گودرز صادقی (Goudarz Sadeghi) من گودرز صادقی هستم، دانشیار دانشگاه تهران و علاقمند به گفتگو در باره مسائل اجتماعی... و با مختصر ذوقی در ادبیات عارفانه و نیز... طنز! http://gsadeghi.mihanblog.com 2018-11-13T23:14:26+01:00 text/html 2018-11-11T19:04:31+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی نفهمیدن بهتر از کج فهمیدن است! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/203 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><font size="2" color="#663366">دوستی داشتم که در زمینه مسائل اجتماعی قلم میزد، خیلی سنگین و پرمحتوا. مشکل من این بود که تقریبا چیزی از نوشته هایش متوجه نمیشدم، نه این که تک تک کلمات یا جملاتش را نفهمم، بلکه منظورش را نمیفهمیدم. این نفهمیدن را حمل بر دانش کم خودم در مسائل اجتماعی میکردم و حسرت میخوردم که چرا در این زمینه کم مطالعه کرده ام. اتفاقا از دوستان دیگر هم که میپرسیدم میگفتند چیزی متوجه نمیشوند.</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">یک مشکل دیگری هم بین ما حادث شد و آن این بود که هر گاه من مطلبی مینوشتم او صد و هشتاد درجه متفاوت برداشت میکرد و گاهی به من حمله ور میشد و مرا متهم به راست روی یا چپ روی میکرد. خیلی به زحمت می افتادم تا متوجهش کنم که منظور من آن چیزی نیست که او برداشت کرده است و آخر سر با نگاه تاسف آمیزی مرا به بهتر نوشتن دعوت میکرد... بهرحال چاره ای نبود، همانگونه که او با نفهمی من کنار آمده بود من هم مجبور بودم با کج فهمی او کنار بیایم. مزیت من بر او این بود که هیچ کس نمیفهمید او چه میگوید ولی آنچه را که من میگفتم دیگران درست میفهمیدند الا او که کج میفهمید!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">سوای این نقص دو طرفه، وقتی خودم را با او مقایسه میکردم احساس میکردم وضعیت او از من وخیمتر است! اگر به عنوان یک بیماری روانی هم فرض کنیم، نفهمیدن را میشود با دارودرمانی برطرف کرد ولی کج فهمیدن احتمالا نیازمند بستری شدن و شوک درمانی است! در نفهمیدن ممکن است آدم نفهم هم مقصر باشد ولی در بیشتر موارد طرف مقابل که نمیتواند خودش را بفهماند مقصرتر است. یاد جمله ای افتادم از اینشتین که گفته است: هر وقت توانستید یک موضوع پیچیده را به مادر بزرگتان بفهمانید یعنی باسواد هستید!</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">به این عزیزانی که جوری مینویسند که ما نمیفهمیم سفارش میکنم قبل از اینکه با ما اعضای نسبتا فعال جامعه بعنوان مخاطب صحبت بکنند با مادر بزرگشان یک هماهنگی بفرمایند. ما هم قول میدهیم برای جلوگیری از کج فهمی این عزیزان اصلا مطلبی ننویسیم و روی اعصابشان نرویم.</font></div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica" size="2" color="#663366"><span style="white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#663366">والله علیم بذات الصدور</font></div></span> text/html 2018-11-10T18:10:45+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی امان از این روزها! شعر نو. سروده گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/202 <div>این روزها،</div><div>شعر هدیه خوبی نیست.</div><div>جایی که حتی دل را</div><div>از پنجره ی پیتزای پنجره ای</div><div>نگاه میکنند.</div><div><br></div><div>دیری نمی پاید،</div><div>همین روزها،</div><div>بازار شاعران تخته میشود</div><div>و برج های بر افراشته،</div><div>جای بازار شعر را میگیرند.</div><div><br></div><div>روزهای غم انگیزی است!</div><div>روزهایی که فرزندان</div><div>از پدران شاعرشان،</div><div>شعر را به ارث نبرند!</div><div><br></div><div>فرزندانی که روزها را،</div><div>به شاگردی،</div><div>در برج های بر افراشته،</div><div>شب میکنند.</div> text/html 2018-11-10T18:05:50+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردان خدا و واسطه های خیر را دریابیم! نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/201 <div style="text-align: justify;">آدمی اگر نه در ناتوانی، بلکه در اوج توانایی امورش را بی کم و کاست به خدا واگذارد، میشود مرد خدا. مهربانی اش حتی کسی را که به او جفا کرده است در بر میگیرد، میبیند و خودش را میزند به ندیدن. میفهمد ولی سادگی اش خیره میکند. بی آن که بخواهد میشود محبوب قلبها.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">اینطور آدمها کم نیستند،‌ شاید یکی از آنها همان پیرمرد ساده ای باشد که دیروز در صف نانوایی حقش را خورده ای. شاید همان زن پاکدامنی که در سختیهای زندگی شرافتش را با دنیا معامله نکرده است یکی از همین بندگان ویژه خداوند باشد و ما نمیدانیم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">رد پای اینجور آدمها را میتوان در هر کوی و برزنی سراغ گرفت. اینها واسطه خیرند و امیدبخش ما، تا بدانیم که انسانیت نمرده است. آنها خود نمیدانند که نظرکرده حق هستند. مومن حرفه ای نیستند و ظاهرشان از برتری و ویژه بودن آنها نشانی ندارد. آنها را باید با حس ششم کشف، و با تمام وجود پاسداری و پشتیبانی کرد. آنها دعاهایشان ختم به خیر میشود و نفرینهای بحقشان میسوزاند. با چنین آدمهایی نباید درافتاد. خدا حرف آنها را زمین نمی اندازد. دیده ام که میگویم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2018-11-03T07:54:18+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی کاهش وزن بدون دارو، بدون دمنوش، بدون ورزش، بدون رژیم غذایی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/200 <p align="center"> <img width="1" height="428" style="width: 454px; height: 188px;" alt="1541329772.jpg (1157×536)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1541329772.jpg"></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> <br></font></p><p style="margin: 0in 0in 0pt; text-align: justify; line-height: normal; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><span lang="FA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-bidi-language: FA;">کاهش وزن </span><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">بدون دارو، بدون دمنوش، بدون ورزش، بدون رژیم غذایی</span></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">جهت اعتماد شما... هزینه بعد از مشاهده نتایج اولیه اخذ میشود!</span></p><p><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">تلفن همراه: 09195742492</span></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span lang="AR-SA" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">کی جرات داره همچین استفاده از آموزش ها را در کانال تلگرامی زیر ببینید:</span></p><p><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span style="color: black; line-height: 107%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-bidi-language: AR-SA; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US;"><a href="https://t.me/MoshaverNemati" target="_blank"><span style="color: rgb(58, 109, 153);">https://t.me/MoshaverNemati</span></a></span></p> text/html 2018-11-02T21:31:46+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی سندرم (نشانگان) خود علی پنداری - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/199 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">در احادیث آمده است آنهایی که قرآن را تفسیر به رای میکنند جایگاهشان در آتش است. نمیدانم این موضوع در مورد کسانی که تاریخ اسلام را نیز تفسیر به رای میکنند صادق است یا نه! به نظر میرسد چون درک و تعمیم وقایع تاریخی آسانتر از تفسیر قرآن است و نیاز چندانی به تسلط بر زبان عربی و علوم قرآنی ندارد، بسیار رایجتر است. مشاهده فیلمها و سریالهای تاریخی این روزها آسانتر از هر زمان دیگری باعث عمومی شدن دانش ناقص افراد در مورد وقایع تاریخی صدر اسلام شده و کسانی که مترصد فرصتی برای تطهیر خود و تخریب حریفان و رقبای خود هستند، به آسانی آنها را به اتفاقات اطراف خود تعمیم داده، صد البته همیشه خود را در جایگاه حق و دیگران را در جایگاه باطل قرار میدهند.</span></div> <div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">حتی در ادارات کوچک و سازمانهای دولتی نه چندان مطرح، دور و بر آدمهای پرمدعا، پر از عمروعاص و شریح قاضی است! اگر فردی زیرک و دو به هم زن در آن اطراف حاضر باشد به معاویه بودن متهم میشود. ممکن است یک آبدارچی اداره رییس خودش را که سختگیر است به ابوسفیان تشبیه بکند و کسی را که درکش نمیکند ابوجهل معرفی کند. از این تشبیهات برمیآید که در مقابل این همه آدمهای ناجور باید یک آدم جوری هم باشد که لابد نشان از ائمه معصومین دارد و او کسی نیست جز همان مدعی که همگان را به دشمنان اسلام و قرآن تشبیه میکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">من این حس حقانیت مداوم را «سندروم خود علی پنداری» مینامم که نشان از یک نوع بیماری است. نشان از توهم است و نیازمند درمان است. سندرم یاد شده موجب خودفریبی میشود و آدمی را با واقعیات و از جمله واقعیت وجودی خودش بیگانه میکند. چنین بیماری تمام محیط اطراف خود را صحنه درگیری حق و باطل میداند، صحنه ای که او در طرف حق قرار دارد و دیگران در طرف باطل. دیگرانی که نشان از معاویه و یزید و شمر و خوارج نهروان و عمروعاص و شریح قاضی و امثال ذالک دارند. جالب اینکه همین تعبیرات را دیگران ممکن است در مورد همان مدعی به کار ببرند و کسی نیست که خلاف آن را در مورد خود تصور کند.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">در میان همه بیماریهای روحی و روانی موجود، «سندروم خود علی پنداری» بیماری خطرناکی است که به علت استفاده از دین و حوادث تاریخی دینی، مدعی را به جهالت مضاعف میکشاند و باعث بیگانگی او با واقعیت میشود. گویی شأن نزول دین در خودفریبی و توهمات ایدئولوژیک بعضیها خلاصه شده است. اینها با این توهمات، در مقابل دیگران بیرحمانه تر عمل میکنند و چون آنان را مصادیق کفر، شرک یا نفاق میدانند، به خود اجازه میدهند با آبرو و حیثیت آدمها بازی کنند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">از خداوند بخواهیم ما را از این بیماری مصون دارد! در تاریخ اسلام تنها یک علی وجود داشت و من و تو نه علی، بلکه عینعلی و قوچعلی و گودرز و فرزادی بیش نیستیم!</div></span> text/html 2018-11-02T21:17:09+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی بیمه های بین المللی ویژه دانشگاهیان عازم خارج http://gsadeghi.mihanblog.com/post/198 <p align="center" style="font-family: Tahoma;"><font color="#330033"><img width="2" height="231" alt="1541089454.jpg (1152×288)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1541089454.jpg" style="width: 453px; height: 141px;"></font></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font color="#330033"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;"></font><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;">بعضی از سفارتخانه ها بعنوان یکی از مدارک مورد نیاز برای صدور اقامت تحصیلی یا تحقیقاتی در کشورهای متبوع داشتن پوشش بیمه سلامت بین المللی هستند. متاسفانه دریافت چنین بیمه نامه هایی در حال حاضر سخت و پیچیده است. بیمه مسافرتی متعارف برای چنین مقاصدی کارایی ندارند و سفارتخانه ها آنها را نمیپذیرند.</span></font></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">موسسه رویای دانش دارای مجوز اعزام دانشجو از وزارت علوم است و در کنار ماموریت اصلی خود، خدمات جانبی متنوعی از جمله صدور بیمه نامه های معتبر را برای کلیه کشورهای جهان انجام میدهد. تعرفه های پایین و امکان عودت گرفتن بخشی از تعرفه ها (در صورت بروز مشکلاتی نظیر رد ویزا) از مزایای خدمات ما محسوب میشوند. اگر جهت تحصیل، انجام فرصتهای مطالعاتی کوتاه مدت و بلند مدت و سایر مقاصد علمی نیازمند بیمه هستید، ما را فراموش نکنید. بیمه نامه از ۱ روز تا ۳۶۵ روز قابل صدور است!</font></span></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">جهت کسب اطلاعات بیشتر، لطفا در روزهای یکشنبه تا پنجشنبه با تلفن ۴۴۰۳۰۴۱۰ تماس بگیرید.</font></span></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">رویای دانش، همراه و همگام دانشجویان و پژوهشگران در سفرهای علمی و بین المللی</font></span></p><p align="justify" style="font-family: Tahoma;"><font style="font-family: tahoma, Tahoma, Arial;" color="#330033"><br></font></p><p dir="RTL" style="font-family: Tahoma; margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;"><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><font color="#330033">نشانی دفتر: تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، برج نگین رضا، واحد ۱۴۱۰</font></span></p><div><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; font-size: 14pt;"><br></span></div> text/html 2018-11-02T16:10:27+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی شبهه ها و شیطنت ها - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/197 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;">الف- شبهه ها</span></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">یکی از مبلغین دینی خوب و موجه به من گفت: «به طور مرتب به خوابگاههای دانشجویی میروم تا به شبهات دانشجویان پاسخ بدهم و بحول قوه الهی کارمان خوب پیش میرود». به او گفتم: «کار شما هیچوقت خوب پیش نمیرود چون با پیشداوری هر آنچه را که به عنوان پرسش بر زبان آنها میرود به عنوان شبهه نگاه میکنید یعنی پیشاپیش آنها را در اشتباه میبینید. شما باید برای یاد گرفتن و یاد دادن با دانشجوها حشر و نشر بکنید. درست است که آنها جوان و کم تجربه هستند ولی به حکم تغییرات نسلی و آگاهیهای جدید، آنها چیزهایی میدانند که من و شما از آنها غافلیم و شما هم به حکم تجربه و مطالعه چیزهایی میدانید که آنها نمیدانند. چرا آنها را متهم به اشتباه میکنید»؟... مبلغ عزیز قول داد که منبعد از واژه شبهه استفاده نکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">ب- شیطنت ها</div></span><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">یکی از مدیران همکار من هر از گاهی از شیطنتهای بعضیها میگفت... «فلانی یا فلانیها شیطنت میکنند»... و از این دست جملات. این اصطلاح را اصلا دوست ندارم و یکی از مسئولین ارشد که بعلت فوت بهتر است از ایشان نامی نبرم در روزگاران گذشته زیاد از آن استفاده میکرد. به همکارم گفتم: «مخالفت دیگران با من و شما را نباید شیطنت نامید چون نه ما معصوم هستیم و نه آنها بدذات و گناهکار. بهتر است از واژه مخالفت استفاده کنیم. وقتی میگوییم شیطنت یعنی قالب شخصیت و کار ما حق و قالب شخصیت و کار آنها باطل است. بوی دیکتاتوری از این اصطلاح برمیآید»... مدیر عزیز قول داد که منبعد از واژه شیطنت استفاده نکند.</div></span><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica"><span style="font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><br></span></font></div><span style="font-family: Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica; font-size: 13px; white-space: pre-wrap;"><div style="text-align: justify;">نتیجه گیری: نه همه حقیقت نزد ماست و نه ما حق مطلقیم. مجهولات ما بیشتر از معلومات ماست و ما به یاد گرفتن بیشتر از یاد دادن نیازمند هستیم. دیگر اینکه مخالفت دیگران با اشتباهات ما شیطنت نیست، انتقاد و مخالفت است... دیگران را درک کنیم تا آنها نیز ما را بپذیرند.</div></span> text/html 2018-10-06T07:50:39+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پرچم دامپزشک ها از پرچم پزشک ها بالاتر است! نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/196 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif;"><font size="2">اول: پیش یک متخصص گوش و حلق و بینی در اردبیل رفته بودم. شنیده بودم که به صورت گروهی (!) معاینه میکنند و واقعا وضع به همین روال بود. همزمان چهار مریض در داخل مطب! اعتراض کردم و به منشی گفتم که تا زمانی که بقیه خارج نشده اند از ادب به دور میدانم که وارد بشوم. واقعا آدم احساس بی شخصیتی میکرد که شاهد معاینه دیگران بخصوص خانمها باشد. این موضوع به اردبیل محدود نیست. در تهران هم، پیش متخصص قلب و عروق که رفته بودم همزمان دو مریض با هم رفتیم داخل. یکی پشت پاراوان در حال معاینه و ناله بود و من در این طرف پاراوان در حال دادن شرح حال به دستیار دکتر و معاینات اولیه... و پنجاه نفر در بیرون منتظر. همان پنجاه نفری که سهمشان از یک معاینه استاندارد نیم ساعته تنها دو سه دقیقه بود.</font></span></div> text/html 2018-09-08T07:27:52+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی دامپروری در خدمت استکبار جهانی - نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/195 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">هر وقت صحبت از منابع درآمد در جهان میشود، ذهن ما به سوی تجارت اسلحه، نفت و مواد پتروشیمی، توریسم، مواد شیمیایی و دارو، تجهیزات و قطعات الکترونیکی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری و موبایل و... متوجه میشود. خیلی از مسئولین هم انگار که دیگر نیازی به گندم و کفش و لباس و گوشت و... در تجارت نیست، جوانها را به کار و کارآفرینی در زمینه فناوری اطلاعات و صنایع دانش بنیان تشویق میکنند. با همین رویکرد، روزی نیست که بخشی از صنعت و تجارت و کشاورزی ما رو به زوال نگذارد.</span></div> text/html 2018-09-04T18:53:38+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی گلستان سعدی: بهترین هدیه ای که امسال گرفته ام ==== نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/194 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">وقتی یکی از دوستان کتاب گلستان سعدی را من هدیه میداد، اصلا فکرش را هم نمیکرد که از نظر من بهترین هدیه ای باشد که امسال از کسی گرفته ام. این کتاب را خیلی ها در خانه هایشان دارند و شاید خیلی از قسمتهایش را هم خوانده اند، ولی کتابی است که به بارها خواندنش می ارزد. کهنه نمیشود و علیرغم کهنگی بعضی از کلمات و اصطلاحاتش، انگار در مورد همین امروز صحبت میکند. وقتی آن را میخوانی، میفهمی که صدها سال پیش هم روزگار به همین منوال بوده که بوده... این که میگویند آدمها بدتر شده اند، نامردی افزایش پیدا کرده، متمولین از یاد فقرا بیگانه شده اند و... میبینی که نه... اوضاع در روزگار سعدی هم به همین ترتیب بوده است. بعضی از حکایتهایش را بارها خوانده بودم ولی هر بار تازگی داشته است چرا که اتفاقات تازه تری افتاده اند که هر کدام یکی از آن حکایتها را تداعی میکند. وقتی دوباره میخوانی اش، میفهمی که تربیت یک اتفاق مقطعی نیست بلکه امری است که هر روز و هر ساعت نیازمند آن هستیم و اگر به کناری بگذاریم، از خوی و خصلت انسانی دور میشویم.</span></div> text/html 2018-09-03T16:12:58+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی خاطره مجازی: من و صدام حسین در کوچه های بغداد === نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/193 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-bidi-language:FA">وقتی تلویزیون صحنه بردن صدام حسین به پای چوبه دار را نشان داد، علیرغم همه کینه های فروخفته ای که از او بخاطر جنایاتش داشتم، دلم بدجوری به حالش سوخت. طنابی بر دور گردن داشت که بیش از حد مورد نیاز ضخیم بود. اصلا نفهمیدم چه ضرورتی به آن طناب به آن کلفتی وجود داشت. قطره اشکی بر چشمهایم جاری شد و با خودم فکر کردم: او میتوانست مرد خوبی باشد، با ملتش مهربانی کند، با مخالفینش سر میز مذاکره بنشیند. میتوانست پنجره ها را باز کند تا هوای تازه ای روح ملت خسته عراق را نوازش دهد... ولی نکرد... ای کاش... ای کاش، مادرش هرگز او را نزاده بود! در هنگام مجازات، آدمها هر چه زورگوتر و قویتر بوده باشند، قابل ترحم تر هستند.<o:p></o:p></span></p> text/html 2018-08-30T09:11:46+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پفیوزی به نام "علص" - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/192 <div><div style="text-align: justify;">زمانی که در اوایل دهه هشتاد ریاست دانشگاه ارومیه را به عهده داشتم، یک دانشجوی به تمام معنا پفیوزی داشتیم به نام "علص" (حالا چه فرقی میکند؟ معمولا پفیوزها را نمیشود با اسم کامل نام برد). این آدم به تمام معنا یک پفیوز و چاخان بود که نظیرش را فقط در داستانهای طنز میشود پیدا کرد.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">"علص" خیلی حزب الهی بود به نحوی که ماها را کافر حساب میکرد و در مقابل انجمن اسلامی دانشجویان، جامعه اسلامی را راه انداخته بود. سن و سالی نداشت که اهل جبهه و جنگ باشد، ولی معلولیت مادرزادی در اندامهای فوقانی اش کافی بود تا در تهران آیت الله جنتی را هم گول بزند و به او به چشم یک جانباز و نیروی دلسوخته (!) نظام مقدس نگاه کند. این آدم هر کاری میکرد الا درس خواندن، به نحوی که در 6 ترم درس خواندنش 7 ترمش را مشروط شده بود!&nbsp; هر وقت هم که میخواستیم از دانشگاه اخراجش کنیم، از این طرف و آن طرف توصیه ها شروع میشد.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">"علص" در دانشگاه و محیط بیرون یک راست افراطی بود ولی گزارشها حاکی از آن بود که در زندگی شخصی اش یک لیبرال واقعی است که یکی از علامتهای آن داشتن یک سگ کوچولو در آپارتمان و کارهای دیگرش بود. یک بار از من وقت گرفت که در مورد وضعیتش به صورت خصوصی (!) صحبت بکند. من از معاون آموزشی ام (دکتر آین) خواستم من و "علص" را در این دیدار همراهی بکند. وقتی علص اعتراض کرد به او گفتم: "علص" جان! شما معروف به دروغگویی و ایراد اتهام هستید. ترسیدم کسی نباشد بعدا چیزهایی را به من نسبت بدهی. به همین خاطر خواستم این همکار حاضر و ناظر باشد که بعدا کمتر چاخان بکنی. ضمن صحبتهایش، به من گفت: آقا محسن گفتند که این مشکل باید حل بشه! گفتم: کدام محسن؟ گفت: محسن هاشمی رفسنجانی دیگه!!! به او گفتم: محسن که سهله، ابوی ایشان (هنوز شادروان نشده بودند) هم بفرمایند تو یکی در دانشگاه من جایی نخواهی داشت.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">القصه... چاره ای جز اخراج "علص" نداشتیم و این کار را کردیم تا این که احمدی نژاد شد رییس جمهور و نان امثال "علص" هم شد داخل روغن! خبر ندارم که بعدها چه شد ولی گویا بعد از من به علت دلسوختگی شدید نامبرده، مجددا با وجود اخراج قطعی آموزشی به دانشگاه برگشت و شاید هم لیسانسش را گرفت و شاید هم نگرفت...</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">حالا دلیل این افشاگری چیست؟ در سنوات اخیر "علص" مورد وثوق بنگاه سخن پراکنی بی بی سی شده است و در مصاحبه های تخصصی به عنوان کارشناس مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران شرکت میکند. این آدم بی سواد، ریش و پشمش را هم تراشیده و به جای لباسهای "جنتی پسند"، کت و شلوار میپوشد و برای خودش دبدبه و کبکبه ای دارد. با دیدن این آدم، فکر میکنم نگاه کردن به تلویزیون بی بی سی یعنی خواندن کتاب چاخان عزیز نسین. واقعا و بدون شوخی، اگر همه کارشناسان بی بی سی مثل "علص" ما باشند وای به حال انگلستان و ملکه و بی بی سی و... مگر این که راست باشد که بی بی سی حقوق بگیر بعضی از حاج آقاهای ما باشد. آینده نشان خواهد داد که امثال "علص" نفوذی نظام مقدس در انگلستان بودند، یا نفوذی انگلستان در نظام مقدس، یا هر دو!</div></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">لطفا فکر نکنید که علص همین فردی است که در لینک زیر از او یاد شده است!</div><div style="text-align: justify;">https://www.khabaronline.ir/detail/427234/provinces/Azarbayjangharbi</div> text/html 2018-08-27T18:55:10+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مردان فاسد - زنان فاسد ، نوشته: گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/191 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">چند سال پیش که برای تحصیلات در خارج از کشور مشاوره میدادم یک خانم پزشک برای گرفتن تخصص در خارج به من مراجعه کرد. سن و سالی از او گذشته بود ولی توسط مادر مقتدرش همراهی میشد. در حال پرسیدن اطلاعاتی در مورد وضعیت درآمد و خانوادگی و... بودم که نوبت تاهل رسید. پرسیدم: خانم دکتر شما ازدواج کرده اید؟<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">ناگهان مادرش با یک حالت تهاجمی (و شیرزنانه!) به جای او جواب داد: برای چه باید ازدواج بکند؟ با چه کسی ازدواج بکند؟ در این مملکت یک مرد سالم پیدا میشود؟ همه مردها فاسد هستند!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">پاسخ دادم: خانم! قصد اسائه ادب نداشتم. از روی کنجکاوی هم نپرسیدم. اینجا هم محلی برای خواستگاری برای همکاران جوانتر نیست که اگر دیدم مجرد هستند برایشان همسر پیدا کنیم! فقط خواستم ببینم که همسر و فرزند دارند یا نه تا در مورد شانس گرفتن ویزا و اقامت صحبت بکنم...<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">بعد ادامه دادم: خداوند همه جانوران را جفت خلق کرده و در مورد آدمهای فاسد هم وضع به همین منوال است. برای ارتکاب فساد (از آن نوعی که مد نظر شماست)، وجود حداقل دو نفر الزامی است، یک مرد فاسد همراه با یک زن فاسد! مرد که به تنهایی نمیتواند از آن نوع فسادها مرتکب بشود. در مقابل هر مرد فاسدی، یک زن فاسد نیز وجود دارد!<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-bidi-language: FA">از مادر پرسیدم: همسر شما هم فاسد است؟ از این سوال ناراحت شد ولی تا آخر قضیه را خواند. خیلی از ماها مبتلا به این مرض هستیم که همه را فاسد و خودمان را صالح میدانیم.<o:p></o:p></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font: minor-latin;color:#2F5597;mso-themecolor:accent5;mso-themeshade:191;mso-style-textfill-fill-color: #2F5597;mso-style-textfill-fill-themecolor:accent5;mso-style-textfill-fill-alpha: 100.0%;mso-style-textfill-fill-colortransforms:lumm=75000;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA"><div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">واقعیت این است که اعتقاد جنسیتی در مورد فساد و درستکاری آدمها یک امر بیهوده است. ما توسط پدران و مادران واحد، سیستم آموزشی واحد، صدا و سیمای واحد، سازمانهای فرهنگی واحد، شیوه معیشت و زندگی واحد تربیت میشویم. این که فکر کنیم مردها فاسد هستند و زنها سالم، یا بالعکس، تصور کودکانه ای است. جامعه فاسد را مردان و زنان فاسد و جامعه سالم را مردان و زنان سالم میسازند. بنابراین، بکوشیم منصفانه سخن بگوییم و از فرافکنی و خود معصوم پنداری بپرهیزیم.</span></div></span> text/html 2018-08-12T08:14:00+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی به یاد دکتر مجید خدابخش، استاندار راستگو و تمام وقت اردبیل - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/190 <p align="center"> <img width="26" height="371" style="width: 430px; height: 213px;" alt="8.jpg (1024×465)" src="http://isarkhabar.com/wp-content/uploads/2014/08/8.jpg"></p><p><br></p><p align="justify"><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;' dir="RTL">بعضیها چه راحت از یاد میروند و بعضیها چه بیرحمانه از روح و قلب آدمی دست برنمیدارند. بعضیها چه قدر شبیه کف آب هستند و بعضیها چقدر به آب زلالی در کویر میمانند! مجید خدابخش از آنهایی است که هیچوقت از یاد نمیروند و در بدترین شرایط هم، بودنشان مانند آبی زلال به تو ارامش میدهد.</span></p> text/html 2018-08-09T10:18:53+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی ما ایرانی های دلال – نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/187 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">در یک سفرنامه که اسمش یادم نیست و متعلق به یک اروپایی در زمان صفویه بود خوانده بودم که: ایرانی ها مردمی تنبل هستند و از کار سخت گریزانند. آنها دوست دارند کالایی را از کسی به قیمتی بگیرند و مدتی نگه دارند و مبلغی بر آن بیافزایند و به نفر بعدی بفروشند. این دلال صفتی ظاهرا پیشینه دیرینه ای نزد ما دارد و در مقاطعی اوج میگیرد.</span></div> text/html 2018-07-13T11:51:33+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی شجاعت در اعتراف – نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/186 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; color:#44546A;mso-themecolor:text2;mso-bidi-language:FA">دوستی میگفت: من اعتراف معتقدین مسیحی در برابر کشیش ها را یک کار احمقانه و غیرضروری میپنداشتم ولی بعدها با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اعتراف نشان دهنده وقوف فرد به خطاهای خویش است و این اولین گام برای تغییر است. ما زمانی میتوانیم خودمان را تغییر بدهیم که به اشتباهات خودمان واقف باشیم و اعتراف در حقیقت یک نوع شجاعت است.<o:p></o:p></span></p> text/html 2018-06-08T19:09:39+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به یاد دکتر عیسی ثمری http://gsadeghi.mihanblog.com/post/185 <font face="Times New Roman" size="3"> </font><p align="justify" style="margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-bidi-language: FA;'>نوشته: گودرز صادقی، ساعت 10 شب 18 خرداد 97</span></p><p align="justify"><font face="Times New Roman" size="3"> </font><font face="Times New Roman" size="3"> </font><span lang="FA" style='line-height: 107%; font-family: "Tahoma",sans-serif; font-size: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US;' dir="RTL">درست 24 ساعت قبل بود که فهمیدم دوست عزیزم شادروان دکتر عیسی ثمری دار دنیا را وداع گفته است. ترجیح میدهم به جای 24 ساعت، بگویم 86.400 ثانیه به یاد او بوده ام. حتی یک ثانیه را در هم در این مدت از دست نداده ام. شاید بگویید مگر نخوابیده ای؟ باید عرض کنم که در خواب هم با او بودم و آن طور که پسرم میگوید تا ساعت پنج صبح با داد و بیداد و هذیانهای بلند من نتوانسته است بخوابد. پس میشود گفت که در خواب هم همه ثانیه ها را به یاد او بوده ام. نمیدانم چرا؟ اصلا نمیفهمم!</span></p> text/html 2018-06-08T09:10:22+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی آگهی بازرگانی: دوره یک ساله آمادگی دانشگاه و زبان انگلیسی در هلند http://gsadeghi.mihanblog.com/post/184 <p align="center" style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><img alt="1528444545.jpg (567×96)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1528444545.jpg"></p><p style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><br></p><p align="justify" style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><font face="Times New Roman" size="3"></font><span lang="FA" style="color: rgb(47, 85, 151); font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;">اگر دیپلم کامل دبیرستان یا بالاتر و نیز آیلتس 5 دارید میتوانید یک سال دوره آمادگی دانشگاه را در هلند بگذرانید. شهریه دوره یک ساله کامل 7800 یوروست. بعد از پایان دوره و با اخذ نمره 6 یا بالاتر در آیلتس، میتوانید به کشور خود برگردید یا در دانشگاهی که دوره را گذرانده اید یا در دانشگاه دیگری به تحصیلات خود ادامه دهید. موسسه رویای دانش کلیه مراحل پذیرش، اخذ ویزا، اخذ اقامت، آشنایی با شهر محل اقامت، انتقال شهریه، گرفتن منزل یا خوابگاه و سایر خدمات را به نحو احسن انجام خواهد داد. هزینه زندگی و مسکن برای یک سال حدود 10 هزار یورو برآورد میشود. تماس روزهای یکشنبه تا پنجشنبه با تلفن 02144030410 از ساعت 9 صبح تا 6 عصر</span></p><p align="justify" style="color: rgb(0, 0, 0); text-transform: none; text-indent: 0px; letter-spacing: normal; font-family: tahoma; font-size: 11px; font-style: normal; font-weight: 400; word-spacing: 0px; white-space: normal; orphans: 2; widows: 2; font-variant-ligatures: normal; font-variant-caps: normal; -webkit-text-stroke-width: 0px; text-decoration-style: initial; text-decoration-color: initial;"><span lang="FA" style="color: rgb(47, 85, 151); font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 12pt;"><a href="http://www.rdss.org">www.rdss.org</a></span></p><br class="Apple-interchange-newline"> text/html 2018-06-07T17:42:54+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی درگذشت یکی از بهترین دوستان http://gsadeghi.mihanblog.com/post/183 <div style="text-align: center;"><img src="http://www.sharefile.ir/uploads/1528448299.jpg" alt="1528448299.jpg (453×183)"></div><div><br></div><div><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#222222;mso-bidi-language:FA">دکتر عیسی ثمری –مشاور رییس دانشگاه محقق اردبیلی در امور برنامه و بودجه- به رحمت ایزدی پیوست. خبر خیلی ساده است: مرگ یک جوانی که از دو سه سال پیش به عنوان استادیار به دانشگاه محقق اردبیلی پیوست و این دانشگاه از همان ابتدا و با توجه به سوابق ارزشمند اجرایی اش در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور از توان او برای سامان دادن به بودجه و تشکیلات خود استفاده کرد. او فردی بود مودب، مومن، پیگیر و خلاصه خیلی خوب. بی ادعا و بی آلایش و هر آن چه که از خوبی سراغ داشته باشیم. من این ضایعه را به خدمت خانواده ایشان و خانواده بزرگ دانشگاه محقق اردبیلی و همکاران عزیزم در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تسلیت عرض میکنم. باشد که خداوند او را سعادت آخرت عنایت فرماید.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#222222;mso-bidi-language:FA">گودرز صادقی<o:p></o:p></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#222222; mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA">استاد دانشگاه تهران</span></div> text/html 2018-06-07T17:16:06+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی زن برنارد و شوهر گلنار - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/182 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">سال ۷۱ یعنی بیست و شش سال پیش برای تحصیل دکترا عازم هلند شدم. فضای اجتماعی و فرهنگی کشور با آنچه در ایران تجربه کرده بودم بسیار متفاوت بود و البته ضرب المثلها و شوخیها و تکیه کلامها همه و همه برایم تازگی داشت و گاهی هم عجیب بود.</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">دو سه بار از استاد راهنمایم شنیده بودم که به دیگران میگفت: زن فلانی هم شلوار میپوشد! یک بار جرات کردم و از ایشان پرسیدم: این چه حرفی است که میزنید؟ منظورتان را متوجه نمیشوم. خب همه زنها شلوار میپوشند ولی شما چرا در مورد فرد یا افراد خاصی اینطور میگویید؟</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">ایشان گفت: این یک اصطلاح است و ما معمولا آن را در مورد زنهای بی حیا و مذکر استفاده میکنیم! ماجرا این است که در ابتدای بروز فمینیسم رادیکال، بعضی زنها ادای مردها را در میآوردند که یکی از آنها پوشیدن شلوار به جای دامن و لباسهای بلند زنانه بود. آنها فکر میکردند که برابری زن و مرد یعنی اینکه زن کار و زندگی و رفتارش مثل مردها باشد!</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><font size="2"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);">در مواردی هم از مردهای هلندی میشنیدم که میگفتند: خوش به حال شما مردهای شرقی... زنهای شما مونث هستند! به نظر میآمد که از زمختی و ادا و اصول مردانه ای که بیشتر زنهای غربی داشتند خوششان نمی آمد و آنها را زن زندگی نمیدانستند.</span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><o:p></o:p></span></font></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(34, 34, 34);"><div style="text-align: justify;"><font size="2">متاسفانه این روحیه دامنگیر کشورهای شرقی از جمله کشور ما هم شده است. تغییرات در فرهنگ عامه و شیوه معیشت به تدریج مردانگی را از مردها و زنانگی را از زنها میگیرد. مردهایی که به دنبال شانه ای برای گریه کردن میگردند و زنهایی که یک تنه بار هزینه های زندگی را بر دوش میکشند از چه نوع بیولوژی رفتاری تبعیت میکنند؟ مردهایی که از ترس همسرشان جرات خرید کادو برای مادرشان را ندارند و زنهایی که با تحکم شخصیت همسرشان را نابود میکنند به درد چه نوع زندگی مشترکی هستند؟ در هر حال، این الگوهای ناهنجار زندگی شاید به آنجا ختم بشود که روزی در اینجا بگویند: شوهر گلنار خانم دامن میپوشد!</font></div></span> text/html 2018-06-06T13:42:47+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی پیامی از یک دوست http://gsadeghi.mihanblog.com/post/181 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">خیلی جالب بود این نامه برایم. پیامی از طریق ایمیل و مرا به فکر فرو برد و حیفم آمد از آن استفاده نکنم. مجید و من از سال 62 دوست هستیم یعنی از 35 سال پیش وقتی که هر دو وارد دانشگاه ارومیه شدیم و دامپزشکی خواندیم. حالا من در همین جای ثابت خودم، ایران، هستم و او در آن طرف دنیا... در امریکا<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><o:p>&nbsp;</o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><b><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">گودرز جان سلام،<o:p></o:p></span></b></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0in;margin-bottom:.0001pt; text-align:justify;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">سال نو مبارک</span><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">...</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(0, 32, 96); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"> هر چند که قدری دیر و با تاخیر. دسترسی به تو در فضای مجازی کمی مشکل شده. ولی امیدوارم این ایمیل تو را جایی از این کره خاکی پیدا کند و امیدوارم که تو را امیدوار پیدا کند، به اینکه روزهای خوب فرا می‌رسند و زمستان می‌گذرد. فکر کنم تا اینجای کار زمستان زیاد دیده‌ایم و هیچکدام دوام زیاد نداشته‌اند. بگذار به یاد بیاوریم که روزگار حکایت چهار فصل است. بخواهیم یا نخواهیم پاییز و زمستان دارد، همچنانکه بهار و تابستان. کمی پلک روی هم بگذاریم و چند نفس عمیق بکشیم‌ زمستان به سر آمده است.</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;color:#002060"><o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#002060">داشتم پست‌های دنیای صادق را می‌خواندم. از دیدن یک طومار پشتیبانی که نمی‌دانم برای چیست دلم گرفت. طبق معمول به روزهای دانشجویی برگشتم و اینکه چقدر دنیایمان کوچک و صمیمی و بدون شیله پیله بود. نگرانی‌هایمان خل‌بازیهای مسئول انجمن اسلامی بود و ساعتهایمان در آن اطاق انتشارات در ساختمان چوبی به خنده و شوخی می‌گذشت. چه روزهای خوبی. برایت در سال جدید روزهایی به همان خوبی آرزو دارم. بدور از پیچیدگی‌های روزمره. صاف و ساده. بدون وامداری به هیچکس و هیچ چیز</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;color:#002060"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: normal; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#002060">همیشه موفقیت و شادابی‌ات را آرزو دارم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;color:#002060"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p> <b><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:107%; font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; color:#002060;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language: AR-SA">رفیق همیشگی‌ات، مجید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span style="font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:#002060;mso-ansi-language:EN-US; mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:AR-SA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span></b> text/html 2018-06-06T12:11:36+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی بد دردی است تنهایی در پیری - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/180 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" style="" size="2" color="#003333">چه اشتباه میکنند آنهایی که تنهایی را تبلیغ میکنند... مگر میشود روزهای پیری را که همه روزهایت میشود جمعه، به تنهایی سر کرد؟<o:p></o:p></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" color="#003333">آدم یک روز به سن و سالی میرسد که اگر لحظه هایش را با نوه هایش سر نکند حوصله اش سر میرود. دوست دارد عروسش برایش چایی بریزد، دخترش لباسهایش را اتو کند، پسرش ببرد اپتومتریست و شماره عینکش را عوض کند و وقتی که برای آنژیو میرود، دامادش در کنارش باشد.<o:p></o:p></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" color="#003333">خبرهای بدی که از سلامتی آدم میرسد، در تنهایی دردش دوچندان میشود. قند خون بالا، چربی خون بالا، فشار خون بالا... اما وقتی که کسانی را دارد که نگرانش هستند، اینها خودشان لطف و صفایی دارند. آدم در سن و سال بالا، با همینها کلی محبت کاسبی میکند. از اینکه به خاطر قند بالا میتواند خودش را برای بچه ها لوس بکند در پوست نمیگنجد. انگار در این سن و سال همه نیازش میشود محبت اطرافیان.<o:p></o:p></font></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify"><span lang="FA" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" color="#003333">در سن و سال بالا، اذان خواندن به گوش نوه تازه به دنیا آمده حس و حالی میدهد که نگو و نپرس: احساس مفید بودن! با بودنت، پسرت نگران بچه ۴ ساله اش نیست و نیازی ندارد که او را به مسلخ مهد کودک بسپارد. دو سه ساعت میبریدش به پارک تا ورجه وورجه کند و انرژی اش را تخلیه کند. در این سن و سال، نه اداره ای هست که به آب باریکه اش عمرت را تباه کنی و نه توانی داری که دانشجوهایت بخاطر پایان نامه دور و برت را پر کنند. نیازی نیست یادت بیاید که زمانی چقدر فرهیخته بودی. در تنهایی، فرهیختگی هم به دردت نمیخورد.<o:p></o:p></font></span></p> <span lang="FA" dir="RTL" style="line-height: 115%;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" style="" size="2" color="#003333">چه اشتباه میکنند آنهایی که همه کارها را بموقع انجام نمیدهند. روزهای پیری در پیش است و بد دردی است تنهایی...</font></span> text/html 2018-06-05T19:37:28+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی جایگاه ویژه احترام در مثلث پایداری رابطه - نوشته گودرز صادقی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/179 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, sans-serif;"><font size="2" color="#003333">روانشناسان معتقدند که برای پایداری یک رابطه بین فردی (اعم از رابطه زناشویی، شراکت اقتصادی و نظایر آن) سه چیز باید بین دو نفر وجود داشته باشد: اول – عشق و علاقه، دوم – اعتماد بین طرفین و سوم – احترام متقابل. حال میپردازیم به توضیح در باره تک تک این موارد:</font></span></div> text/html 2018-06-05T15:23:50+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی یک تابلو به یاد ماندنی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/178 تابلوی زیر کاری است از هنرمند اردبیلی، خانم فریبا ازهری. باشد که هر کجا که باشد قرین موفقیت و آرامش باشد.<div><br></div><div style="text-align: center;"><img width="2" height="806" style="width: 481px; height: 577px;" alt="1528217542.jpg (697×807)" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1528217542.jpg"></div> text/html 2018-06-05T15:05:50+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی سخنان کوتاه از گودرز صادقی - بخش اول http://gsadeghi.mihanblog.com/post/177 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(0, 0, 102); font-size: small;">- تلاش مضاعف برای ریاکار به نظر نرسیدن خود بزرگترین ریاکاری است.</span></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066">- مشکل ما آدم ها این نیست که منطقی نیستیم. مشکل این است که منطق های ما با هم یکی نیست و گاهی حتی متضاد هم هستند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066">- من دلم به حال آدمهای بد میسوزد. آدمهای بد آدمهای بدبختی هستند...&nbsp; و آدمهای بد مستحق دلسوزی هستند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066">- یک آدم زرنگ نه تنها برای روزهای پیروزی، بلکه برای روزهای شکستش هم برنامه دارد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066">- این که یک بازی شروعش خوب باشد، پنجاه درصد محتمل است و خوب انجام بشود پنجاه درصد و خوب تمام بشود باز هم پنجاه درصد. این که بازی هم شروعش، هم ادامه اش و هم پایانش خوب باشد، دوازده و نیم درصد محتمل است. زندگی ما هم تکلیفش همین است و جز این نیست.</font></div><div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2" color="#000066">- بعضی ها با مرگ طبیعی میمیرند و بعضیها را دیگران، یا بیماری، یا حوادث ناگهانی یا خودخواهیشان میکشد.</font></div></div> text/html 2018-06-04T18:21:42+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی بازگشت دوباره به وبلاگ نویسی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/176 <span style="color: rgb(0, 0, 102); text-align: justify;">سلام دوستان!</span><div style="text-align: justify;"><font color="#000066">پس از سالهای متمادی که کار این وبلاگ را متوقف کرده و مطلب جدیدی در آن ندیده اید، یک بار دیگر تصمیم گرفتم سرم را از گوشی جدا کنم و به دنیای وبلاگ نویسی برگردم. فیلتر شدن پیام رسانهای خارجی باعث نابودی همه تلاشهای ما در ساختن گروههای مجازی و کانالها میشود و هر از گاهی ممکن است دوباره مجبور بشویم از یک رسانه به رسانه دیگری مهاجرت بکنیم. پس همین بهتر که به وبلاگ خودمان برگردیم و تجارب و اطلاعات خودمان را به اشتراک بگذاریم. دست حق به همراهتان.</font></div><div><font color="#000066"><br></font></div><div style="text-align: left;"><b><font size="2" color="#000066">گودرز صادقی</font></b></div><div style="text-align: left;"><b><font size="2" color="#000066">استاد دانشگاه تهران</font></b></div> text/html 2014-01-05T05:53:54+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی مصاحبه منتشر نشده: جامعه ای که در آن دانشمندان شجاعت ابراز عقیده نداشته باشند محکوم به نابودی است. http://gsadeghi.mihanblog.com/post/175 <div align="center"><img class="shrinkToFit decoded" alt="http://www.sharefile.ir/uploads/1388991912.jpg" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1388991912.jpg" height="233" width="397"></div><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:DontVertAlignCellWithSp/> <w:DontBreakConstrainedForcedTables/> <w:DontVertAlignInTxbx/> <w:Word11KerningPairs/> <w:CachedColBalance/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;border:none;mso-border-alt: solid windowtext .5pt;padding:0cm;mso-padding-alt:1.0pt 4.0pt 1.0pt 4.0pt"><span style="font-size:10.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color:#1F497D;mso-themecolor:text2" lang="FA">&nbsp;</span><b><span style="font-size:10.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color:#1F497D;mso-themecolor:text2" lang="FA">گفته میشود که دانشگاهها تحت تأثیر نهادهای خارج از آن قرار دارند. نظر شما در این مورد چیست و اگر این اعتقاد درست باشد تبعات آن چگونه خواهد بود؟</span></b></p><div style="mso-element:para-border-div;border:solid windowtext 1.0pt; mso-border-alt:solid windowtext .5pt;padding:1.0pt 4.0pt 1.0pt 4.0pt" align="justify"> </div> <div align="justify"><span dir="RTL" style="font-size:10.0pt;line-height:115%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font: minor-latin;color:#1F497D;mso-themecolor:text2;mso-ansi-language:EN-US; mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA" lang="FA">من چون به جز کار علمی و آموزشی در هشت سال گذشته نقش دیگری در دانشگاه نداشتم طبیعتاً در جریان روند امور اجرائی دانشگاهها نیستم و اگر هم چیزی در این مورد بگویم در حد شنیده هاست. در هر حال اگر خدای نکرده اینگونه باشد که میفرمایید باید عرض کنم که اعمال نفوذ و نظر نهادهای خارج از دانشگاه در امور مربوطه میتواند فاجعه بزرگی باشد. در کشورهای پیشرفته دانشگاهها از استقلال کامل برخوردار و تابع قوانین و مقرراتی هستند که هیئت امنا یا شورای دانشگاه تدوین میکند. در اروپا گاهی به جای اصطلاح دانشگاههای دولتی (</span><span style="font-size:10.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;color:#1F497D; mso-themecolor:text2;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language:EN-US; mso-bidi-language:FA">State University<span dir="RTL"></span><span dir="RTL" lang="FA"><span dir="RTL"></span>) از اصطلاح دانشگاه دارای بودجه دولتی (</span>Stated-funded University<span dir="RTL"></span><span dir="RTL" lang="FA"><span dir="RTL"></span>) استفاده میشود. میگویند که رابطه دولت با دانشگاه در این مورد از باب وظیفه آن برای تأمین بودجه مراکز علمی است نه اینکه بتواند اعمال نفوذ و قدرتی بکند. انگار پسوند دولتی برای دانشگاههای که ما دولتی نامگذاری میکنیم توهین و اسائه ادب به ساحت دانشگاه است.</span></span><br></div><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> text/html 2011-03-09T19:47:54+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی تو را سوگند به روزهای با هم بودن http://gsadeghi.mihanblog.com/post/174 <table style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 204); border-collapse: collapse; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: 11px; width: 100%;" align="" cellpadding="1" cellspacing="1"><tbody><tr><td style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 204); border-collapse: collapse;"><p dir="RTL" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: navy;" lang="FA">همه دلبستگی ها و دل کندن ها، همه برخورداریها و نداری ها، همه با هم بودن ها و تنهایی هایم را با هم در انبانی از خاطرات گذشته ام بر دوش کشیدم تا به این جا... دری برای بازگشتن و چاره ای جز رفتن نمانده. هنوز چشم به راهم، تا شاید دستهایم را در این چند گام مانده تا واپسین دم و بازدم در دستهای مهربانت بگیری. سوگند به روزهای با تو بودن، اگر هستی، تنهایم نگذار </span></p> </td><td style="border: 1px dotted rgb(255, 204, 204); border-collapse: collapse;">&nbsp;<img style="width: 153px; height: 117px;" src="http://www.sharefile.ir/uploads/1299778067.jpg" alt="" align="baseline" border="0" vspace="0" hspace="0"></td></tr></tbody></table> text/html 2011-03-09T07:03:17+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی من دزد دین و باور دیگران نیستم. http://gsadeghi.mihanblog.com/post/173 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span class="apple-style-span"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt; font-family:Tahoma;color:#000099;mso-bidi-language:FA">گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیزگرانبهایی بود و دعایی نیزپیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. اورا گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی؟</span></span><span class="apple-converted-space"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family: Tahoma;color:#000099;mso-bidi-language:FA">&nbsp;</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:Tahoma; color:#000099;mso-bidi-language:FA">گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا مال او را حفظ می کند</span></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:Tahoma; color:#000099"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span class="apple-style-span"><span style="font-size:10.0pt;font-family:Tahoma;color:#000099"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> </span></span><span class="apple-style-span"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:Tahoma;color:#000099;mso-bidi-language: FA">من دزد مال او هستم، نه دزد دین. اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است</span>.</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:Tahoma"><o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: left;direction: rtl; unicode-bidi: embed; "><span class="apple-style-span">یک نویسنده ناشناس</span></p> text/html 2011-03-09T05:47:15+01:00 gsadeghi.mihanblog.com گودرز صادقی کاشکی یکبارگی نادان شدمی - عین القضات همدانی http://gsadeghi.mihanblog.com/post/172 <table style="width: 100%; border-collapse: collapse; border: medium none;" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0" width="100%"> <tbody><tr> <td style="border: 1pt dotted rgb(255, 204, 204); padding: 0.75pt;"> <p dir="RTL" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span class="apple-style-span"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: navy;" lang="AR-SA">هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روز ها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش</span></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: navy;">.</span></span><span class="apple-style-span"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: navy;"> <span lang="AR-SA">حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که مینویسم راه «سعادت» است که میروم یا راه «شقاوت»؟ و حقا که نمی دانم که این که نبشتم «طاعت» است یا « معصیت»؟</span></span></span></p> </td> <td style="border-width: 1pt 1pt 1pt medium; border-style: dotted dotted dotted none; border-color: rgb(255, 204, 204) rgb(255, 204, 204) rgb(255, 204, 204) -moz-use-text-color; padding: 0.75pt;"> <p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma;">&nbsp;</span><img style="width: 81px; height: 67px;" src="http://keilan.persiangig.com/image/nima_keilan/zemestan.jpg" alt="" align="baseline" border="0" vspace="0" hspace="0"></p> </td> </tr> </tbody></table> <p dir="RTL" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span class="apple-style-span"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: navy;" lang="AR-SA">کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی</span></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: navy;"> !</span></span><span class="apple-style-span"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: navy;" lang="AR-SA">چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن بغایت و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید. و اگر هیچ ننویسم هم نشاید و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید. اگر این واگویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید.</span></span></p>