و مرد یعنی اینکه زن کار و زندگی و رفتارش مثل مردها باشد!</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">در مواردی هم از مردهای هلندی میشنیدم که میگفتند: خوش به حال شما مردهای شرقی... زنهای شما مونث هستند! به نظر میآمد که از زمختی و ادا و اصول مردانه ای که بیشتر زنهای غربی داشتند خوششان نمی آمد و آنها را زن زندگی نمیدانستند.</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><div style="text-align: justify;"><font size="2">متاسفانه این روحیه دامنگیر کشورهای شرقی از جمله کشور ما هم شده است. تغییرات در فرهنگ عامه و شیوه معیشت به تدریج مردانگی را از مردها و زنانگی را از زنها میگیرد. مردهایی که به دنبال شانه ای برای گریه کردن میگردند و زنهایی که یک تنه بار هزینه های زندگی را بر دوش میکشند از چه نوع بیولوژی رفتاری تبعیت میکنند؟ مردهایی که از ترس همسرشان جرات خرید کادو برای مادرشان را ندارند و زنهایی که با تحکم شخصیت همسرشان را نابود میکنند به درد چه نوع زندگی مشترکی هستند؟ در هر حال، این الگوهای ناهنجار زندگی شاید به آنجا ختم بشود که روزی در اینجا بگویند: شوهر گلنار خانم دامن میپوشد!</font></div></span> text/html 2018-06-06T13:42:47+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پیامی از یک دوست http://gsadeghi.mihanblog.com/post/181 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">خیلی جالب بود این نامه برایم. پیامی از طریق ایمیل و مرا به فکر فرو برد و حیفم آمد از آن استفاده نکنم. مجید و من از سال 62 دوست هستیم یعنی از 35 سال پیش وقتی که هر دو وارد دانشگاه ارومیه شدیم و دامپزشکی خواندیم. حالا من در همین جای ثابت خودم، ایران، هستم و او در آن طرف دنیا... در امریکا<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><o:p>&nbsp;</o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><b><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">گودرز جان سلام،<o:p></o:p></span></b></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">سال نو مبارک</span><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">...</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"> هر چند که قدری دیر و با تاخیر. دسترسی به تو در فضای مجازی کمی مشکل شده. ولی امیدوارم این ایمیل تو را جایی از این کره خاکی پیدا کند و امیدوارم که تو را امیدوار پیدا کند، به اینکه روزهای خوب فرا می‌رسند و زمستان می‌گذرد. فکر کنم تا اینجای کار زمستان زیاد دیده‌ایم و هیچکدام دوام زیاد نداشته‌اند. بگذار به یاد بیاوریم که روزگار حکایت چهار فصل است. بخواهیم یا نخواهیم پاییز و زمستان دارد، همچنانکه بهار و تابستان. کمی پلک روی هم بگذاریم و چند نفس عمیق بکشیم‌ زمستان به سر آمده است.</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;color:#002060"><o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#002060">داشتم پست‌های دنیای صادق را می‌خواندم. از دیدن یک طومار پشتیبانی که نمی‌دانم برای چیست دلم گرفت. طبق معمول به روزهای دانشجویی برگشتم و اینکه چقدر دنیایمان کوچک و صمیمی و بدون شیله پیله بود. نگرانی‌هایمان خل‌بازیهای مسئول انجمن اسلامی بود و ساعتهایمان در آن اطاق انتشارات در ساختمان چوبی به خنده و شوخی می‌گذشت. چه روزهای خوبی. برایت در سال جدید روزهایی به همان خوبی آرزو دارم. بدور از پیچیدگی‌های روزمره. صاف و ساده. بدون وامداری به هیچکس و هیچ چیز</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;color:#002060"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#002060">همیشه موفقیت و شادابی‌ات را آرزو دارم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;color:#002060"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p> <b><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%; font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; color:#002060;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language: AR-SA">رفیق همیشگی‌ات، مجید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#002060;mso-ansi-language:EN-US; mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:AR-SA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span></b> text/html 2018-06-06T12:11:36+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی بد دردی است تنهایی در پیری - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/180 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" style="" size="2" color="#003333">چه اشتباه میکنند آنهایی که تنهایی را تبلیغ میکنند... مگر میشود روزهای پیری را که همه روزهایت میشود جمعه، به تنهایی سر کرد؟<o:p></o:p></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" color="#003333">آدم یک روز به سن و سالی میرسد که اگر لحظه هایش را با نوه هایش سر نکند حوصله اش سر میرود. دوست دارد عروسش برایش چایی بریزد، دخترش لباسهایش را اتو کند، پسرش ببرد اپتومتریست و شماره عینکش را عوض کند و وقتی که برای آنژیو میرود، دامادش در کنارش باشد.<o:p></o:p></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" color="#003333">خبرهای بدی که از سلامتی آدم میرسد، در تنهایی دردش دوچندان میشود. قند خون بالا، چربی خون بالا، فشار خون بالا... اما وقتی که کسانی را دارد که نگرانش هستند، اینها خودشان لطف و صفایی دارند. آدم در سن و سال بالا، با همینها کلی محبت کاسبی میکند. از اینکه به خاطر قند بالا میتواند خودش را برای بچه ها لوس بکند در پوست نمیگنجد. انگار در این سن و سال همه نیازش میشود محبت اطرافیان.<o:p></o:p></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" color="#003333">در سن و سال بالا، اذان خواندن به گوش نوه تازه به دنیا آمده حس و حالی میدهد که نگو و نپرس: احساس مفید بودن! با بودنت، پسرت نگران بچه ۴ ساله اش نیست و نیازی ندارد که او را به مسلخ مهد کودک بسپارد. دو سه ساعت میبریدش به پارک تا ورجه وورجه کند و انرژی اش را تخلیه کند. در این سن و سال، نه اداره ای هست که به آب باریکه اش عمرت را تباه کنی و نه توانی داری که دانشجوهایت بخاطر پایان نامه دور و برت را پر کنند. نیازی نیست یادت بیاید که زمانی چقدر فرهیخته بودی. در تنهایی، فرهیختگی هم به دردت نمیخورد.<o:p></o:p></font></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" style="" size="2" color="#003333">چه اشتباه میکنند آنهایی که همه کارها را بموقع انجام نمیدهند. روزهای پیری در پیش است و بد دردی است تنهایی...</font></span>